۱ – طبقه کارگر ایران زیر سلطهٔ ارتجاع و طبقه سرمایهدار حاکم، دشوراترین موقعیت کاری و زیستی خود را از سر میگذراند. نظم پوسیده حاکم در بحرانهای عمیق و فلج کنندهی اقتصادی، سیاسی و اجتماعی دست و پا میزند. این بحرانها در فاصله دوسالی که از کنفرانس نوزده سازمان میگذرد، بسی تشدید گشته، بیش از پیش گسترش و ژرفا یافتهاند. بحران عمیق اقتصادی، تورم و گرانی فزاینده و مجموعه سیاستهای اقتصادی نولیبرال چنان فقر و فلاکتی را برای تودههای کارگر به بار آورده که تاکنون کمتر سابقه داشته است. دستمزدهای کارگری به قدری ناچیز است که حتی هزینه یک هفته خانوار کارگری را نیز نمیتوان با آن تأمین کرد. دوسال پی در پی هربار تحت عنوان جعلی افزایش حداقل دستمزد، اسماً درصد ناچیزی بر دستمزد افزوده شد، اما مزد واقعی و قدرت خرید طبقه کارگر بازهم کاهش یافت. حداقل دستمزد همچنان در محدوده چند برابر زیر خط فقر باقی ماند. سلطه سنگین هیولای فقر بر زندگی کارگران سنگینتر و اوضاع معیشتی در این دوسال نیز به مراتب بدتر و وخیمتر شد.
۲ – تشدید و ادامه رکود در این دوسال، برابعاد اخراج و بیکارسازی وسیع کارگران افزود. تعمیق و گسترش رکود اقتصادی، انبوهی از کارگران را به خیابان پرتاب کرد. برطبق گزارش مرکز آمار، ” سه عامل نبود مواد اولیه، بی ثباتی اقتصادی و بدهی سیستم مالی و خدماتی، نزدیک به ۶۰ درصد صنایع را به تعطیلی کشانده است”. در این آمار، واحدها و کارگاههایی که در سال جاری به خاطر کمبود یا قطع برق بهطور کامل تعطیلشده یا بهصورت نیمه تعطیل درآمدهاند لحاظ نشده است. اصغرآهنی نمایندهی کارفرمایان در شورای عالی کار که قبلاً گفته بود پنجاه درصد ظرفیت صنایع در شهرکهای صنعتی فعال است، در گفتگو با خبرنگار اقتصادی ایرنا( ۹ خرداد ۱۴۰۴ ) گفت: عمده شرکتهای تولیدی در حال حاضرحداکثر با ۵۰ درصد ظرفیت فعالیت میکنند، بسیاری حتی کمتر ازاین میزان و بسیاری هم بلاتکلیف و بدون برنامه در انتظار تعیین تکلیف هستند.روابط عمومی خانه صمت نیز از قول آرمان خالقی دبیرکل خانه صنعت،معدن و تجارت در رابطه با قطعی برق، ۲۹ مرداد ۱۴۰۴ اعلام کرد؛ صنایع کشور، بین ۳۰ تا ۶۰ درصد ظرفیت تولید خود را تنها به دلیل نداشتن برق ازدست دادهاند. کمبود یا قطع برق انبوهی از کارگاهها و مؤسسات تولیدی و خدماتی را به تعطیل کشانده و اخراج و بیکارسازی کارگران را تشدید نموده است. جنگ ارتجاعی و سیاستهای پان اسلامیستی جمهوری اسلامی و بمباران مراکز کارگری توسط رژیم نژادپرست و تجاوزگر اسرائیل، به نحو دهشتناکی بر ابعاد توقف و تعطیلی مراکز کارگری و اخراج و بیکارسازی کارگران افزوده است. در این دو سال نیز نهفقط زنان کارگر در صف مقدم اخراج و بیکاری بودهاند، بلکه تبعیضات شدید جنسیتی، تبعیض در زمینه مزد و اشتغال نیز ادامه یافت و تشدید شد و بر دامنه خشونت و آزار جنسی زنان کارگر در محیط کار و جامعه نیز افزوده شد.
۳- افزون بر تشدید فقر، اخراج و بیکارسازی و تحمیل وضعیت وخیم معیشتی بر کارگران، طبقه حاکم و رژیم سیاسی آن، سیاست سرکوب و اعمال فشارهای امنیتی و کنترل پلیسی علیه کارگران را نیز تشدید نمود. صدها تن از کارگران پیشرو و فعالان اعتصاب به دادگاه و مراکز سرکوب احضار و مورد بازجویی و تهدید قرار گرفتند. دهها تن بازداشت شدند. پرونده سازیها و تهدیدات تلفنی و ارسال پیامکهای تهدیدآمیز به کارگران پیشرو، به کار روزانه دستگاه امنیتی در مراکز کارگری تبدیل شد. در برخی مراکز کارگری و صنایع مهم بهویژه در صنعت نفت و گاز و حفاری، دستگاه اطلاعاتی رژیم با ابلاغ بخشنامه، از کارفرمایان و مدیریت خواست، کارگران پیشرو و معترض را اخراج کنند. اخراج فعالان کارگری و کارگران پیشرو در این دو سال نیز ادامه یافت و تشدید شد. تنها در اعتصاب سراسری کارگران ابنیه فنی راهآهن، ۲۵ کارگر پیشرو با ۶ تا ۱۶ سال سابقه کار اخراج شدند. در گروه ملی فولاد اهواز به دنبال شکایت کارفرما، ۱۷ تن از کارگران را محاکمه و هر یک را به ۷۴ ضربه شلاق و ۲ میلیون و ۵۰۰ هزارتومان جریمه نقدی محکوم کردند. ۳۸ کارگر از کار تعلیق و تعدادی نیز اخراج شدند. در هفتتپه عوامل حکومتی و کارفرما، برخورد فیزیکی با نمایندگان واقعی کارگران را سازمان دادند. در مجتمع گاز پارس جنوبی، چندین فعال کارگری بازداشت، تعدادی اخراج شدند و تعداد دیگری حکم اخراج گرفتند. افزون بر تشدید فضای امنیتی و فشارهای پلیسی در محیط کار، ارتجاع حاکم در موارد متعددی برای مقابله و سرکوب اعتصاب به نیروهای مسلح خود متوسل شد. از آن نمونه است اعزام نیروهای مسلح گارد ویژه برای مقابله با اعتصاب کارگران معادن، اعتصاب واگن پارس، فولاد، نفت و گاز و حفاری، ذوبآهن و نظائر آن.
۴ – علیرغم تمام سرکوبها و شرایط بس دشوار زیست و کار طبقه کارگر و علیرغم فاکتورهای بازدارنده فوق، اما کارگران و جنبش کارگری از اعتراض و مبارزه و تلاش برای بهبود و تغییر وضع موجود باز نایستادند. اعتراضات کارگری در اشکال متنوع و گوناگونی چون اعتصاب، تجمع در محوطه کارخانه، تجمع در مقابل دفتر شرکت بیرون از محل کارخانه، راهپیمایی خیابانی و امثال آن ادامه داشت. شمار اعتصابات و اعتراضات کارگری در این دو سال روندی فزاینده داشت و در قیاس با قبل از آن بازهم فزونی یافت. تعداد اعتصابات و اعتراضات کارگری به حدی زیاد است که فقط برای نام بردن باید چند صفحه را به آن اختصاص داد، که در اینجا صرفاً به ذکر چند مورد اکتفا میشود. برای نمونه میتوان از دو اعتصاب بزرگ و یکپارچه در ذوبآهن اصفهان، چندین اعتصاب در معادن سنگآهن و زغالسنگ، پنج اعتصاب در فولاد باضافه اعتصاب و راه پیمایی کارگران گروه ملی فولاد اهواز در شهریور سال جاری، چندین اعتصاب در پتروشیمیها ازجمله اعتصاب بزرگ و یکپارچه ۱۵۰۰ کارگر پتروشیمی رازی درمرداد ماه سال جاری که بیش از ده روز ادامه داشت،اعتراض و تجمع ۴ هزار کارگر آلومینیوم سازی اراک (ایرالکو)، اعتصاب کارگران لاستیک البرز کرمان، اعتصاب یکپارچه کارگران واگن پارس که بیشتر از یک ماه به درازا کشید و با تظاهرات و راهپیمایی و مشارکت خانوادهها همراه بود، چندین تجمع و یک اعتصاب سراسری کارگران ابنیه فنی راهآهن، چهار اعتصاب و تجمع سراسری اپراتورهای انتقال و توزیع برق، اعتصاب و تجمع سراسری اپراتورهای برق فشارقوی، تجمع سراسری بیش از دو هزار کارگر ارکان ثالث در تهران، چندین تجمع و یک اعتصاب بزرگ و سراسری پرستاران، اعتراض و تجمع معلمان خرید خدمت و شرکتی و سایر فروشندگان نیروی کار در آموزشوپرورش، تجمعات پرشمار و مکرر کارگران صنعت نفت و گاز و حفاری، اعتصاب سراسری رانندگان کامیون و صدها اعتصاب و تجمع دیگر در مؤسسات تولیدی و خدماتی.
گرچه مشکل بتوان بخشی یا صنعتی را سراغ گرفت که در آن کارگران در فاصله این دو سال اعتصاب و تجمع و اعتراض نداشته باشند، اما صنعت نفت و گاز و حفاری به مرکز اصلی اعتراضات کارگری تبدیل شد. در صنعت نفت نارضایتی و روحیه اعتراضی بسیار بالاست. شاغلان در صنعت نفت در مراکز گوناگون مانند شرکت فلات قاره، نفت و گاز گچساران، نفت و گاز آغاجاری، شرکت ملی حفاری، شرکت مناطق نفتخیز جنوب، مناطق عملیاتی، دهها سکو و پالایشگاه نفت و گاز، پالایشگاه گاز فجرجم و مجتمع گاز پارس جنوبی صدها اعتراض و تجمع را سازمان دادند.
کارگران پروژهای در چند نوبت دست به اعتصاب سراسری زدند. این اعتصابها بیش از ۱۱۵ شرکت و دهها هزار کارگر را دربرگرفت. اعتصابات سراسری کارگران پروژهای در این دو سال از این خصوصیت برخوردار شد که در محدوده شهرها و مناطق نفتخیز جنوب باقی نماند بلکه کارگران پروژهای شاغل در چندین مجتمع فولاد و معدن مس در استان کرمان، کارگران پروژهای شاغل در پالایشگاه اصفهان، کرمانشاه، یزد، ایلام، ارومیه، اسلامآباد و تهران و برخی دیگر از شهرها را نیز به درون خود کشید. کارگران قرارداد موقت نیز در چندین مورد در اهواز، تهران دست به اعتصاب و تجمع زدند و افزون بر آن، چندین تجمع فرامحلی همزمان در گچساران، کنگان، عسلویه، ایلام و اهواز برپا نمودند. تجمعات اعتراضی کارکنان رسمی صنعت نفت در یک دوره که از نظم و انسجام نسبتاً خوبی برخوردار بود و روزهای دوشنبه هر هفته، گاه با مشارکت همزمان دهها واحد برگزار میشد، اگرچه بعد از وعدههای وزارت نفت از نیمه دوم سال ۱۴۰۳ متوقف شد، اما نارضایتی و برخی تجمعات پراکنده در این بخش نیز کماکان ادامه یافت. روزهای ثابت اعتراضات کارکنان صنعت نفت و گاز ازجمله دوشنبههای اعتراضی از دوشنبه ۶ مرداد سال جاری دوباره برقرار شده است.تجمعات اعتراضی در صنعت نفت و گاز به روزهای دوشنبه محدود نمیشود.بخشهای گوناگون در روزهای مختلف هفته تجمع اعتراضی برپا میکنند. تجمعات کارگری در صنعت نفت در ظرف این دو سال درعینحال از حالت تجمع صرف و ساده درآمد و با راهپیمایی، حمل پلاکارد و سردادن شعار و پررنگتر شدن حضور خانوادهها، همچنین با نوعی عدم انجام برخی وظایف و کارها یا نیمه اعتصاب نیز همراه شد.
مهمترین و برجستهترین اعتراضات کارگری در این دوره اما توسط کارگران ارکان ثالث بهویژه کارگران شاغل در مجتمع گاز پارس جنوبی سازماندهی و برپاشد. در این مجتمع یکرشته اعتراضات منظم هفتگی روزهای سهشنبه که جداجدا در دهها پالایشگاه و سکوهای نفت و گاز و فازهای مختلف برپا میشد، بهتدریج از پراکندگی درآمد و به تجمعات واحد و سراسری در کل مجتمع گاز پارس جنوبی تبدیل شد. در این تجمعات سراسری که تا ۵ هزار کارگر و بیشتر در آن حضور داشتند، علاوه بر کارگران ارکان ثالث مجتمع گاز پارس جنوبی، کارگران ارکان ثالث عسلویه، بوشهر، کنگان و گچساران با پیمودن کیلومترها راه، به کارگران مجتمع گاز پارس جنوبی پیوستند. کارگران پالایشگاه گاز فجر جم نیز در تجمعات اعتراضی و مکرر خود ضمن اعلام همبستگی با کارگران پارس جنوبی، به این اعتراضات پیوستند. تجمعات کارگران ارکان ثالث مجتمع گاز پارس جنوبی نهفقط در سطح خود این مجتمع از پراکندگی و حالت جداجدا خارج شد و به تجمعات سراسری گذر نمود، بلکه در سطح منطقه نیز مبارزات کارگران ارکان ثالث از اتحاد انسجام نسبی بیشتری برخوردار شد و خصلت سراسری آن نیز پررنگ ترشد. شکل مبارزه کارگران ارکان ثالث که بهراستی باید آنان را پیشقراولان مبارزه در صنعت نفت نامید، در جریان این تجمعات سراسری و انسجام بخش و روند تکاملی خود، در حال ارتقا و در آستانه ورود به اعتصاب بود که با یورش ارتجاع و دستگاه سرکوب امنیتی آن و احضار و بازداشت و اخراج دهها کارگر پیشرو و فعال کارگری این روند موقتاً متوقف شد.
علاوه بر کارگران شاغل، بسیاری از کارگران بازنشسته مانند بازنشستگان تأمین اجتماعی، معدن، فولاد، نفت، مخابرات و دیگر بازنشستگان نیز در همین دوره در صدها مورد تجمعات اعتراضی و خیابانی برپا نمودند.
۵ – جنبش طبقه کارگر از کنفرانس قبلی سازمان تاکنون نهفقط به لحاظ افزایش اعتصابات و اعتراضات کارگری رشد داشته بلکه در برخی زمینههای دیگر نیز آشکارا گامهایی به جلو برداشته است. صرفنظر از اینکه نفس تعدد و افزایش اعتصابات و اعتراضات کارگری حاکی از حضور کمیتههای کارخانه و رشد و گسترش این کمیتهها در محیطهای کارگری است، افزایش نسبی اعتصابات و تجمعات سراسری نیز گویای قوام گیری تشکلها و کمیتههای هماهنگکننده اعتصابات و اعتراضات چند واحدی و رشتهای است. تجمعات جداجدا در نفت بهویژه در مورد کارگران ارکان ثالث شاغل در مجتمع گاز پارس جنوبی، به تجمعات فرا واحدی و سراسری در کل این مجتمع ارتقا یافت. افزون بر این، تجمعات کارگری در صنعت نفت در ظرف این دو سال درعینحال از حالت تجمع صرف و ساده درآمد و با راهپیمایی، حمل پلاکارد و سردادن شعار و پررنگتر شدن حضور خانوادهها همراه شد. این تجمعات گاه با عدم انجام برخی وظایف همراه بود و حالت نیمه اعتصاب به خود گرفت. بیآنکه نامی از تشکلهای هماهنگکننده برده شود، اما ازدیاد تجمعات سراسری و رشتهای، حاکی از شکلگیری چنین تشکلهایی است. نشان حضور چنین تشکلهایی را بهروشنی میتوان در بخش انتقال و توزیع برق، اپراتورهای فشارقوی برق، نفت و گاز بهویژه در میان کارگران ارکان ثالث، کارگران ابنیه فنی راهآهن، پرستاران، رانندگان کامیون و غیره مشاهده نمود. ایجاد کمیتهها یا شوراهای هماهنگی که قادر باشند اعتصابات و اعتراضات کارگری لااقل در یکرشته معین را سازماندهی و هماهنگ کنند، از نیازهای مبرم پیشرفت جنبش طبقه کارگر است. گامهایی نیز در این زمینه برداشتهشده که باید با گامهای جدید بیشتری دنبال شود. در جریان همین مبارزات و اعتصابات، اتحاد و همبستگی کارگری نیز تقویتشده است.
۶ – بررسی مبارزات طبقه کارگر در دو سال گذشته درعینحال بیانگر این واقعیت است که برخی اعتراضات از چارچوب خواستها و شعارهای صرفاً صنفی و اقتصادی فراتر رفته و آشکارا رنگ و بوی سیاسی به خود گرفته است. انتشار بیانیهها و موضعگیریها و طرح شعارهای گوناگونی از نمونه: “ما استثمار نمی خوایم- ما پیمانکار نمی خوایم”،” ارکان ثالث بیدار است – از استثمار بیزار است”، ” اسمش وزیر کاره – حامی پیمانکاره”، ” شورای عالی کار – یکمشت مفتخور بیکار”،” اتحاد اتحاد علیه ظلم و فساد” و همچنین طرح خواستهایی مانند حق ایجاد تشکل مستقل، حق تجمع و آزادی بیان، آزادی کارگران زندانی و زندانیان سیاسی، ضرورت ریشهکن کردن ظلم و برچیدن بساط استثمار و امثال آن، همه، گویای همین واقعیت است. افزون بر این در جریان تبلیغات بهاصطلاح انتخابات ریاست جمهوری، بسیاری از کارگران در هفتتپه، عسلویه و برخی واحدهای دیگر با انتشار بیانیههایی، شعبدهبازی حکومتی را رسماً تحریم کردند. علیه صدور حکم اعدام از جمله حکم اعدام توماج صالحی اعتراض و با آن مخالفت کردند. همچنین نسبت به اعمال فشار علیه زنان برای تحمیل حجاب اجباری به اشکال مختلف اعتراض نموده و با سیاستهای رژیم در این زمینه به ابراز مخالفت پرداختند. از همهٔ اینها مهمتر خروش مقتدرانه کارگران ارکان ثالث شاغل در مجتمع گاز پارس جنوبی و پیامی بود که کارگران برای طبقه حاکم و رژیم سیاسی آن فرستادند” این آخرین پیام است – بدون ما کار شما تمام است”. ارکان ثالث با این پیام، در واقع طبقه حاکم و رژیم سیاسی آن را به مصاف در آوردگاه جدیدی دعوت نمود.
تمام این دستاوردها و موضعگیریها و تلاشها در راستای بیرون بردن کامل مبارزه از چارچوبهای صرفاً صنفی و اقتصادی و بیانگر ارتقای سطح شعارها و خواستهای جنبش طبقه کارگر است.
۷ – بهرغم تمام این پیشرفتها و دستاوردها اما نمیتوان این واقعیت را انکار نمود که مبارزات طبقه کارگر بهطور عمده در چارچوب مبارزات صنفی و اقتصادی باقی ماند و نشان داد که جنبش طبقه کارگر هنوز به مرحله یک جنبش سیاسی سازمانیافته و سراسری ارتقا نیافته است. گرچه باید به این موضوع نیز اشاره نمود که حتی در زمینه طرح مطالبات اقتصادی و صنفی نیز گامهایی به جلو برداشته شد برای نمونه خواست افزایش دستمزد، جای خواست پرداخت مزدهای عقبافتاده در سالهای قبلتر را گرفت و مبارزه برای لغو مصوبه مزدی شورای عالی کار و افشای دستنشاندگان سرمایه و دولت بهعنوان تصمیمگیرندگان چند وچون تعیین حداقل دستمزد، به یکی از عرصههای مبارزه بخشهای از کارگران تبدیل شد و کلیت مکانیسم تعیین حداقل دستمزد به نحو رادیکالی مورد نفی و نقد قرار گرفت. اما تمام اینها نیز تغییری در این واقعیت به وجود نمیآورَد که بسیاری از اعتراضات کارگری در سطح خواستهای صنفی و اقتصادی محدود ماند که این یکی از مهمترین نقاط ضعف جنبش طبقه کارگر است. طبقه کارگر بهرغم پیشرفتها و گامهای مهمی که در این دو سال بهپیش برداشت، اما در جایگاه یک طبقه متشکل سیاسی و ایفای نقش رهبری کننده جنبشهای اجتماعی ظاهر نشد. بیهوده نبود که شماری از فعالان و تشکلهای کارگری در داخل کشور با انتشار بیانیهای از فقدان مبارزه سیاسی طبقه کارگر بهعنوان یک نقطهضعف جنبش کارگری یاد نمودند و بر ضرورت چنین مبارزهای تأکید کردند.
این، مهمترین نقطهضعف جنبش طبقه کارگر در حال حاضر اما یگانه ضعف و کمبود آن نیست. تردیدی در این مسأله وجود ندارد که صنعت نفت و گاز و مبارزات کارگران شاغل در این صنعت، نقش بسیار مهمی در جنبش طبقه کارگر و در کل تحولات جامعه داشته و خواهد داشت. سرنوشت کل مبارزات کارگری از مبارزات کارگران صنعت نفت و گاز جدا نیست و تا حدی با آن عجین و به آن وابسته است. صنعت نفت و گاز که در فاصله دو کنفرانس سازمان بهعنوان بزرگترین و مهمترین مرکز اعتراضات کارگری ابراز وجود کرد و زادگاه بیشمار تجمّعات اعتراضی کارگری بود، اما تا جایی که به شکل مبارزه مربوط میشود، در بهترین حالت از تجمّعات اعتراضی سراسری فراتر نرفت. صنعت نفت و گاز باید به مؤثرترین شکل اعتراض و مبارزه کارگری، به اعتصاب و خواباندن چرخ تولید روی آوَرَد که بهرغم اشراف و آگاهی کارگران پیشرو نسبت به جایگاه، اهمیت و تأثیرگذاری این شکل مبارزه، اما هنوز در دستور کار کارگران شاغل همهٔ بخشهای کارگری این صنعت قرار نگرفته است. اگر فقط ده درصد اعتراضات کارگری در صنعت نفت و گاز در شکل اعتصاب میبود، قطعاً تأثیرات آن، هم در خود صنعت نفت و هم در کل جنبش طبقه کارگر، بسی بیش از صد درصد اعتراضات در شکل تجمع میبود. این نقطهضعف نهفقط مربوط مبارزه کارگران صنعت نفت بلکه بنا به اهمیت، جایگاه و نقش مبارزه کارگران صنعت نفت و تأثیرات آن بر مبارزات سایر کارگران، به یک معنا نقطهضعف کل جنبش طبقه کارگر نیز هست.
۸ – بهرغم این نقاط ضعف بزرگ اما باید متذکر شد در این دو سال، اعتراضات و مبارزات کارگری روند اصلی مبارزه و یگانه واکنش گسترده اعتراضی در جامعه نسبت به شرایط و نظم موجود بود. جنبش طبقه کارگر اصلیترین و مطرحترین جنبشی بود که پرچم اعتراض اجتماعی را در اهتزاز نگاه داشت. پوشیده نیست که پیشرفتهای بیشتر جنبش طبقه کارگر و از میان برداشتن کامل ضعف و کمبودهای موجود نیازمند دنیایی از کار و فعالیت کمونیستها و مقدم بر هرکس، کارگران آگاه و پیشرو است. گرچه جهتگیری مبارزات کارگری بهویژه در یک سال اخیر، گامهایی در همین راستا است، اما این، چیزی از وظایف ما کم نمیکند.
اعضاء، فعالان و هواداران سازمان ما همدوش طبقه کارگر باید با ایجاد و تکثیر کمیتههای مخفی کارخانه، کمیتههای اعتصاب بهویژه کمیتههای هماهنگکننده، بیشازپیش اعتراضها و اعتصابات فراواحدی و رشتهای را سازمان دهند و راه گذار به اعتصابهای سیاسی و سراسری را هموار کنند.
ایجاد هستههای سرخ در محل کار و تولید بهعنوان سلولهای پایهای حزبی و تقویت پایههای فعالیت ضد سرمایهداری و کمونیستی سازمان در درون طبقه کارگر از دیگر وظایف ما در شرایط و اوضاع متلاطم فعلی است.
تبلیغ بیشازپیش شعار اساسی سازمان “کار، نان، آزادی- حکومت شورایی” که امروز به یک شعار عمل تودهای تبدیلشده از دیگر وظایف ما در این شرایط است که باید راه را بر هرگونه آلترناتیو بورژوایی و غیر کارگری مسدود سازد.
طبقه کارگر و رفقای سازمان ما بهمثابه جزئی از همین طبقه، باید خود را برای فراتربردن مبارزه از چارچوبهای نظم موجود و انجام وظایفی که بیتردید گسترش و تعمیق مبارزه طبقاتی، مبارزه در راه سوسیالیسم و آرمانهای سوسیالیستی در دستور کار این طبقه قرار داده و خواهد داد، از هر جهت تجهیز و آماده کنند. همچنین طرح و پشتیبانی از مبارزات و مطالبات برابریخواهانهٔ زنان کارگر و زحمتکش – مطالباتی که تحققشان در گرو برچیدهشدن روابط سرمایهدارانه و مبتنی بر استثمار و تبعیض بر پایه جنسیت است – میتواند نیروی بالقوهٔ عظیمی را به حرکت درآورد و همراه سازد.
فوریترین مسأله، سازماندهی اعتصابات سراسری است. با اعتصابات اقتصادی و سیاسی سراسری است که میتوان رژیم سرمایهداری حاکم را فلج کرد، اعتصاب عمومی سیاسی را سازمان داد و با در دست گرفتن رهبری تمام جنبش، بستر یک قیام مسلحانه و پیروزمند تودهای را هموار کرد. در جریان همین اعتصابات و مبارزات است که طبقه کارگر میتواند و باید خود را متشکل و برای رهبری انقلاب کارگری تجهیز و آماده سازد. تنها طبقه کارگر متشکل است که بنا به موقعیت خود در تولید و بنا به کم و کیف نیروی خود و امکان استفاده از تاکتیکهای مبارزاتی فلجکنندهٔ خاص خود، قادر است به یک جنبش متحد و سراسری برای سرنگونی نظم موجود شکل دهد و رهبری آن را در دست گیرد. تنها طبقه کارگر است که میتواند تمام نظم موجود را به زیرکشد، قدرت سیاسی را به چنگ آورد و با استقرار یک دولت کارگری شورایی، انقلاب اجتماعی را به پیروزی برساند.





نظرات شما