در سراسر دورانی که رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی بر ایران حاکم است، جامعه آکنده بوده است از مبارزه قهرمانانه تودههای زحمتکش و ستمدیده برای رهایی از ستمگریهایی که این رژیم ضد انسانی به مردم تحمیل کرده است. این مبارزات بهویژه با شکلگیری بحران سیاسی سال ۱۳۹۶، وارد دورانی از رودرروئی مستقیم سیاسی تودههای مردم علیه طبقه حاکم و سرنگونی جمهوری اسلامی شد. از اواخر سال ۹۶ موجی از تظاهرات و شورش تودههای بیکار و تهیدست، شهرهای سراسر کشور را فراگرفت. پی آمد آن امواج اعتراضات و اعتصابات سال ۹۷ بهویژه در تعدادی از کارخانهها بود. این مبارزه در قیام سراسری آبان ماه سال ۹۸ به اوج خود رسید که به مدت چندین روز خیابانهای بزرگترین شهرهای کشور عرصه تظاهرات و سنگربندی بود و مراکز حکومتی و بانکها زیر ضرب حملات تودهها قرار گرفتند. جمهوری اسلامی با کشتار صدها تن از مردم ایران و استفاده از سلاحهای سنگین و بالگرد در خوزستان، بر این قیام غلبه کرد، اما اوضاع آرام نگرفت. بیماری مرگبار کرونا نیز نتوانست این مبارزات را متوقف سازد. بهرغم وقفه کوتاه دوران کرونا، این مبارزات در نیمه اول سال ۱۴۰۱ با موج گستردهای از اعتراضات تودهای که شهرهای ایران را از خوزستان تا غرب و استانهای مرکزی با شعار مرگ بر دیکتاتور و مرگ بر جمهوری اسلامی و حمله به برخی مراکز دولتی فراگرفت، از سر گرفته شد. این مبارزات در ادامه خود به جنبش بزرگ نیمه دوم سال ۱۴۰۱ انجامید.
این جنبش که در پی قتل مهسا(ژینا) امینی در ۲۵ شهریور توسط دستگاه سرکوب پلیسی رژیم ستمگر و زنستیز جمهوری اسلامی حول شعار زن-زندگی-آزادی شکل گرفت، نقطه اوج مبارزات چندین سال پیش از آن و یکی از برجستهترین رویدادهای مبارزاتی مردم ایران علیه ارتجاع حاکم در طول متجاوز از ۴۶ سال گذشته بوده است. اعتراض به قتل جنایتکارانه مهسا از مقابل بیمارستان کسری در تهران آغاز شد و در کردستان به یک جنبش تودهای تبدیل گردید. پی آمد فوری آن برپائی موج اعتراضات و تظاهرات در متجاوز از ۸۰ شهر ایران بود. دانشجویان دانشگاهها به اعتصاب و تظاهرات روی آوردند و محرک گسترش جنبش به سراسر ایران شدند. جوانانی که اغلب وابسته به خانوادههای زحمتکش بودند خیابانها را به تصرف خود درآوردند. با پیشرفت جنبش، اعتصاباتی نیز در کردستان، یا در میان گروه محدودی از کسبه و رانندگان و کامیونداران شکل گرفت . در مهرماه، کارگران پیمانی نفت و گاز در عسلویه نیز با شعار مرگ بر دیکتاتور به اعتصاب و تظاهرات روی آوردند. شعار “زن، زندگی، آزادی” مرگ بر دیکتاتور، مرگ بر جمهوری اسلامی، به شعارهای اصلی جنبش تبدیل شد. با پیشرفت جنبش و تلاش مرتجعین سلطنتطلب برای مصادره این جنبش، شعار” مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه چه رهبر” نیز به یک شعار همگانی تبدیل گردید. مردم بلوچستان در تظاهرات تودهای خود که چندین ماه ادامه یافت، نقش مهمی در همگانی شدن این شعار بر عهده گرفتند. شکل اصلی مبارزه، تظاهرات تودهای، تظاهرات موضعی برای پراکنده کردن نیروهای سرکوب و سنگربندیهای خیابانی بود. در جنب آن اعتصابات محدودی نیز شکل گرفت. جنبش حدود چهار ماه خیابانهای شهرهای بزرگ ایران را به عرصه تظاهرات و درگیری مستقیم میان تودههای مردم و مزدوران نیروهای مسلح رژیم آ دمکش اسلامی تبدیل کرد. نقطه اوج این جنبش، چهلمین روز یادبود ژینا در ۴ آبان ماه بود که بزرگترین تظاهرات علیه رژیم حاکم در ۱۵۰ شهر با شعار مرگ بر دیکتاتور برپا گردید. دانشجویان و دانشآموزان فعالانه در این اعتراضات حضور داشتند. گروههایی از روزنامهنگاران ، هنرمندان، وکلا و پزشکان نیز به جنبش پیوستند.
حماسهآفرینی زنان و جوانان در این جنبش بیبدیل بود. زنان که پیشازاین نیز بهویژه در جریان قیام آبان ماه در رهبری تعدادی از تظاهرات و سنگربندیهای خیابانی نقش فعالی برعهدهگرفته بودند، در جنبش زن، زندگی، آزادی، در همهجا نیروی محرک و رهبری کننده مبارزات بودند و مقدسات رژیم را مورد تعرضات پیدرپی قراردادند. ابتکار به آتش کشیدن حجاب و رقص دستهجمعی به دور آن، اقدامی بزرگ و بیسابقه علیه ارتجاع اسلامی در خاورمیانه بود. دانش آموزان برخی مدارس دخترانه تصاویر رهبران مرتجع جمهوری اسلامی را از کلاسهای درس به زیر کشیدند. در جریان این مبارزات تعدادی از مراکز مذهبی، دفاتر امامان جمعه، و بسیج نیز موردحمله قرار گرفتند. این جنبش انعکاس بینالمللی گستردهای داشت و توانست از حمایت مردم کشورهای جهان نیز برخوردار گردد.
رژیم ضد انسانی جمهوری اسلامی که از مقاومت و رزمندگی این جنبش در هراسی مرگبار گرفتار آمده بود، تمام نیروهای مسلح سرکوبش را علیه مردم به خیابانها آورد. بیرحمانه مردم را به گلوله بست. صدها تن از جوانان و حتی کودکان را در خیابان کشت. هزاران تن مصدوم شدند. در کردستان و کرمانشاه عملاً حکومتنظامی برپا کرد و بسیاری از مردم را کشتار کرد. در بلوچستان حمام خون به راه انداخت. مزدوران آ دمکش رژیم، به دختران مبارز در خیابانهای تهران و زیر بازجوئی تجاوز کردند، مدارس دخترانه مورد حملات شیمیائی قرار گرفتند. هزاران تن از زنان و مردان زیر شکنجههای وحشیانه به بند کشیدند. آمار رسمی دولتی تعداد مبارزان بازداشتشده را ۱۸ هزار اعلام کرد. بر طبق گزارشهای سازمانهای حقوق بشری ،در جریان این وحشیگری رژیم لااقل ۵۵۱ تن از مبارزان درنبرد با دشمن ستمگر جان باختند که ۴۹ تن از آنها زن و ۶۸ تن کودک بودند. اما این کشتار تا به امروز نیز ادامه دارد. تعدادی از بازداشتشدگان جنبش هماکنون به اعدام محکومشده و تعدادی از آنها در همین چند ماه اخیر اعدام شدند.
این جنبش با نبرد قهرمانانه ای که حدود ۴ ماه در برابر دهها هزار نیروی مسلح رژیم ادامه داشت، از اواخر آذرماه عقبنشینی کرد. اما اینیک عقبنشینی در حین نبردی انقلابی بود که روحیه رزمندگی را همچنان زنده نگهداشت . بزرگترین دستاورد این جنبش، نمایش مقاومت و مبارزه مردم ایران علیه رژیمی خونآشام و ستمگر بود. این جنبش نشان داد که مردم ایران در برابر رژیم ارتجاعی استبدادی و خونخوار حاکم هرگز آرام نمیگیرند و مصممانه به مبارزه برای سرنگونی آن را ادامه میدهند. در جریان این مبارزه بهویژه زنان چنان ضربه محکمی به ارتجاع حاکم زدند که هرگز فراموش نخواهد کرد. درنتیجه همین مبارزه بود که بهرغم تلاشهای مکرر ارتجاع برای بازگرداندن زنان به عقب، این تلاشهای ارتجاعی با شکست روبهرو شدند و امروز در مقابل چشمان زنستیزان حاکم، زنان بدون حجاب در خیابانها رژه میروند. اما جنبش نیمه دوم سال ۱۴۰۱بهرغم اینکه در قیاس با جنبشهای سیاسی قبل از آن متشکلتر بود، شکلهای مبارزاتی متنوعتری را برگزید، شعارهای واحدی داشت و چند ماه در برابر دهها هزار نیروی مسلح رژیم قهرمانانه ایستادگی کرد، به علت مجموعهای از نقاط ضعف نتوانست از محدودهای که با آن مواجه بود، فراتر رود و ناگزیر به عقبنشینی شد.
جنبش زن، زندگی ، آزادی، همانگونه که گفته شد جنبشی همگانی بود که نیروی محرک آن در اساس ، گروههایی از زنان و جوانان طبقات و اقشار مختلف، دانشجویان و دانشآموزان بودند که تنها در مناطق محدودی از ایران نظیر کردستان و بلوچستان به جنبشی واقعاً تودهای تبدیل شد ، اما نتوانست به یک جنبش تودهای سراسری در ابعاد میلیونی تبدیل شود.
روشن است، در کشوری که بر طبق آمار رسمی، جمعیت کارگری آن متجاوز از ده میلیون است، یک جنبش زمانی میتواند جنبشی تودهای و سراسری در ابعاد میلیونی باشد که پایه آن را کارگران تشکیل دهند. درحالیکه طبقه کارگر ایران در این جنبش حضور نداشت. دلیل آنهم در این بود که جنبش طبقه کارگر هنوز در مرحله مبارزه اقتصادی و قانونی در چهارچوب نظم موجود قرار داشت، درحالیکه جنبش زن، زندگی ،آزادی، یک جنبش سیاسی برای سرنگونی جمهوری اسلامی بود. درنتیجه همین شکاف بزرگ و نبردی که میان جنبش سیاسی مردم و رژیم حاکم در جریان بود حتی مبارزات اقتصادی کارگران به حاشیه رانده شد و از وسعت این مبارزات کاسته شد. ضعف شکلهای مبارزه و شعارهای جنبش زن، زندگی، آزادی نیز ناشی از همین نقصان بود. کارآیی تظاهرات که شکل اصلی مبارزه جنبش زن، زندگی، آزادی بود محدود بود و نمیتوانست برای مدتی طولانی به تنهائی دوام آورد. میبایستی به شکلی عالیتر از مبارزه، به اعتصابات تودهای سیاسی ارتقا یابد. اما این شکل مبارزه، که مختص طبقه کارگر است و امکان برپائی آن را دارد، از توان یک جنبش عمومی خارج بود . شعارهای این جنبش نیز منطبق با ترکیب نیروهای شرکتکننده در آن بود و نمیتوانست به طرح شعارهایی بپردازد که بازتاب نیازهای مادی و معیشتی میلیونها کارگر و زحمتکش باشد. حتی در کردستان که گرایش سوسیالیست درون جنبش، شعار کار، نان، آزادی، حکومت شورایی را سر داد، نتوانست تأثیری بر این جنبش داشته باشد. جنبش زن، زندگی آزادی فقط شعار نفی جمهوری اسلامی را دارا بود، اما فاقد بدیلی برای جمهوری اسلامی بود. بدیل انقلابی را تنها طبقهای میتوانست ارائه دهد که در این جنبش حضور نداشت. بنابراین ضعفهای جنبش زن، زندگی، آزادی ، در واقعیت، ضعفهای خود این جنبش نبود. ضعفهای جنبش طبقاتی کارگران ایران بود و تلاش برای غلبه بر این ضعفها وظیفهای مبرم در برابر سازمانهای کمونیست و عموم فعالان و پیشروان جنبش کارگری است.تجربه مبارزات چند دهه گذشته بهوضوح نشان داده است، مادام که طبقه کارگر ایران نتواند بهعنوان یک نیروی متشکل سیاسی علیه نظم حاکم، در پیشاپیش تمام جنبشهای ضد نظم موجود ظاهر گردد، این جنبشها نمیتوانند به نتیجه قطعی و پیروزمندی دست یابند.





نظرات شما