جمهوری اسلامی در بنبستی جدی گرفتار آمده است. پس از شکستهای پیدرپی دو سال اخیر، اکنون در نقطهای قرارگرفته که نه قادر است این شکستها را به پیروزی تبدیل کند و نه به شکست اعتراف نماید، آن را بپذیرد و تسلیم شود. از همین رو سیاست امروز جمهوری اسلامی در واقعت امر، دیگر این مسئله نیست که وارد مذاکره جدی با قدرتهای جهانی درگیر برای حل این یا آن اختلاف شود. در شرایطی قرارگرفته که یا باید تسلیم را با خلع سلاح بپذیرد یا آماده جنگ باشد.
بحثهایی که این روزها در مورد فعال شدن مکانیسم ماشه و بازگشت تحریمها در جریان است، ظاهر قضیهای است که نه توافق بر سر آن و نه باقی ماندن اختلاف و لاینحل ماندن آن، تأثیری بر اصل نزاع و اختلاف نمیگذارد. فعال شدن مکانیسم ماشه از سوی قدرتهای امپریالیست اروپائی صرفاً وسیلهای در خدمت هدف یعنی تسلیم است و نه پایانی بر اختلاف. این البته بدانمعنا نیست که برگشت تحریمها برای جمهوری اسلامی علیالسویه است یا تأثیر آن بر مردم ایران ناچیز باشد. بازگشت تحریمها اوضاع اقتصادی داخلی و مناسبات بینالمللی رژیم را وخیمتر خواهد ساخت. این نیز روشن است که جمهوری اسلامی هم به روال گذشته بار آن را بر دوش تودههای مردم ایران قرار خواهد داد و شرایط زندگی مادی و معیشتی آنها وخیمتر خواهد شد.
چرا این اختلاف به تنهائی برای جمهوری اسلامی و حتی قدرتهای رقیب تعیینکننده نیست. فرض کنید که بهحسب توافقی موقتی، بازگشت تحریمها به تعویق افتد. امکان آنهم وجود دارد. سیاست اتحادیه اروپا قاعدتاً نباید این باشد که در همین لحظه مکانیسم ماشه فعال شود و تحریمها بازگردند. چون این تنها ابزاری است که اروپا در اختیار دارد و از دست دادن آن به آن معنا خواهد بود که فعلاً نقش و تأثیرگذاری خود را در این نزاع از دست بدهد و تمام ابتکار عمل را در دست دولت آمریکا قرار دهد. بنابراین منطقاً باید فعال شدن ماشه به نحوی عقب بیفتد تا ازیکطرف دستش بهکلی از ماجرای نزاع با جمهوری اسلامی کوتاه نشود و در همان حال همچنان ابزار فشاری در دست داشته باشد تا وقتیکه تکلیف اختلافات دیگر جمهوری اسلامی با آمریکا و اسرائیل روشن شود. ازاینرو، قراری نیست با به تعویق افتادن فعال شدن مکانیسم ماشه اختلافی حل شود. اختلاف بهجای خود باقی خواهد ماند. فراتر از آن، فرض کنید جمهوری اسلامی در همین مرحله بپذیرد که غنیسازی اورانیوم را بهکلی متوقف سازد، کنترل کامل آژانس هم برقرار شود. آیا این بدان معنا خواهد بود که معضل طرفین نزاع حل خواهد شد؟ ابداً. در بهترین حالت میتواند نتیجهاش این باشد که تحریمها برنمیگردند و اوضاع به روال کنونی ادامه خواهد یافت. گیر جمهوری اسلامی هم در همینجاست. اگر اصل نزاع، تأسیسات هستهای و غنیسازی میبود، در آن صورت، جمهوری اسلامی بهویژه امروز، پس از جنگ دوازدهروزه که توان نظامیاش در جنگ نیز روشنشده است، میرفت پای حلوفصل قطعی مسئله. اگر نمیرود علتش همان است که به آن اشاره شد یعنی میداند که گره مسئله در جای دیگر است.
چرا طرفهای اروپائی شروط خود را برای فعال نکردن مکانیسم ماشه به توقف غنیسازی و کنترل کامل آژانس هستهای محدود نکردند و شرط مذاکره با دولت آمریکا را نیز در آن قرار دادهاند؟ چون اصل مسئله را دولت آمریکا باید حل کند. ترامپ اما میگوید حرفی با جمهوری اسلامی ندارم . تأسیسات هستهای را نابود کردم و اگر لازم باشد بازهم نابود میکنم. پس چه چیزی باقیمانده که مذاکره با دولت آمریکا باید آن را حل کند؟ در یککلام، خلع سلاح جمهوری اسلامی بهنحویکه دیگر خطری برای اسرائیل یا دولتهای دیگر منطقه نباشد. این خلع سلاح در وهله نخست یعنی گرفتن موشکها از دست جمهوری اسلامی و پی آمد آن پایان یافتن کامل فعالیت نیابتیهای جمهوری اسلامی.
بنابراین روشن است که چرا جمهوری اسلامی نمیتواند پای مذاکره با دولت آمریکا برود، چون دولت آمریکا دیگر مذاکرهای بر سر غنیسازی ندارد. در تقسیمکار میان آمریکا و اروپا ، اگر مسئلهای بر سر غنیسازی مانده، اروپا باید آن را پیگیری کند و آمریکا باید باقیمانده اختلافات و مبرمترین آن، تسلیحات موشکی را حل کند. اینجاست که از زبان لاریجانی دبیر شورای عالی امنیت ملی و نماینده خامنهای در این شورا میشنویم “حفظ ایران و جمهوری اسلامی اصل است اما فروعات مهمی هستند که عدول از آنها ممکن است نظام را به خطر بیندازد. دشمن میگوید از توان موشکی خود باید کوتاه بیایید. کدام ایرانی باغیرتی امروز خواهان این است که سلاح خود را تحویل دشمن دهد؟ ما در مسئلهی هستهای نیز مذاکره را مسیر حلوفصل میدانیم. مذاکرهای عاقلانه و واقعی. اما آنها با طرح مسائلی مثل موشکی نمیخواهند مذاکره شکل بگیرد. اکنون آمریکاییها نمیخواهند مذاکره کنند.”
نقطه گرهی اختلاف بهروشنی توضیح دادهشده است. پای خلع سلاح در میان است و این خلع سلاح معادل به خطر افتادن جمهوری اسلامی است. این مسئلهای است که با موجودیت جمهوری اسلامی و سیاستهای آن گرهخورده است و پذیرفتن آن معادل پذیرش شکست ، تسلیم و پایان جمهوری اسلامی خواهد بود. اینجا پای نهفقط خلع سلاح ، بلکه پذیرفتن شکست در میان است. وقتیکه در جنگ و نزاع میان دولتها، طرف یا طرفهای پیروز، حد و حدود تسلیحات و نیروی نظامی طرف شکستخورده را تعیین میکنند، معنای دیگری جر تحقیر و تسلیم ندارد.
جمهوری اسلامی در غزه شکست خورد. در لبنان شکست خورد. در سوریه شکست خورد. در جنگ دوازدهروزه شکست خورد. اما هرگز نپذیرفت که درجایی شکستخورده است، برعکس در جریان تمام شکستها ادعای پیروزی کرده است. اکنون بر سر موشکها از او خواسته میشود، تحقیر را بپذیرد و به شکست اعتراف کند. اگر قرار باشد قدرتهای رقیب برای جمهوری اسلامی تعیین کنند که چه سلاحهایی را با چه بردی میتواند در اختیار داشته باشد، آنگاه دیگر با چنین شکست و خفتی، داشتن نیروی نیابتی مسلح در کشورهای دیگر هم خودبهخود، منتفی شده است. بنابراین بعید است که جمهوری اسلامی بحث بر سر سلاحهای موشکی و حتی پهپادی را بپذیرد و به خواست دولت آمریکا و رژیم اسرائیل تن دهد.
ازاینرو میتوان گفت اگر توافقی موقت و حتی کامل هم بر سر اختلاف هستهای صورت گیرد، حل دیگر اختلافات تا وقتیکه خامنهای و جناح او تصمیمگیرندهاند، جز از طریق جنگ ممکن نیست. این قضیه به همان شکلی که برای جمهوری اسلامی روشن است ، طرفهای مقابلش نیز آن را خوب میدانند. از همین روست که دو طرف خود را برای جنگ آماده میکنند.
سران و مقامات رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی خودشان در هر موضعگیری علناً اعلام میکنند که آنچه پس از جنگ دوازدهروزه حاکم است، صرفاً توقفی در جنگ است و از سر گرفته خواهد شد. رژیم ارتجاعی اسرائیل نیز جنگ دوازدهروزه را جنگی نیمهکاره مینامد و برای شرایط مناسب آغاز جنگی جدید خود را آماده میکند.
علاوه بر آنچه گفته شد، عامل دیگری هم در تشدید تضادهای دو طرف درگیری و لاینحل بودن اختلافات دخیل است و آن رقابت قدرتهای امپریالیست است. واقعیت این است که جمهوری اسلامی وارد بلوکبندی شرقی در مقابل بلوک غربی شده و به عضویت پیمانهای نهفقط اقتصادی بلکه سیاسی و امنیتی امپریالیسم روسیه و چین درآمده است. بنابراین، اختلاف حتی به مسائل تسلیحاتی و نیابتی نیز خاتمه نمییابد. قدرتهای غربی که اکنون بر تمام منطقه خاورمیانه بهاستثنای ایران سلطه قطعی دارند، خواهان رژیمی در ایران هستند که بلوکبندی خود را نیز تغییر دهد. راست است که هماکنون یک جناح قوی بورژوازی ایران خواستار گسست از بلوکبندی روسی- چینی و پیوستن به بلوکبندی امپریالیستهای غربی است، اما این تغییر چیزی نیست که جز از طریق جنگ یا لااقل یک تحول پرتلاطم درونی رژیم امکانپذیر باشد.
بنابراین، به علل پیشگفته، جمهوری اسلامی بیش از آنکه در تلاش برای حل دیپلماتیک اختلافات باشد ، از فردای جنگ ۱۲ روزه با سرعت در تلاش بوده است که خود را برای جنگی دیگر آماده نماید و همزمان نیروهای نیابتی شکستخورده خود را تجدید سازماندهی کند. اگر روند کنونی اوضاع سیاسی به شکل کنونی آن ادامه یابد، جنگ دیر یا زود رخ خواهد . اما همانگونه که پیشازاین نشریه کار در مقالات دیگر توضیح داده است، جنگ آتی، دیگر در شکل و از جهت زمان ادامه آن، به جنگ دوازدهروزه شبیه نخواهد بود، بلکه جنگی پردامنه و احتمالاً طولانی خواهد بود. این جنگی خواهد بود که از یکسو جمهوری اسلامی تلاش خواهد کرد با نیروهای نیابتی خود آن را به یک جنگ منطقهای تبدیل کند، از سوی دیگر، نهفقط قدرتهای امپریالیست اروپائی و آمریکا بلکه ناتو مستقیماً در کنار اسرائیل وارد این جنگ خواهند شد. البته بدون اینکه نیازی به لشکرکشی و گسیل نیروی نظامی باشد. در یک چنین جنگی که نیاز به گسیل پیادهنظام، توپخانه و زرهی نیست، تنها با پیشرفتهترین بمبافکنها، موشکها و پهپادها میتوان تمام مراکز نظامی و اقتصادی و کل زیربناهای یک کشور را ویران کرد. پس روشن است که یک چنین جنگی برای مردم ایران فاجعهبار خواهد بود.
این جنگ عواقب ویرانگر وحشتناکی برای مردم ایران خواهد داشت. نه صرفاً ازآنرو که زندگی مردم را زیر بمبارانهای ویرانگر تباه خواهد کرد و گروه کثیری را به قتل خواهد رساند، بلکه سنگینترین لطمات را به تودههای زحمتکش، به کارگرانی خواهد زد که مراکز کار و معیشت آنها با توجیهات ارتباط با صنایع تسلیحاتی یا منابع درآمد دولتی، ویران خواهد شد و کسی به داد کارگران نخواهد رسید. در آن صورت دیگر کارخانه و موسسه تولیدی باقی نمیماند که کارگران خواستار بازگشت به کار یا حقوق و مطالبات خود باشند. این جنگ، کارگران را از نان خوردن خواهد انداخت. با این اوصاف بدیهی است که مردم ایران نباید منتظر وقوع فاجعه بمانند و اجازه دهند که مرتجعین جنگ را برپا کنند. مردم ایران چگونه میتوانند جلو این جنگ را بگیرند؟ راه مقابله با جنگی که هر دو طرف آن یکمشت دولتهای ارتجاعیاند، تا جایی که به تودههای مردم ایران و منافع آنها ارتباط پیدا میکند، بدیلی جز انقلاب و تلاش برای سرنگونی جمهوری اسلامی نخواهد داشت. اما انقلاب در ایران نمیتواند برپا گردد، مگر آنکه ارتش میلیونی کارگران به نبردی سرنوشتساز و نجاتبخش عموم تودههای مردم ایران برخیزد. با این انقلاب و سرنگونی جمهوری اسلامی نهتنها جلو جنگ گرفته خواهد شد، بلکه در همان حال مانع از آن خواهد شد که قدرتهای ارتجاعی بار دیگر یک دیکتاتور دستنشانده را به مردم ایران تحمیل کنند. هر تأخیر در برپائی این انقلاب، فاجعه را نزدیکتر خواهد کرد. لحظه تصمیم برای طبقه کارگر و تودههای زحمتکش و ستمدیده مردم ایران فرارسیده است.





نظرات شما