پس از یک وقفه چند هفتهای در حین و پس از جنگ ۱۲ روزه، کشور شاهد اوجگیری اعتراضات و اعتصابات است. بویژه در یک ماه گذشته موجی از اعتراضات و اعتصابات کارگری و تودهای در سراسر کشور با طیف وسیعی از مطالبات جریان یافت. این اعتراضات از کارگران نفت و گاز تا بازنشستگان، رانندگان کامیون، معلمان، دانشجویان، پرستاران، کشاورزان و خانوادههای زندانیان سیاسی را در بر گرفت. تنها در روز سهشنبه ۱۱ شهریور، بیش از ۴۰ حرکت اعتراضی در سراسر کشور رخ داد: کارگران صنعت نفت در بیش از ۱۸ مرکز، از جمله پالایشگاههای پارس جنوبی در عسلویه و کنگان، پالایشگاه فجر جم، نفت فلات قاره لاوان و شرکت بهرهبرداری نفت و گاز آغاجاری تجمع کردند و علیه تبعیض و بیعدالتی و سیاستهای مزدی اعتراض کردند. کارگران ارکان ثالث شرکت ملی حفاری اهواز نیز به نمایندگی از ۹ هزار نفر تجمع اعتراضی برگزار کردند. در اراک، تحریم غذا توسط ۴ هزار کارگر ایرالکو وارد روز سیوپنجم شد و با وجود پروندهسازی و فشارهای امنیتی همچنان ادامه یافت. بازنشستگان صندوقهای مختلف بازنشستگی در چندین شهر، از جمله کرمانشاه و تهران، با شعارهایی درباره عدالت اجتماعی و علیه فساد اقتصادی مقابل نهادهای دولتی تجمع کردند. معلمان نهضت سوادآموزی و بازنشستگان فرهنگی هم در برابر وزارت آموزش و پرورش اعتراض خود را به بیتوجهی و وعدههای پوچ مسئولان نشان دادند. موج اعتراضی مبارزات کارگری و صنفی در حال گسترش، بازتاب بحرانی است که نه در یک بخش خاص، بلکه در تمام سطوح جامعه جریان دارد.
کارگران نفت و گاز در برآمد تازه مبارزات پس از جنگ، محور اصلی جنبش اعتراضی هستند. در مرداد، روزهای ثابت اعتراض در هفته از جمله «دوشنبههای اعتراضی» کارگران نفت در پالایشگاهها و سکوهای پارس جنوبی، فلات قاره و پتروشیمیها در سال جاری تثبیت شد. مطالبات اصلی عبارت هستند از لغو سقف و کف حقوقها که مانع افزایش واقعی دستمزدها میشود، حذف پیمانکاران واسطه و بازگشت قراردادها به حالت مستقیم با وزارت نفت، بهبود شرایط ایمنی و زیستی در مناطق عملیاتی، پرداخت حقوق و مزایای معوقه و ارتقاء وضعیت بیمه و بازنشستگی.
در نیمه دوم مرداد، اعتراضات به اوج رسید: اعتصاب طولانی در پتروشیمی رازی ماهشهر، تجمعات خانوادگی در شهرک نفت جم و اعتراضات کارگران حراست و ارکان ثالث در کنگان و گچساران. با وجود سرکوب، بازداشت و تهدید، مقاومت کارگران ادامه یافت. در شهریور، این حرکت با چهارمین دوشنبه اعتراضی در عسلویه، کنگان، جم، خارک و لاوان تثبیت شد. کارگران نفت آغاجاری نیز چند روز متوالی تجمع کردند. شکلگیری این حرکت دورهای نشاندهندهی سطحی مشخص از هماهنگی سراسری و سازمانیافتگی در میان بدنهی کارگری است و استمرار سهشنبههای اعتراضی خانوادگی در شهرکهای نفتی نشاندهندهی پیوند خانوادهها با جنبش است.
شیوههای اعتراض کارگران نفت عبارت بودند از اعتراض و تجمع در بخشهای کلیدی (پالایشگاهها، خطوط لوله، واحدهای پتروشیمی)، تجمع در مقابل ساختمانهای اداری و مرکزی، و انتشار بیانیههای جمعی در فضای مجازی.
در مرداد، بازنشستگان تامین اجتماعی، کشوری، مخابرات و فولاد در شهرهای مختلف با اعتراض به تأخیر در پرداخت معوقات، مشکلات بیمهای و سیاستهای خانه کارگر به میدان آمدند. در شهریور، تجمعات گستردهتر شد و در تهران، شوش و چند شهر دیگر با شعارهایی چون «از خوزستان تا گیلان، ننگ بر این مدیران» رنگی آشکارا سیاسی یافت. پیوستن فرهنگیان بازنشسته و بازنشستگان صداوسیما نیز دامنهی این اعتراضات را گسترش داد. بدینترتیب، بازنشستگان در شعارهایشان از سطح مطالبات صرفاً صنفی عبور کردهاند و شدت و صراحت لحن آنها نشانهای از شکاف عمیق با ساختارهای رسمی قدرت است.
گرچه بیشترین تعداد اعتراضات از سوی کارگران و سایر مزدبگیران صورت گفته اما ابعاد جنبش تنها به عرصه کارگری محدود نمیشود. کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» بار دیگر و این بار در ۵۱ زندان کشور برگزار شد و خانوادههای زندانیان سیاسی با شعارهایی علیه اعدام و ناپدیدسازی قهری عزیزانشان به میدان آمدند. اعتراضات زیستی و اجتماعی نیز پررنگتر شد: مردم روستاهای غرب کرخه برای جاده نیمهتمام پل خسرج مقابل استانداری خوزستان تجمع کردند، متقاضیان «مسکن ملی» در فسا با چادرزدن مقابل اداره راه و شهرسازی اعتراض کردند، تاکسیداران زاهدان علیه قطع کارت سوخت به میدان آمدند و صاحبان تانکرهای سوخت مقابل سازمان راهداری تهران گرد آمدند. در دانشگاه تهران نیز دانشجویان خوابگاهی به تصمیمات هیئترئیسه مبنی بر اخراج گسترده از خوابگاهها اعتراض کردند. همزمان، اعتراضات محیطزیستی از گیلان تا یزد و از لرستان تا فارس گسترش یافت: زنجیره انسانی علیه «کوهخواری» در مرودشت، بستن جادهها علیه معادن مخرب در مازندران، گیلان و لرستان، و تجمعات علیه انتقال آب در یزد همه نشاندهنده ورود یک بُعد تازه به مبارزات اجتماعی است؛ بُعدی که حول مسئله بقا، آب، زمین و زیست روزمره مردم شکل گرفته است.
در بازه زمانی ۱۲ مرداد تا ۱۲ شهریور، موجی از اعتراضات مرتبط با بیبرقی، بیآبی و بیاینترنتی در ۱۸ استان کشور گسترش یافت که حدود ۴۰ شهر و منطقه را دربرگرفت. این اعتراضات از نظر جغرافیایی و اجتماعی متنوع بودند و در برخی مناطق چندین بار تکرار شدند. اشکال اعتراضی شامل تجمعات خیابانی مسالمتآمیز، بستن جادهها (مانند زیودار و مهاباد)، اقدامات نمادین چون حضور با دبههای خالی در کامیاران، آتشزدن لاستیک در زاهدشهر و اعتراضات رسانهای و صدور بیانیه در یزد و اراک بود. در این میان، استانهای فارس، گیلان و مازندران بیشترین تکرار اعتراضات را داشتند.
شعارهای معترضان طیفی از مطالبات معیشتی تا خواستههای سیاسی را دربرمیگرفت: از «آب، برق، زندگی، حق مسلم ماست» و «مسئول بیلیاقت، استعفا استعفا» تا «دانشجو داد بزن، حق تو فریاد بزن» و شعارهای سیاسی همچون «آزادی، آزادی، آزادی» و «ایرانی میمیرد ذلت نمیپذیرد». این شعارها بیانگر گذار بخشی از اعتراضات از سطح صنفی به سطح سیاسی، بهویژه در شهرهایی چون شیراز و کرج است. حضور گسترده کشاورزان، صنعتگران، دانشجویان و کسبه در کنار هم نشان داد که بحرانهای حیاتی نظیر آب، برق و اینترنت توانستهاند گروههای اجتماعی متنوع را به صحنه بیاورند و بستر شکلگیری همبستگیهای فراتر از مطالبات صنفی محدود را فراهم کنند.
نکته مهم دیگر، همبستگیها و همگراییهای نوپا در دل این جنبشهاست. کارزار حمایت از زندانیان، که با ابتکار شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران پس از حمله اسرائیل به زندان اوین در شکل جمع آوری امضا آغاز شد. این اقدام گرچه نسبت به اعتصاب و تجمعات اعتراضی میدانی، تاکتیک مبارزاتی عقب مانده ای است اما توانست بیش از ۲۵۰۰ امضا جمعآوری کند. در میان امضاکنندگان نه تنها معلمان و فعالان صنفی، بلکه خانوادههای دادخواه، کارگران، بازنشستگان، زنان، دانشجویان، هنرمندان، فعالان حقوق بشر و شهروندان عادی حضور داشتند. شورای هماهنگی این استقبال را نشانهای از اهمیت حضور شهروندان «گمنام» در مبارزات اجتماعی دانست؛ شهروندانی که اگرچه در سپهر رسمی سیاسی نامی ندارند، اما میتوانند نیروی مهم تغییر باشند. در کردستان نیز مردم سنندج، مریوان، سقز و دیواندره در حمایت از معلمان اخراجی تجمع و راهپیمایی کردند. سندیکای کارگران شرکت واحد با صدور بیانیهای از کارگران ایرالکو پشتیبانی کرد. بازنشستگان در تجمعات خود بارها نام زندانیان سیاسی و معلمان دربند را فریاد زدند. این پیوندهای پراکنده، اگر تقویت شوند، میتوانند پایههای یک همگرایی سراسری میان جنبشهای صنفی، اجتماعی و آزادیخواهانه باشند.
در کنار گسترش همبستگیها، شیوههای نوین اعتراض نیز مجدداً در حال ظهورند: مسدود کردن جادهها، آتشزدن لاستیکها، زنجیرههای انسانی برای دفاع از محیطزیست و حضور خانوادهها در کنار کارگران نفت. شعارهای معیشتی به شعارهای زیستی و سیاسی گره خوردهاند: «آب، برق، زندگی حق مسلم ماست»، «شریفه محمدی آزاد باید گردد»، «نه جنگ میخواهیم نه کشتار، رفاه میخواهیم ماندگار». این پیوند میان مطالبات صنفی، زیستی و سیاسی، افق تازهای پیش روی جنبش قرار میدهد.
تجمع کارگران نفت همراه با خانوادهها، شعارهای زیستی در اعتراضات روستایی («آب، برق، زندگی حق مسلم ماست» یا «آزادی، آزادی، آزادی»)، مسدود کردن جادهها، آتشزدن لاستیکها و تشکیل زنجیره انسانی برای دفاع از محیطزیست. این تغییرات هرچند کوچک، اما نشانه ورود مردم عادی و غیرمتشکل به میدان مبارزه است؛ مردمی که پیشتر در حاشیه قرار داشتند، اکنون مستقیمتر خواستههایشان را در خیابان فریاد میزنند.
بررسی اعتراضات نشان میدهد که بحرانهای اقتصادی و معیشتی بهطور مستقیم به حوزههای سیاسی و اجتماعی گره خوردهاند. حرکتهای دورهای مانند «دوشنبههای اعتراضی نفت» و «سهشنبههای نه به اعدام» نشانگر نوعی سازمانیافتگی نسبی هستند. مطالبات صنفی به تدریج با شعارها و مطالبات سیاسی پیوند خورده و حضور طیف متنوعی از اقشار (کارگران، کشاورزان، پرستاران، رانندگان، بازنشستگان و خانوادههای زندانیان) یک بستر اعتراضی گسترده و متکثر را ایجاد کرده است.
اعتراضات مرداد و شهریور ۱۴۰۴ نشان داد که جنبشهای صنفی در حال گذار به جنبشهای اجتماعی–سیاسی گستردهتر هستند. پیوند میان کارگران صنایع بزرگ بویژه صنعت نفت با بازنشستگان، رانندگان، معلمان و خانوادههای زندانیان سیاسی، میتواند الگویی از همگرایی را ترسیم کند که در آینده به شکلگیری جنبشی منسجمتر منجر شود.
با وجود این گستردگی، جنبش هنوز در مرحلهای است که مطالبات تکرار میشوند و تغییر کیفی حاصل نشده است. گرچه به صورت پراکنده شعارهای سیاسی مطرح میشود اما مطالبات عموما محدود به خواستهای صنفی هستند که اغلب متحقق نمیشوند و پاسخنیافته باقی میمانند. کارگران نفت و ایرالکو همان مطالبات پیشین را مطرح میکنند؛ بازنشستگان همان شعارهای گذشته را تکرار میکنند و معلمان همان خواستهای صنفی را پیش میبرند. این «قفلشدگی» نشانهای از بنبست دوطرفه است: حکومت هیچیک از بحرانها را حل نکرده و مدام بحرانهای تازهای به بحرانهای موجود میافزاید. کارگران و مزدبگیران نیز هنوز نتوانستهاند خواستههای صنفی را به مطالبات سیاسی پیوند دهند.
بعید به نظر میرسد که این شرایط بطور خودبخودی و با تغییرات کمٌی به سطحی کیفی ارتقاء یابد. درست به همین دلیل است که جنبش برای عبور از این مرحله نیازمند یک گسست و رویداد محرک است؛ همانگونه که قتل مهسا امینی اعتراضات پراکنده را به یک جنبش سراسری بدل کرد. امروز نیز ممکن است اعتراضات زیستی بر سر آب و برق، در صورت بروز سرکوب خونین یا تلفات انسانی، به چنین محرکی تبدیل شود. اما آینده مبارزات بستگی به این دارد که طبقه کارگر، بهویژه کارگران نفت و صنایع کلیدی، تا چه حد بتوانند محور همگرایی دیگر جنبشها شوند. سه سال و نیم تجربه اعتصابات و همبستگیهای نوین نشان داده است که کارگران آگاهتر و آمادهتر از گذشتهاند. اگر این بار همبستگی میان کارگران، بازنشستگان، معلمان، دانشجویان و جنبشهای زیستی تحقق یابد، خیزش بعدی میتواند نه تنها گستردهتر، بلکه عمیقتر و پایدارتر از جنبش «زن، زندگی، آزادی» باشد.
تحولات اعتراضی هفتههای اخیر نشان میدهد که ایران بار دیگر وارد دورهای پرالتهاب از مبارزات اجتماعی و صنفی شده است. کشور بر آستانه یک بزنگاه تاریخی ایستاده است: یا اعتراضات در سطح صنفی و تکراری متوقف میشود و فرسایش مییابد، یا با همگرایی اجتماعی و یک محرک سیاسی تازه، وارد مرحلهای کیفی میشود؛ مرحلهای که هم به گسترش جنبش آزادیخواهی و عدالتطلبی مردم و هم به فروپاشی نظام سیاسی و اقتصادی موجود شتاب خواهد داد. آینده این مسیر، بیش از هر چیز به میزان همبستگی، جسارت و توان سازماندهی نیروهای اجتماعی بویژه طبقه کارگر برای عبور از مطالبات محدود به سوی سرنگونی حکومت و تغییر ساختاری بستگی دارد.





نظرات شما