پس از ماه ها تهدید برای فعال کردن مکانیزم ماشه که هر بار هم با رجزخوانی ها و تهدیدات متقابل جمهوری اسلامی همراه بود، سرانجام سه کشور اروپایی آلمان، فرانسه و انگلیس روز پنجشنبه ششم شهریور ۱۴۰۴ (۲۸ اَگوست ۲۰۲۵)، با فعال کردن ساز و کار مکانیزم ماشه، روند بازگرداندن تحریم های سازمان ملل علیه جمهوی اسلامی را آغاز کردند. در نامۀ این سه کشور اروپایی به شورای امنیت سازمان ملل تأکید شده است، آنها تصمیم گرفته اند به دلیل فعالیت های هسته ای جمهوری اسلامی، «مکانیسم ماشه» را فعال کنند. تروئیکای اروپا همچنین در نامه خود تأکید کرده است، چنانچه جمهوری اسلامی طی ۳۰ روز به خواست های آنان تن در ندهد، روند مکانیزم ماشه به شورای امنیت سازمان ملل ارجاع و در صورت نهایی شدن آن ، تحریم های گستردۀ سازمان ملل در بخش های مالی، بانکی، نفتی، بیمه، کشتیرانی، موشکی و سیستم دفاعی جمهوری اسلامی دوباره برقرار خواهد شد.
با شروع چنین روندی به صراحت می توان گفت جمهوری اسلامی در فرایند یکی از بحرانی ترین دوران حیات خود قرار گرفته است. وضعیتی نابسامان و خطیر که از سال ها پیش بر سر پرونده هسته ای ایران شروع شد، سال از پی سال تعمیق یافت، در جنگ ۱۲ روزه شدت گرفت، با شکست و فضاحتی که در این جنگ نصیب خامنه ای و کل هیئت حاکمه شد، هم اینک در گستره ای وسیعتر از پیش، جمهوری اسلامی را به چالش گرفته است. پوشیده نیست فعال شدن مکانیزم ماشه و همزمانی آن با تعمیق و لاینحل ماندن دیگر بحران های داخلی و خارجی جمهوری اسلامی، هیئت حاکمه را همچون غریق، به درون گردابی متلاطم افکنده است. غریقی در حال خفگی و مرگ که هرچه بیشتر دست و پا می زند، بیشتر به قعر گرداب فرو خواهد رفت.
از بحران های ناعلاج داخلی جمهوری اسلامی که بگذریم، آنچه اکنون این رژیم را در عرصۀ بین المللی به گیجی و سردرگمی کشانده است، تصمیم گیری همزمان برای برون رفت از مجموعه بحران های خارجی و تلاطمات مرگبار ناشی از این بحران ناعلاج مانده از سال های دور و دراز است. از مجموعه بحران های موجود، بحران هسته ای جمهوری اسلامی با آمریکا و تروئیکای اروپا، معضل ماندگاری است که اکنون در رأس بحران های خارجی قرار دارد. بحرانی که با فعال شدن روند مکانیزم ماشه می رود تا بار دیگر تمامی تحریم های فلج کنندۀ ۶ قطعنامۀ پیشین سازمان ملل را علیه جمهوری اسلامی و به طریق اولی علیه کارگران و توده های مردم ایران باز گرداند.
در کنار این بحران قدیمی و لاینحل، دیگر بحران هایی نظیر توقف نظارت آژانس بین المللی انرژی اتمی بر سایت های هسته ای، بحران خلع سلاح حزب الله لبنان، سایه شکست آتش بس موقت جنگ ۱۲ روز و احتمال شروع جنگی دیگر قرار دارند. بحران مناسبات دولت استرالیا با جمهوری اسلامی در مورد اقدامات تروریستی سپاه پاسداران در این کشور که منجر به اخراج سفیر و تعطیلی موقت سفارت جمهوری اسلامی در استرالیا شد، همراه با تیرگی روابط دیپلماتیک دولت آلمان با جمهوری اسلامی که طی هفته های اخیر تا حد انجام برخی اقدامات کنسولی برای مراجعان تقلیل یافته است، از جمله بحران های تازه ای هستند که در پیوستگی با دیگر بحران های بین المللی، سیاست خارجی جمهوری اسلامی را به طور فزاینده به چالش گرفته اند. چالشی سرنوشت ساز که طی ماه ها و هفته های اخیر با شدتی فزونتر از پیش، هیئت حاکمه را برای تصمیم گیری در مورد تک تک این بحران های غیر قابل حل به کشاکش و تنش هایی درونی کشانده است.
در نزاع های دیرین میان طرفین دعوا، آمریکا، تروئیکای اروپا، آژانس بین المللی انرژی اتمی و حتا دولت اسرائیل که طرف های درگیر با جمهوری اسلامی هستند، سیاست های خود را برای حل و فصل و برون رفت از بحران های موجود به طور صریح و آشکار به دولت ایران ابلاغ کرده اند. ترامپ، توقف کامل غنی سازی اورانیوم را به عنوان نخستین شرط رسیدن به هرگونه توافق هسته ای معتبر با جمهوری اسلامی اعلام کرده است. آلمان، فرانسه و انگلیس هم برای جلوگیری از ادامه روند فعال شدن مکانیزم ماشه سه شرط را پیش پای جمهوری اسلامی گذاشته اند. توقف غنی سازی همراه با روشن شدن وضعیت ۴۰۸ کیلوگرم اورانیوم غنی شده ۶۰ درصدی، بازرسی آژانس از همه سایت های اتمی ایران و در نهایت بازگشت جمهوری اسلامی به میز مذاکره با آمریکا از جمله شروط آنان برای جلوگیری از نهایی شدن روند مکانیزم ماشه تا پایان ماه سپتامبر است.
همزمان با شروط آمریکا و تروئیکای اروپا، گروسی ، مدیرکل آژانس بین المللی انرژی اتمی نیز اعلام کرده است: بدون نظارت کامل آژانس بر تمام سایت های هسته ای ایران، هیچ مذاکره جدی شکل نمی گیرد. گروسی حتا از این هم فراتر رفته و در سفری که هفته پیش به آمریکا داشت، درباره وقوع یک جنگ دیگر به جمهوری اسلامی هشدار داد و گفت: برای جلوگیری از جنگ، اجازه بازرسی از تمام سایت های اتمی را بدهید. حال در چنین وضعیتی نابسامان که از هر طرف جمهوری اسلامی را احاطه کرده است، ارسال سیگنال های نتانیاهو مبنی بر شروع یک جنگ دیگر، اوضاع را از جمیع جهات برای جمهوری اسلامی سختتر کرده و مسئولان نظام را بر سر دو راهی تسلیم در مقابل آمریکا و تروئیکای اروپا یا جنگ با آنان به سردرگمی و آشفتگی کشانده است.
این آشفتگی درونی حاکمیت را در همان ۲۴ ساعت اولی که از ارسال نامه تروئیکای اروپا به شورای امنیت سازمان ملل گذشت، چه در درون کابینه پزشکیان و چه در میان باندهای مختلف حاکمیت به روشنی می توان دید. در حالی که فاطمه مهاجرانی، سخنگوی دولت و پس از او معاون اقتصادی پزشکیان در اظهاراتی جداگانه از کم اثر یا بی اثر بودن فعال شدن مکانیزم ماشه بر اقتصاد کشور سخن گفتند، سعید ایروانی نماینده دائم جمهوری اسلامی در سازمان ملل، بازگشت تحریم ها را برای جمهوری اسلامی «وخیم» توصیف کرد. عباس عراقچی، وزیر خارجه جمهوری اسلامی نیز طی هفته های اخیر به دفعات در مورد فعال شدن ساز و کار مکانیسم ماشه حرافی کرد و هر بار هم از کم اثر بودن آن در اقتصاد کشور سخن گفت. مسعود پزشکیان اما روز جمعه هفتم شهریور با حضور در یک برنامه تلویزیونی، بازگشت تحریم های شورای امنیت را تأثیرگذار خواند و در مورد کسانی که این تحریم ها را کم اهمیت جلوه می دهند، گفت: «آن تئوری هایی که می گویند تحریم ها، هیچ اهمیتی ندارند، با واقعیت ها سازگار نیستند. مشکلاتی که امروز با آن مواجه هستیم، بخش عمداه اش زائیده تحریم ها هستند». پزشکیان در ادامه با اشاره به بحران های فزاینده آب و برق و انرژی و معیشت مردم، با زبان بی زبانی اعتراف کرد: کشور در آستانه سقوط قرار دارد.
حال در این آشفته بازاری که جمهوری اسلامی را فرا گرفته است، تعدادی از نمایندگان مجلس ارتجاع از تهیه و ارسال طرحی سه فوریتی برای خروج ایران از معاهده منع گسترش سلاح های هسته ای (اِن پی تی) خبر داده اند. روزنامه کیهان (وابسته به خامنه ای) و تعدادی از مسئولان حکومتی علاوه بر پیشنهاد خروج از پیمان منع گسترش سلاح های هسته ای، از بستن تنگه هرمز سخن گفته اند. عباس عراقچی اما در گفتگو با الشرق الوسط، با تقلیل و نسبت دادن واکنش هایی از این دست به «خبرنگاران و روزنامه ها» گفت: «بستن تنگه هرمز موضع رسمی جمهوری اسلامی ایران نیست. سیاست رسمی ما کاملاً روشن است؛ ما خواهان صلح، ثبات و آرامش در منطقه مهم خلیج فارس هستیم».
با این همه و به رغم اینکه کابینه پزشکیان، دستگاه دیپلماسی نظام و جناحی از حاکمیت برای حل و فصل بحران های خارجی جمهوری اسلامی همچنان روند «دیپلماسی» و مذاکره با آمریکا و تروئیکای اروپا را بهترین گزینه موجود می دانند، خامنه ای اما بار دیگر با سرسختی همیشگی خود در مقابل همه کسانی که از مذاکره با آمریکا سخن گفته اند و می گویند، ایستاد و به جای مذاکره با آمریکا و اروپا از ایستادگی و مقاومت در مقابل آنان رجز خوانی کرد. مقاومتی که خروجی اش چیزی جز گزینش جنگ و درگیری بیشتر با آمریکا و اسرائیل و اروپا نخواهد بود
خامنه ای به رغم ضربات سنگینی که در پی جنگ ۱۲ روزه به نحوه حکمرانی و اعتبار سیاسی اش حتا در درون بخش هایی از حاکمیت وارد شد، اما هنوز در جایگاه رهبری نظام موقعیت بلامنازع خود را در تبیین سیاست های داخلی و بین المللی نظام حفظ کرده است. خامنه ای پس از نزدیک به یک ماه غیبت در انظار عمومی، روز یکشنبه دوم شهریور در جمع کسانی که به عنوان پامنبری پیش او برده شده بودند، حضور یافت. در این دیدار، اگرچه نیروی جسمانی اش تحلیل رفته بود و صدایش هم آن صلابت گذشته را نداشت، با این همه همچنان در سیمای یک دیکتاتور و رهبری که کماکان کل نظام را هدایت می کند، بر سیاست همیشگی اش در دشمنی با آمریکا پای فشرد و گفت: مشکلات جمهوری اسلامی با آمریکا حل شدنی نیست؛ با مذاکرات مستقیم مسائل مورد اختلاف جمهوری اسلامی با آمریکا حل نخواهد شد… کسانی هم که می گویند چرا با آمریکا مذاکره مستقیم نمی کنید و مسائل را حل نمی کنید، ظاهر بین هستند… باطن قضیه این نیست و در سایۀ هدف واقعی آمریکا از دشمنی با ایران، این مسائل حل نشدنی است». لذا، با توجه به پافشاری خامنه ای در دشمنی با آمریکا و باور او به اینکه مسائل جمهوری اسلامی با آمریکا حل نشدنی است، مستثنا از اینکه در درون حاکمیت چه می گذرد؛ مستثنا از اینکه شکاف و دو دستگی و چندگانگی موجود در میان مسئولان و جناح های مختلف رژیم تا کجا بالا خواهد گرفت، آنچه مهم است، این است که اینبار نیز خامنه ای نحوۀ تصمیم گیری بر سر دو راهی تسلیم یا جنگ را برای کل نظام روشن کرد. خامنه ای با همین سخنان اخیرش نشان داد، دستکم تا زمانی که او بر سریر قدرت است، تا زمانی که او در جایگاه ولایت مطلقه فقیه نشسته است و بر نظام و کشور حکمرانی می کند، راه هرگونه مذاکرات جدی با آمریکا برای برون رفت از مجموعه بحران های خارجی جمهوری اسلامی از طریق دیپلماسی بسته است.
روزگاری خمینی مرتجع در کشاکش جنگ ارتجاعی جمهوری اسلامی با صدام گفته بود: چه بکُشیم، چه کُشته شویم، پیروز این جنگ هستیم. امروز اما نه جمهوری اسلامی در جایگاه دوران خمینی است و نه توده های مردم ایران در موقعیت جنگ ۸ ساله ایران و عراق قرار دارند. اکنون جمهوری اسلامی به اعتراف بخشی از مسئولان حکومتی به ته خط رسیده است. زمین گیر شدن هیئت حاکمه در باتلاق بحران های داخلی و بین المللی و گستره مبارزات توده های مردم ایران که برای سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی خیز برداشته اند، اوضاع را برای خامنه ای و کل نظام به گونه ای رقم زده است، که مسئولان حکومتی در کشاکش برون رفت از بحران های موجود داخلی و خارجی، چه تسلیم شوند و چه بجنگند، چه بکُشند و چه کُشته شوند، بی هیچ تردیدی در زمرۀ شکست خوردگان میدان نبردی هستند که با دستان خود برای نظام ایجاد کرده اند. در این میان اما، برای کارگران، زنان، معلمان، بازنشستگان، دانشجویان، نویسندگان، هنرمندان و دیگر اقشار توده های مردم ایران که تمام بار رنج و سرکوب و کشتار و زخم های ماندگار ۱۰ سال حاکمیت جنگ طلبانه خمینی و ۳۷ سال حاکمیت ویرانگر خامنه ای را بر دوش می کشند، بودن جمهوری اسلامی یعنی فقر و کشتار و ویرانی و جنگ بیشتر برای عموم مردم ایران. در وضعیت ضعیفی که هم اینک جمهوری اسلامی در آن قرار دارد، کارگران و توده های زحمتکش ایران مستثنا از اینکه جمهوری اسلامی در تندپیچ بحران های خارجی خود چه راهی را برگزیند، تسلیم شود یا بجنگد، کُشته شود یا بکُشد، راه شان روشن است. برای کارگران و توده های زحمتکش مردم ایران یک راه بیشتر باقی نمانده است و آن هم تشدید مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی و براندازی نظم موجود در پرتو سازماندهی یک انقلاب اجتماعی رادیکال است. جمهوری اسلامی دشمن واقعی مردم است. لذا، کارگران و عموم توده های زحمتکش ایران برای رهایی از وضعیت فلاکتباری که این نظام فاسد و تبهکار برایشان ایجاد کرده است، در هر شرایطی که باشند باید برای براندازی و نابودی این نظام پوسیده در راستای رسیدن به حاکمیتی شورایی مبارزه کنند و بجنگند.





نظرات شما