بیتردید بارها و بارها از خود پرسیدهایم که سرچشمهی اینهمه رخوت، افسردگی و ناامیدی مردم کجاست؟ چه عاملی مانع شده است که جامعه، باوجود بیش از چهار دهه حاکمیت یک نظام خرافی و سرکوبگر، هنوز دست به قیام یا انقلاب اجتماعی نزده است؟ آیا مردم در انتظار معجزهای هستند؟ بیشک چنین نیست. پس علت اصلی چیست؟
گروههایی از نیروهای سیاسی راست، همچون سلطنتطلبان و مجاهدین، همواره چشم امید به دخالت خارجی دوختهاند. آنها با تکرار تبلیغات خود، راه نجات ایران را به سیاستهای جنگ طلبانهی آمریکا و چهرههایی مانند جان بولتون، مایک پمپئو و مایک پنس گره میزنند. این جریانها مرتب بر طبل جنگ میکوبند و آتشبیار معرکه میشوند تا شاید از آشوب سهمی نصیبشان گردد. اما پرسش بنیادین همچنان باقی است: چرا مردم خود، باوجود اینهمه فشار و بحران، به اقدامی نهایی برای سرنگونی این نظام دست نمیزنند؟
آیا عامل بازدارنده فقط باورهای خرافی و مذهبی است؟ یا باید ریشه را در فردگرایی، منفعتطلبی، شکافههای طبقاتی، فقر، بیکاری، اعتیاد، فحشا، فضای رعب و وحشت و سرکوب خشن جستوجو کرد؟ بیگمان همهی این عوامل اثرگذارند، اما بهتنهایی نمیتوانند توضیح دهند که چرا جامعه هنوز منفعل مانده است. در پس این دلایل آشکار، عواملی پنهانتر نیز وجود دارد؛ عواملی که کمتر در محافل سیاسی به آن پرداختهشده است. یکی از مهمترین آنها، نقش سلبریتیها در تحکیم و بقای نظام است.
سلبریتیها؛ سرمایهی اجتماعی در خدمت قدرت. سلبریتیها — چه در عرصهی ورزش و هنر، چه در ادبیات، موسیقی یا روزنامهنگاری — میلیونها هوادار دارند. هر لا و هر دنبال کننده در فضای مجازی، نهتنها بر شهرت، بلکه بر ثروت آنان نیز میافزاید. در ظاهر، آنها نماد سرگرمی و فرهنگعامهاند؛ اما واقعیت این است که همین سرمایهی اجتماعی، در شرایط بحرانی میتواند به ابزار کارآمدی برای مشروعیت بخشی به حاکمیت بدل شود.
جمهوری اسلامی، همچون بسیاری از رژیمهای تمامیتخواه قرن بیستم، این نکته را بهخوبی دریافته است. همانگونه که یوزف گوبلس، وزیر تبلیغات هیتلر، سینما و هنرپیشگان را به خدمت پروپاگاندا گرفت، جمهوری اسلامی نیز از سلبریتیها برای منحرف کردن افکار عمومی و تداوم سلطهی خود بهره برده است.
نقشهای کلیدی سلبریتیها در جمهوری اسلامی
.۱ عادیسازی حاکمیت: حضور سلبریتیها در مراسم رسمی، همایشها و حتی ضیافتهای حکومتی، تصویری «طبیعی» از نظام به نمایش میگذارد. مردم میبینند که چهرههای محبوبشان در کنار سیاستمداران ظاهر میشوند و ناخودآگاه احساس میکنند نظام بخشی از زندگی عادی است.
.۲ انتخابات نمایشی: در مقاطع انتخاباتی، بارها شاهد بودهایم که بازیگران و ورزشکاران مردم را به حضور در پای صندوقها ترغیب کردهاند؛ انتخاباتی که نتیجهی آن از پیش رقم خورده است، اما حضور مردم برای مشروعیت بخشی ضروری است.
.۳ نمایندگی فرهنگی در خارج از کشور: برخی هنرمندان و ورزشکاران، در جشنوارهها یا میادین جهانی، عملاً بهعنوان نمایندگان فرهنگی جمهوری اسلامی عمل میکنند. سکوت یا همراهی آنان در برابر جنایات داخلی، تصویری عادی و بیخطر از رژیم به نمایش میگذارد.
.۴ تولید محصولات فرهنگی همسو با ایدئولوژی: بخش مهمی از تولیدات سینمایی و هنری، یا سرگرمیهای سطحیاند که مردم را از مسائل اصلی دور میکنند، یا مستقیماً I در خدمت ترویج ارزشهای ارتجاعی و خرافیاند. این همان «تخدیر فرهنگی» است که جامعه را از خیزش بازمیدارد.
شباهتهای تاریخی با نظامهای فاشیستی همانگونه که گوبلس با کنترل رسانهها و بهرهگیری از سینما، پروپاگاندای نازی را پیش برد، جمهوری اسلامی نیز از سلبریتیها بهعنوان ابزار تبلیغاتی سود میجوید. حضور بهموقع این چهرهها در بزنگاههای سیاسی و اجتماعی، جامعه را در وضعیت انفعال نگاه میدارد و بحرانها را بیخطر جلوه میدهد. این الگوی آشنا در تاریخ معاصر، اکنون در قالبی تازه در ایران تکرار میشود.
مسئولیت اخلاقی سلبریتیها. امروز بسیاری از هنرمندان یا نویسندگان، آشکارا یا بهطور ضمنی، مشروعیت نظام را تأیید میکنند. آنان گاه میگویند «ایران هم به ظریف نیاز دارد و هم به قاسم سلیمانی»؛ جملهای که در ظاهر ساده است، اما در عمل همصدایی با دستگاه سرکوب را معنا میدهد.
هانا آرنت و بحران فرهنگ تودهای در اینجا بد نیست اشارهای به دیدگاههای هانا آرنت، فیلسوف سیاسی برجسته قرن بیستم، داشته باشیم. آرنت در مقال بحران در فرهنگ (۱۹۶۱) هشدار میدهد که در جامعه تودهای، فرهنگ اصیل ــ که بر پایه آثار ماندگار بنا میشود ــ جای خود را به سرگرمیهای زودگذر میدهد. او مینویسد: “فرهنگ مربوط به اشیاء و پدیدههای جهان است، در حالیکه سرگرمی مربوط به انسانها و پدیدهای از زندگی است” این تمایز دقیقاً نشان میدهد که چگونه در جامعههای مدرن، چهرههای مشهور و بهاصطلاح “سلبریتیها” به جای تولید یا پاسداشت فرهنگ، به کالاهای مصرفی بدل میشوند؛ کالاهایی که هر روز مصرف و فراموش میگردند.
هانا آرنت در وضع بشر بر اهمیت “عمل جمعی” و “فضای عمومی” تأکید میکند؛ جایی که قدرت سیاسی واقعی پدید میآید. وقتی فضای عمومی با حضور سلبریتیها و تولیدات سرگرمی پر میشود، همانگونه که در جمهوری اسلامی شاهدیم، قدرت انتقادی جامعه تضعیف میشود. درواقع، نظام حاکم با بهکارگیری چهرههای پرطرفدار و هدایت آنان به سمت حمایت از حاکمیت، همان فرآیندی را دنبال میکند که آرنت آن را خطر اصلی فرهنگ تودهای میدانست: یعنی تخریب فرهنگ به نفع. سرگرمی و تبلیغات
در این نقطه، به یاد سخن برتولت برشت در کتاب زندگی گالیه میافتم که میگوید:
“آنکه حقیقت را نمیداند نادان است؛ آنکه حقیقت را میداند و انکار میکند تبهکار است.”
بیشک، سلبریتیهایی که با آگاهی کامل در کنار این نظام میایستند، نه نادان، بلکه در شمار همان تبهکاراناند
نویسنده:
حسین زال زاده
منابع
- ، برتولت برشت در زندگی گالیله، ترجمهی محمود اعتمادزاده (به آذین).
. Richard J. Evans, The Third Reich in Power. Penguin, 2006 •
Nikki R. Keddie, Modern Iran: Roots and Results of Revolution. Yale University •
.Press, 2003
- هانا آرنت و بحران فرهنگ تودهای
- گزارشها و مقالات تحلیلی منتشرشده در رسانههای مستقل فارسیزبان دربارهی نقش سلبریتیها در سیاست ایران





نظرات شما