” گل همین‌جاست، همین‌جابرقص! “

رخدادهای بزرگ جامعه عموماً با تحرکات و تلاش‌های جدیدی نه فقط درمیان جناح‌ها و دسته بندی‌های درون حکومتی از نمونه سبزها و موسوی‌چی‌ها، ملی مذهبی‌ها، بلکه در اردوی اپوزیسیون جمهوری اسلامی نیز همراه است. این تحرکات منحصر به اپوزیسیون بورژوایی نیست بلکه تحرکاتی را درمیان برخی نیروها و محافل چپ و کمونیست نیز دامن زده است.

اخیراً نیز به‌ویژه بعد از آغاز جنگ ۱۲ روزه میان دودولت ارتجاعی جمهوری اسلامی و اسرائیل شاهد چنین تلاش‌ها و تحرکاتی بوده‌ایم. محفل‌ها و جریان‌هایی که با اشاره به واقعیت دردناک پراکندگی چپ‌ها و کمونیست‌ها و اینکه هیچ‌یک از سازمان‌ها و احزاب موجود به تنهایی نمی‌توانند از پس وظایف کمونیستی برآیند، همگان را به اتحاد و ائتلاف دعوت می‌کنند و در صدد تجربه‌ی تجارب ناکام پیشین برآمده‌اند. یکی از اتحاد صحبت می‌کند، یکی از وحدت عمل چپ‌ها و کمونیست ها سخن می‌گوید، دیگری از همکاری مستمر و پایدار جریان‌های متشکل با افراد غیر متشکل و منفرد سخن می‌گوید و آن دیگری از تشکیل “جبهه”، “جبهه واحد” و” جبهه فراگیر”. صرف نظر از میزان حُسن نیت یا نقش، وزن و اعتبار اینان در جنبش کارگری- کمونیستی، آنها مرتباً نشست و جلسات آنلاینی برگزار می‌کنند و حرف اصلی‌شان این است که سازمان‌ها و احزاب چپ و کمونیست باید اختلافات فرعی و دیرینه یا اختلافات نظری و “سکتاریسم” را کناربگذارند و همراه با نیروهای منفرد حول یک پلاتفرم کلی گردآیند. برخی مدافعین این پروژه برای تشکیل این “جبهه فراگیر” نه تنها یک پلاتفرم کلی بلکه حتی یک تفاهم سیاسی را نیز کافی میدانند. همه‌ی این‌ها بر این پندارند که از این طریق می توان به یک “تشکل بزرگ و قدرتمند” لا‌اقل در خارج کشور شکل داد تا آن تشکل بزرگ، وظایفی را که بردوش کمونیست‌ها قرار گرفته و سازمان ها و احزاب چپ و کمونیست موجود از پس آن برنیامده اند، انجام دهد و به الگویی برای داخل کشور تبدیل شود.

شگفت اینکه محافل و جریان‌های مدافع ایجاد “جبهه” ، “جبهه واحد” و”جبهه فراگیر” درحالی در شیپور تشکل بزرگ و قدرتمند و همکاری‌های وسیع می‌دمند که خود از سطح همکاری در مقیاس‌های محدود‌تر وتشکل‌های کوچک‌تر نیز بازمانده یا اساساً رغبتی به آن نشان نمی‌دهند.

صرف نظر از حسن نیتی که ممکن است برخی مدافعان جبهه و تشکل بزرگ، درتلاش‌های خود داشته باشند، اما نکته اساسی این است که آنها واقعیت‌ها و تجارب چند دهه اخیر چپ‌ها و کمونیست‌ها در خارج کشور را در زمینه اتحاد‌ها و ائتلاف‌ها ندیده می‌گیرند. گویا متوجه نیستند که تا کنون چندین و چندبار چنین تلاش‌هایی بعمل آمده و جریان‌ها و سازمان‌های متشکل و نیروهای منفرد و مستقل گرد هم آمده و تشکل‌هایی را نیز برپا نموده‌اند اما هیچکدام به جایی نرسیده و پس از مدتی از هم پاشیده‌اند.آخرین نمونه آن که تا این لحظه دوام آورده و متشکل از  شش حزب و سازمان‌است، “شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست” است. سطح فعالیت مشترک این “شورا” نیز فعلاً محدود است و متأسفانه این فعالیت‌ها از محدوده برگزاری سمینارها و سخنرانی‌های آنلاینی و غیر آنلاینی، برخی فعالیت های تلویزیونی و صدور اطلاعیه فراتر نرفته است. روشن است که این سطح از فعالیت به هیچ وجه پاسخگوی نیازهای مبارزاتی لحظه کنونی نیست. تأثیر این فعالیت‌ها نیز در سطح خارج کشور به شدت محدود بوده و در داخل کشور از آن‌هم محدودتر. تأثیر گذاری آن بر جنبش‌های اجتماعی خصوصاً جنبش طبقه کارگر بسیار ناچیز بوده است.اینکه چرا بعد از چندین سال فعالیت مشترک حتی در این “شورا” نیز یک اتحاد عمل واقعی، وسیع و قدرتمند صورت نگرفته یا نمی گیرد حاکی از این است که موانع معینی در این زمینه وجود دارد.

پوشیده نیست که سازمان‌ها و احزاب متشکل در “شورای همکاری” از پایگاه واقعی خود و بدنه‌ای که بتواند در سمت وسو دادن این “شورا” نقش تعیین کننده ایفا کند جدا افتاده و فاقد پیوند ارگانیک با طبقه کارگر‌اند.این سازمان‌ها و احزاب درعین حال هر کدام نظرات مختلفی دارند که سال‌هاست در این جریان‌ها جا افتاده و حاضر نیستند به سادگی آن را کنار بگذارند. این ها واقعیت هایی هستند که باید به آن توجه کرد. این عوامل و فاکتورها را نمی‌توان نادیده گرفت، بلکه باید ریشه‌های آن را یافت و برایش راه حل کارگری کمونیستی پیدا کرد. پراکندگی در صفوف چپ‌ها و کمونیست‌ها با صرف گفتن اینکه در شرایط حساس کنونی خوب است و یا ضروری است کمونیست‌ها و چپ‌ها یکجا جمع شوند و نیروی خودرا در یک جبهه فراگیر یک کاسه کنند برطرف نمی‌شود.

در مورد منفردین یا عناصر چپ و کمونیست مستقل که پای دوم جبهه مدافعان این تفکرهستند نیز موضوع به همین شکل است. منفردین یا عناصر مستقل چپ و کمونیست از این حد از آگاهی برخوردار هستند که بدانند مبارزه فردی و نامتشکل بجایی نمی‌رسد. با وجود این، به دلایل گوناگون که جای بحث آن اینجا نیست، از پیوستن به احزاب و سازمان‌ها و کار متشکل خودداری می‌کنند و اگر یک جریان یا محفل مدافع جبهه که خود فاقد ظرفیت فعالیت مشترک در یک تشکل کوچک تراست از این نیروها بخواهد بروند در یک تشکل بزرگ و در یک جبهه فراگیر متشکل شوند کسی حرف آن‌ها را جدی نمیگیرد. این تجربه چندین بار به اشکال مختلف تکرار شده و هربار با شکست و ناکامی روبرو شده است. تشکیل جبهه آنهم از نوع فراگیر آن با فرمان یا التماس و جلسه آنلاینی میسر نمی‌شود. جبهه فراگیر با جمع شدن چند محفل و تعدادی عناصر مستقل یا منفرد درست نمی‌شود. هرکس این را میداند که هرنیروی تشکیل دهنده جبهه، باید متکی به بخشی از کارگران و توده‌های مردم باشد.از جمع شدن چند محفل و جریان و تعدادی عناصر منفرد، گیریم چنین تجمعی مقدور شود، هرچه درآید، جبهه در نمی‌آید.

واقعیت این است که طرح موضوع اتحاد و ائتلاف بزرگ و جبهه فراگیر آن هم برپایه پلاتفرم‌های گل وگشاد و با هرسطح از توافق سیاسی به نحوی که هرکس خود را چپ و کمونیست می‌داند بتواند در آن شرکت کند، در اساس زیر فشار شرایط موجود و عمدتاً در ارتباط با جنگ یا ناشی از تحولات مشخص در همین رابطه است. خصوصاً اینکه جناح های بورژوازی اپوزیسیون به‌ویژه جناح سلطنت‌طلب نیز به اعتبار قدرت‌های امپریالیستی حامی آن، تحرکات جدیدی از خود نشان داده است. این قابل فهم است که در چنین شرایطی دوستانی از روی حسن نیت و به خاطر خطراتی که جنبش توده‌های مردم و آینده را تهدید می‌کند، و اینکه چون بورژوازی تحرکات قابل توجهی از خود نشان داده است، چپ‌ها و کمونیست ها نیز نباید دست روی دست بگذارند و باید کاری انجام دهند،هوس جبهه و همه باهم کنند و به فکر ایجاد تشکلی بزرگ و قدرتمند بیفتند. حسن‌نیت بجای خود، تحرکات بورژوازی نیز به عنوان یک واقعیت بجای خود، اما پرسش اصلی این است که در شرایط مشخص کنونی و در تز ایجاد جبهه و تشکل بزرگ، طبقه کارگر و تاکتیک های مبارزه کارگری درکجا قرار دارد. تشکل بزرگ حول یک پلاتفرم کلی یا تفاهم نامه سیاسی که در آن بحثی از طبقه کارگر از قدرت شورایی طبقه کارگر و حکومت شورایی نباشد قرار است کدام مشکل را حل کند؟ صرف نظر از اینکه حضور همه افراد و محافل و تشکل‌هایی که خودشان را چپ و کمونیست میدانند، نه اینکه واقعاً چپ و کمونیست باشند، اعم از تروتسکیست، آنتی لنینیست، مارکسیست و غیره وغیره حتی بر روی کاغذ محال می نماید. اما حتی اگر به فرض محال امکان عملی ایجاد چنین “جبهه فراگیری” با چنین مختصاتی باشد در آن صورت چیزی بیشتر از یک جبهه بورژوایی و تشکلی در خدمت بورژوازی نخواهد بود.

چرا چنین است؟ به این دلیل ساده که چنین تشکلی نمی‌تواند میان دوصندلی بنشیند یا وسط دوطبقه اصلی جامعه بایستد. یا باید اس‌ واساس و مبانی پلاتفرم آن منطبق بر تاکتیک‌های اساسی و استراتژی طبقه کارگر و در خدمت این طبقه باشد یا اگر نیست- که در تفکر مدافعان جبهه نیز چنین است – در آنصورت در خدمت طبقه مقابل یا دست کم به ابزار دست بورژوازی بدل خواهد شد.

از دی ماه ۹۶ که جامعه وارد یک دوران انقلابی شده، توده های زحمتکش مردم بارها در مقیاسی وسیع و گسترده به مبارزه مسقیم و علنی علیه رژیم دست زده، حتی به قیام های شهری روی آورده و وارد نبردهای عظیم خیابانی شده اند. بحران های گوناگونی که تمام شالوده های نظم حاکم را در برگرفته در تمام این سال‌ها تشدید شده‌اند. کلیه سیاست‌ها و ترفندهای طبقه حاکم و جناح‌های حکومتی برای حل بحران و برون رفت از بن‌بست با شکست و ناکامی روبرو شده است. جامعه، به هزار و یک زبان، نیاز خویش به تغییر و تحول ژرف و انقلابی را بیان کرده است.

پرسش اساسی این است که چه کسی می‌تواند جامعه را از بن بست و بحران برهاند؟ چه کسی می‌تواند جنبش را از پراکندگی نجات و به آن شکلی متمرکز و سازمانیافته بدهد؟ پاسخ روشن است. تنها طبقه کارگر است که بنا به موقعیت خود و بنا به کم و کیف نیرو و امکانات و تاکتیک‌های مبارزاتی خاص خود می‌تواند راه‌گشای تغییر اساسی و حل معضلات موجود باشد. تنها با اعتصابهای اقتصادی و سیاسی سراسری کارگری است که مسیر برپایی انقلاب اجتماعی کارگری و دگرگونی بنیادی تمام نظم موجود فراهم می‌شود.

اگر که جامعه در یک دوران انقلابی به سر می‌بَرَد، اگر که در چنین دورانی هرلحظه احتمال وقوع تغییرات و تکان‌های بزرگ، رویدادهای غیر منتظره،چرخش‌های سریع و انفجارات قهری و انقلابی وجود دارد، پس وظیفه اصلی و اساسی کمونیست‌ها در چنین شرایطی یاری رساندن به انقلاب است. کمونیست‌ها در اتحادها و ائتلاف‌ها همه جا باید روش‌ها و تاکتیک‌هایی را در مبارزه اتخاذ کنند که تضمین کننده هژمونی پرولتاریا و تسریع روند برپایی انقلاب است و این درعین حال مستلزم مخالفت با انواع سازشکار‌ها، میانه‌باز‌ها و پلاتفرمهای رنگارنگ بورژوایی و غیر کارگری است.

اگر نمی‌خواهیم در تحولات پیش رو، طبقه کارگر مغبون و دستش کوتاه وانقلاب با شکست و ناکامی روبرو شود، باید به سازمانیابی، تشکل و آگاهی این طبقه یاری برسانیم و بر استقلال این طبقه تأکید کنیم. آگاه باشیم که کشاندن طبقه کارگر به زیر چتر دیگر اقشار و طبقات در پوشش ایجاد “جبهه”، “جبهه فراگیر” و امثال آن چیزی جز زدن مهر شکست بر انقلاب نیست. از جبهه و در جبهه صرف نظر ازاینکه چنین شرایطی برای ایجاد آن وجود ندارد، حتی به فرض عملی شدن آن، چیزی به سود طبقه کارگر و چیزی جز دنباله روی بدست نخواهد آمد.

پوشیده نیست که جوزدگی، روی آوری به افکار و روش‌های همه با همی،آلوده سازی مرزهای انقلابی به توهمات رفرمیستی یکی از عوارض مهم چرخش‌ها و تندپیچ‌های اجتماعی است.این اما یگانه بازتاب چنین شرایطی نیست. چرخش‌ها و تندپیچ‌های اجتماعی در عین حال بیدارکننده مکنونات قلبی خواب رفته‌ی نیروهای سیاسی هم هست. درهمین چرخش‌ها و تندپیچ‌هاست که به ظاهر چپ‌ها و کمونیست‌هایی که در این اردو جاخوش کرده‌اند، با یا بدون شرم، با توجیه یا بدون آن، با تأخیر یا بدون تأخیر این صف را ترک می‌کنند و به اردوی مقابل می‌پیوندند. چرخش‌ها و تندپیچ‌های بزرگ و عزیمت این به اصطلاح چپ‌ها و کمونیست‌ها هنوز در راه است.

این واقعیت برکسی پوشیده نیست که نیروها و افراد چپ و کمونیست هریک تجارب معینی را پشت سر گذاشته و هرکس جای خود را پیدا کرده و لذا مجموعه‌ها و احزاب و سازمان‌های سیاسی مختلفی بوجود آمده است. این جریان‌ها درهرطیفی اعم از بورژوازی یا چپ‌ها و کمونیست‌ها، اتحادها و همکاری‌هایی را میان خود سازمان داده اند. اگر نیروی چپ یا کمونیستی بخواهد فعالیت مشترک و جمعی داشته باشد بهترین گزینه در شرایط فعلی این است که وارد بلوک‌های شکل گرفته شود. آن‌ها که حرف از جبهه و جبهه فراگیر می زنند باید دست از نسیه بردارند و دست به نقد فعالیت مشترکی را با “شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست” متشکل از شش سازمان و حزب، سازمان دهند. به نظر می‌رسد این راه، هم عملی و در دسترس است و هم معقول. ازجلسات طولانی و بحث‌های تکراری پیرامون جبهه، اتحاد بزرگ، جبهه فراگیر و امثال آن چیزی حاصل نشده و نخواهد شد. درعوض فعالیت در” شورای همکاری” یک گام عملی و فراتر رفتن از حرف‌های تکراری، آزمونی‌ست بر فعالیت مشترک و شاید بتواند در فعال‌تر شدن این “شورا” و فراتر رفتن آن از حدود همکاری‌های فعلی نیز مؤثر باشد. جبهه را فراموش کنید و یک گام عملی مبارزاتی بردارید. ” گل همین‌جاست، همین‌جا برقص!”

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۳۰ در فرمت پی دی اف:

POST A COMMENT.