سوریه، تجربه‌ای تکراری

در ماه‌های اخیر، درگیری‌های مسلحانه در مناطق مختلف سوریه به‌ویژه در جنوب و مناطق مختلط دروزی‌نشین* شدت یافته است. از ۱۳ ژوئیه ۲۰۲۵، درگیری‌هایی خونین در استان سویدا میان دروزی‌ها و قبایل بدوی سنی آغاز شده که حاصل آن بیش از ۹۰۰ کشته و ۸۰ هزار آواره بوده است. این خشونت‌ها در بستری از تنش‌های قومی و مذهبی رخ می‌دهد، اما در بنیاد خود ریشه در تضادهای طبقاتی، سلطه ساختارهای سرمایه‌داری و رقابت نیروهای امپریالیستی و کشورهای مرتجع منطقه دارد.

کشته‌ها و مصدومین درگیری‌های اخیر بسیار بالاست. بیمارستان‌ها از رسیدگی به زخمی‌ها ناتوان‌اند و زیرساخت‌های اولیه مانند آب، برق و غذا به شدت محدود شده‌اند. ارتش سوریه که وابسته به دولت موقت سرمایه‌داری-اسلام‌گراست، از ۱۴ تا ۱۶ ژوئیه برای سرکوب نارضایتی‌های مردمی و تثبیت نظم موجود، به سویدا نیرو اعزام کرد. رژیم اشغال‌گر اسرائیل، به‌عنوان یکی از بازیگران منطقه‌ای سرمایه‌داری و حافظ منافع امپریالیسم غربی، به بهانه حمایت از اقلیت دروزی، حملاتی هوایی به دمشق و سویدا انجام داد. اما این “دفاع” از دروزی‌ها، بخشی از استراتژی امپریالیستی تقسیم و تسلط در منطقه است.

توافق آتش‌بس ۱۶ ژوئیه، با میانجی‌گری آمریکا و ترکیه، در ظاهر برای کاهش خشونت صورت گرفت، اما عملاً به ابزاری برای حفظ سلطه دولت موقت و مدیریت بحران از بالا بدل شد؛ بدون آن‌که مطالبات واقعی اقلیت‌ها یا طبقات فرودست مد نظر قرار گیرد.

ظاهراً، فشار جامعهٔ دروزیِ اسرائیل، پس از اعدام میدانی ۱۸۳ غیرنظامی دروزی، در تصمیم دولت اسرائیل برای مداخله نظامی در جنوب سوریه نقش داشت.علاوه بر اهداف توسعه طلبانه، انگیزه‌ی اصلی، بهره‌برداری از این بحران برای تضعیف نفوذ جمهوری اسلامی ایران ـ به‌عنوان رقیب منطقه‌ای اسرائیل ـ بود. اسرائیل با حملات هوایی مکرر، زیرساخت‌ها و مواضع نیروهای همسو با ایران را هدف قرار داده و از اقلیت دروزی برای ایجاد توازن و فشار بر دولت موقت بهره می‌برد. در مقابل، جمهوری اسلامی نیز از قبایل و شبه‌نظامیان شیعه محلی در اطراف سویدا بهره می‌گیرد تا با سرکوب و کشتار دروزی‌ها، نفوذ اسرائیل را محدود سازد.

تجربه‌ای تکراری: عراق، افغانستان، لیبی و اکنون سوریه

آنچه امروز در سوریه رخ می‌دهد، در بسیاری از جهات ادامه‌ی همان روندی است که در دو دهه گذشته در عراق، افغانستان و لیبی شاهدش بوده‌ایم: مداخلات نظامی و سیاسی قدرت‌های خارجی به بهانه‌ی “دموکراسی‌سازی”، سقوط رژیم‌های استبدادی، و در نهایت فروپاشی ساختارهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی.

عراق، پس از سرنگونی صدام حسین در ۲۰۰۳، به صحنه رقابت‌های فرقه‌ای و نفوذ امپریالیستی تبدیل شد. حکومت نوظهور تحت نفوذ آمریکا و نیروهای مذهبی، بحران‌های اقتصادی و جنگ‌های فرقه‌ای را رقم زد که تا سال‌ها ادامه داشت. حکومت‌های بعدی نیز فاقد مشروعیت مردمی واقعی بودند و کشور به چند منطقه خودمختار تقسیم شد. اقتصاد به‌شدت آسیب دید و فساد گسترده باعث عمیق‌تر شدن بحران اجتماعی شد. حکومت نوظهور تحت نفوذ آمریکا و نیروهای مذهبی، بحران‌های اقتصادی و جنگ‌های فرقه‌ای را رقم زد که تا سال‌ها ادامه داشت.

افغانستان، سقوط طالبان و حاکمیت دولت‌های تحت حمایت غرب، به استمرار جنگ داخلی و حضور نیروهای اشغالگر انجامید. ساختار دولتی ظاهراً دمکراتیک، در عمل تحت کنترل نیروهای خارجی و اقلیتی خاص قرار گرفت. سرانجام، پس از بیست سال حضور نظامی غربی‌ها، با سقوط کابل در سال ۲۰۲۱ افغانستان بار دیگر به دست همان طالبان افتاد. میلیون‌ها زن، کودک و کارگر اکنون در فقر، گرسنگی و بی‌حقوقی مطلق به سر می‌برند. آنچه به نام دموکراسی آمد، چیزی نبود جز پوششی برای اشغال نظامی و غارت منابع.

– سرنگونی قذافی، با مداخلات ناتو، به جنگ داخلی انجامید. جنگ‌های نیابتی و رقابت گروه‌های مسلح باعث فروپاشی کامل لیبی شد. هیچ قدرت مرکزی قوی شکل نگرفت و هرج و مرج گسترده، نابسامانی و بحران انسانی را تشدید کرد. کشور بین شبه‌نظامیان، قبایل و دولت‌های خارجی تقسیم شد. بحران مهاجرت، جنگ داخلی، برده‌داری نوین و قاچاق انسان چهره‌ی امروز این کشور است.

بازسازی نظم ارتجاعی کهنه با چهره‌ای نو

احمد الشراعه (که پیش‌تر به نام ابو محمد الجولانی شناخته می‌شد)، رهبر پیشین “هیئت تحریر شام”، در دسامبر ۲۰۲۴ با یک عملیات نظامی گسترده، حکومت بشار اسد را سرنگون کرد. او در ژانویه ۲۰۲۵ در نشست موسوم به “پیروزی انقلاب سوریه” در دمشق، به‌عنوان رئیس‌جمهور موقت منصوب شد.

وی پس از لغو قانون اساسی ۲۰۱۲، قانون اساسی جدیدی را برای دوره‌ی پنج‌ساله‌ی گذار تدوین نمود. این قانون اساسی، با محوریت ایدئولوژی اسلامی، عملاً موجب تشدید اقتدارگرایی، تضعیف حقوق اقلیت‌ها، و محدودسازی حقوق زنان شد. اقلیت‌هایی مانند علوی‌ها، کردها، مسیحیان و دروزی‌ها از هم اکنون با افزایش فشارهای سیاسی و اجتماعی روبرویند.

اقلیت‌های گوناگونی در سوریه وجود دارند که ازجمله شامل علوی‌ها، کردها، مسیحیان و دروزی‌ها است. دروزی‌ها تحت حمایت اسرائیل، در تعارض با دولت موقت قرار دارند. کردها در شمال شرق در تلاش برای خودمختاری هستند و با ترکیه در جنگ‌اند. علوی‌ها که پیش‌تر حامی رژیم اسد بودند، اکنون دچار شکاف و تردید شده‌اند. مسیحیان در شرایط شکننده‌ای به سر می‌برند و بسیاری مجبور به مهاجرت شده‌اند. در واقع، این اقلیت‌ها اکنون، به ابزار و گروگان رقابت‌ کشورهای خارجی بدل گشته‌اند. حمایت‌های ظاهری کنونی برای هیچ یک از آنان، از کردها و دروزی‌ها گرفته تا علوی‌ها و مسیحیان، نفعی واقعی در پی ندارد، چراکه نه با هدف تحقق خواسته‌های آنان، بلکه در چارچوب موازنه قدرت‌های امپریالیستی صورت می‌گیرد.

میدان رقابت امپریالیسم و ارتجاع

پس از شکست بهار عربی در سوریه و سرکوب خیزش‌های مردمی، عملاً توده‌های مردم از معادلات قدرت حذف شدند. کشور به محل تقابل منافع متضاد قدرت‌های امپریالیستی و دولت‌های ارتجاعی منطقه‌ای بدل شد:

ترکیه از دولت موقت حمایت نظامی، لجستیکی و سیاسی می‌کند. هدف آن تقویت نفوذ اسلام‌گرایان و مقابله با پروژه‌ی خودمختاری کردها در شمال سوریه است.

جمهوری اسلامی به عنوان یکی از حامیان اصلی رژیم اسد سابق، در حال حاضر در تقابل مستقیم با ترکیه و اسرائیل در سوریه حضور دارد و از گروه‌های علوی و متحدان خود حمایت می‌کند.

روسیه به عنوان بازیگر اصلی نظامی و سیاسی در سوریه، با حفظ پایگاه‌های نظامی خود و موازنه قدرت میان بازیگران منطقه‌ای، به دنبال تثبیت موقعیت ژئوپولیتیکی خود است.

اسرائیل در بحران سوریه با اهداف توسعه طلبانه و محدود کردن نفوذ ایران و نیروهای متحد آن در منطقه حضور فعال دارد. حمایت اسرائیل از دروزی‌ها فراتر از مسائل قومی و مذهبی است و بخشی از استراتژی گسترده‌تر این کشور برای ایجاد موازنه قوا و تقسیم‌بندی سوریه به مناطق نفوذ و نفوذزدایی از رقبای منطقه‌ای است

عربستان سعودی که در آغاز از مخالفان بشار اسد بود از گروه‌های اسلام‌گذرای سلفی و سنی حمایت می‌کرد تا با تضعیف محور جمهوری اسلامی – سوریه، نفوذ منطقه‌ای خود را گسترش دهد. پس از سقوط بشار اسد، این کشور، ظاهراً، از ثبات سیاسی و وحدت سوریه حمایت مشروع می‌کند، اما هم‌زمان در تلاش برای نفوذ در ساختار دولت موقت، به ویژه، در مناطق شرقی و جنوبی تماس با قبایل سنی را افزایش داده است.

امارات با موضعی محتاطانه‌تر، برای جلوگیری از نفوذ ترکیه یا قطر، درماه اخیر مذاکرات پنهانی با برخی از اعضای دولت موقت برای بررسی فرصت‌های اقتصادی و نفوذ در بازسازی سوریه را آغاز کرده است.

اقتصاد و زندگی مردم: ویرانی بی‌پایان

در پی بیش از یک دهه جنگ، اقتصاد سوریه که پیش از این نیز دچار بحران بود، به شدت آسیب دیده و زندگی اکثریت مردم به مرز فقر مطلق رسیده است. تورم افسارگسیخته، بیکاری گسترده، کاهش درآمدهای نفتی و کشاورزی، و نابسامانی در زیرساخت‌ها باعث شده که طبقات محروم بیشترین بار بحران را تحمل کنند. بیش از ۳۰ درصد واحدهای مسکونی تخریب شده یا غیرقابل سکونت هستند و حدود ۷ / ۵ میلیون نفر نیازمند مسکن‌اند. نیمی از جمعیت (حدود ۱۴ میلیون نفر) به آب سالم، بهداشت و خدمات مشابه دسترسی پایدار ندارند. تولید انرژی۸۰ درصد کاهش داشته و اکثر نیروگاه‌ها یا شبکه برق آسیب‌دیده‌اند؛ در بسیاری از شهرها مردم تنها چند ساعت برق در روز دارند. جنگ و درگیری‌های نیابتی موجب تخریب ۶۰ تا ۷۰ درصد درصد زیرساخت‌های صنعتی و کشاورزی شده است.  نرخ بیکاری رسمی در سوریه بعد از سقوط بشار اسد به بیش از ۵۰ درصد رسیده است، به خصوص در میان جوانان و زنان. بر اساس گزارش‌های سازمان ملل، بیش از ۸۰ درصد مردم سوریه زیر خط فقر زندگی می‌کنند و دسترسی به خدمات اساسی مانند آب، برق و مراقبت‌های پزشکی به شدت محدود شده است. پول ملی سوریه بیش از ۹۰ درصد ارزش خود را از دست داده و تورم شدید، هزینه‌های زندگی را سر به فلک کشانده است. تحریم‌های بین‌المللی و تخریب گسترده جنگ نیز منابع اقتصادی کشور را کاهش داده‌اند.

تجربه‌ای پرهزینه و هشداری فراگیر

پس از مشاهده پیامدهای مداخلات امپریالیستی و ارتجاع منطقه‌ای، اکنون روشن است که این مدل “براندازی از بالا” نه تنها راه‌حل مشکلات داخلی نیست، بلکه آغازگر دوره‌ تازه‌ای از فلاکت و بی‌ثباتی است. سوریه، عراق، افغانستان و لیبی امروز به عنوان “ملت‌های نیمه‌ویران” نمادهای هشداردهنده‌ای هستند از آنچه در صورت دخالت‌های خارجی در ایران نیز می‌تواند رخ دهد. تجربه‌های اخیر نشان داده‌اند که مداخله‌ی امپریالیستی و دخالت‌های نیروهای ارتجاعی منطقه‌ای نه تنها موجب رهایی مردم نمی‌شود، بلکه بدون استثنا، منجر به سرکوب مردم و نابودی ساختارهای اجتماعی می‌شود و توده‌های مردم را را وارد چرخه‌ای از جنگ، فقر، و بی‌ثباتی دائمی می‌کند. آمریکا، ناتو یا متحدان منطقه‌ای‌شان هیچ‌گاه به دنبال دمکراسی، آزادی و عدالت اجتماعی نبوده و نیستند. هدف آن‌ها صرفاً بازآرایی قدرت در راستای منافع استراتژیک و اقتصادی‌شان است. در این روند، آنچه قربانی می‌شود زندگی توده‌ها، اقلیت‌ها، زنان، جوانان و کارگران است.

در تمامی کشورهای جهان، از جمله کشورهای منطقه، براندازی از خارج، به شکل‌گیری حکومت‌های وابسته، نظام‌های مافیایی، یا خلا قدرت منجر گشته است. عراق پس از صدام، به میدان رقابت آمریکا، جمهوری اسلامی، ترکیه و گروه‌های شبه‌نظامی تبدیل شد. افغانستان پس از طالبان، دوباره به طالبان برگشت، اما این بار با جامعه‌ای فروپاشیده‌تر. لیبی پس از قذافی، اکنون اساساً کشور واحدی نیست. سوریه نیز پس از اسد، به بستری برای جنگ نیابتی تبدیل شده است.

برای توده‌های کارگر و زحمتکش ایران، این تجربه‌ها باید هشداری جدی باشد. هرگونه امید به “رهایی از بیرون” سرابی بیش نیست. نیروهای خارجی، چه غربی و چه منطقه‌ای، نه به دنبال آزادی و رفاه توده‌های مردم ایران هستند، و نه حتی ثبات. آن‌ها فقط به منافع اقتصادی، ژئوپولیتیک و استراتژیک خود فکر می‌کنند. مردمی که تحت حاکمیت رژیم سرمایه‌داری – دینی جمهوری اسلامی از استبداد، نابرابری و تبعیض در رنج‌اند، نباید به دام وعده‌های “نجات‌بخش خارجی” و مزدوران و پامنبری‌های آن‌ها بیفتند. راه واقعی رهایی نه از واشنگتن، تل‌آویو، ریاض یا آنکارا ، بلکه از سازمان‌یابی مستقل طبقاتی، مبارزه‌ی متحد توده‌ها و شکل‌گیری بدیل‌های مترقی درون جامعه‌ی خود ایران می‌گذرد.

زیرنویس:

* دروزی‌ها (به عربی: الدروز) پیروان یک آیین دینی توحیدی هستند که از اسلام ریشه گرفته، اما به‌مرور زمان ویژگی‌ها و باورهای خاص خود را پیدا کرده‌اند و امروزه به‌عنوان یک دین مستقل شناخته می‌شوند. آیین دروزی در قرن ۱۱ میلادی در دوران خلافت فاطمیان در مصر شکل گرفت و از خلیفه فاطمی، الحاکم بأمرالله، تأثیر پذیرفته است.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۲۹ در فرمت پی دی اف:

POST A COMMENT.