زن کشی، واکنشی مأیوسانه به فروپاشی خانواده سنتی- مذهبی مردسالار

یکی از پدید‌های شاخص بحران و گندیدگی نظم ارتجاعی حاکم بر ایران، بحران فروپاشی خانواده سنتی-اسلامی مردسالار، رشد روزافزون اختلافات درون خانوادگی، کاهش ازدواج و افزایش طلاق، افزایش خشونت و قتل زنان توسط مردان خانواده‌ها است.

در چندین سال اخیر، پی‌درپی اخبار و گزارش‌هایی از زن کشی در شهرهای مختلف ایران انتشاریافته است. روزنامه‌ها و مراکز تحقیقاتی جمهوری اسلامی،همراه با انتشار اخبار و گزارش‌های مرتبط با افزایش آمار زن کشی، تحلیل‌های متعددی پیرامون علت‌های رشد زن کشی انتشار داده‌اند. آن‌ها اغلب تلاش می‌کنند دامنه این قتل زنان را به مناطق  عقب‌مانده  با رسم و رسوم عشیرتی قرون‌وسطایی محدود سازند تا بحران عمومیت‌یافته خانواده سنتی-مذهبی  و نقش نظم ارتجاعی حاکم  را در زن کشی‌ها، انکار کنند. راه‌حل‌هایی هم که برای مقابله با این وحشی‌گری ارائه می‌دهند، در چهارچوب نظمی تجویز می‌شود که خودش در آفرینش و اشاعه این زن کشی نقش دارد. آن‌ها خیلی هم که رادیکال موضع‌گیری کنند، خواستار تصویب قوانینی در منع خشونت علیه زنان می‌شوند و درنهایت به تصویب نشدن لایحه منع خشونت علیه زنان اعتراض می‌کنند. گوئی در کشوری که دولت دینی زنان را از ابتدایی‌ترین حقوق انسانی محروم ساخته و خودش وحشیانه‌ترین خشونت‌ها را خواه از طریق قوانین و فراتر از قوانین،از طریق سرکوب مستقیم پلیسی اعمال می‌کند، می‌تواند حتی با فرض تصویب یک قانون، جلو خشونت خانوادگی و زن کشی را بگیرد.

نشریه کار تاکنون در مقالات متعدد، اقدام وحشیانه و ضد انسانی قتل زنان را که در سال‌های اخیر ابعاد گسترده‌ای به خود گرفته از جنبه‌های مختلف موردبحث و بررسی قرارداده و راه‌های مقابله با آن نیز توضیح داده‌شده است. در این نوشته رابطه زن کشی‌های اخیر با بحران فروپاشی خانواده سنتی-مذهبی موردبررسی قرار می‌گیرد.

زن کشی در جامعه ایران پدیده جدیدی نیست. آنچه جدید است افزایش زن کشی در سال‌های اخیر به ویژه در شهرهای بزرگ است. چرا اقدام ضد انسانی و وحشیانه زن کشی در جامعه ایران سال‌به‌سال در حال افزایش است؟

اگر به آمار رسماً اعلام‌شده که البته انعکاس تمام واقعیت هم نیست در همین چند سال اخیر رجوع کنیم، به‌وضوح این افزایش سالانه زن کشی آشکار است.

روزنامه شرق در تیرماه ۱۴۰۲ نوشت: “بر اساس آمار رسمی و تأییدشده در رسانه‌های رسمی کشور در دو سال گذشته یعنی از خرداد ۱۴۰۰ تا پایان خرداد ۱۴۰۲ حداقل ۱۶۵ زن کشی در کشور انجام‌شده است؛ یعنی به‌طور میانگین هر چهار روز، یک زن‌ در نقاط مختلف کشور به دست یکی از مردان خانواده‌اش به قتل رسیده است.

همچنین برخلاف تصور اینکه اغلب زن کشی‌ها در شهرها و روستاهای دورافتاده انجام می‌شود، بررسی‌های «شرق» نشان‌ می‌دهد که در دو سال گذشته و از میان ۱۶۵ زن به قتل رسیده، ۴۱ زن در استان تهران کشته‌شده‌اند؛ بیخ گوش پایتخت.”

بر طبق این آمار، در فاصله دو سال از خرداد ۱۴۰۰ تا پایان خرداد ۱۴۰۲ به طور متوسط هرسال حدود ۸۳ زن توسط مردان خانواده به قتل رسیدند. آمار یک سال بعد چه چیزی را نشان می‌دهد؟

در سال ۱۴۰۳ دست‌کم ۱۳۷ زن به دست مردان خانواده کشته شدند. بر طبق گزارش‌های دیگر، تنها در طول  دو ماه فروردین و اردیبهشت ۱۴۰۴ ، زن کشی به ۵۲ مورد افزایش یافت. یعنی اگر همین روند ادامه یابد، تا پایان سال، زن کشی به بیش از دو برابر سال ۱۴۰۳ خواهد رسید.

حال، سؤال این است ، چرا به‌رغم این‌که جمهوری اسلامی با تمام قوانین و مقررات و سرکوبگری‌های آن در مقایسه با دو، سه دهه گذشته تغییری نکرده، آمار زن کشی در سال‌های اخیر افزایش داشته است؟ تحلیل‌گران و متخصصان رژیم، مجموعه‌ای از علل اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، روانی، ارزشی و سنتی را دلیل می‌آورند که همه آن‌ها همواره در طول تمام دوران موجودیت جمهوری اسلامی وجود داشته، اما زن کشی هرگز در ابعاد سال‌های اخیر نبوده است. از این گذشته، زن کشی کنونی دیگر زن کشی به‌عنوان پس‌مانده‌ای از رسوم ارتجاعی عشیره‌ای مناطق عقب‌مانده گذشته در کشور نیست، بلکه پدیده‌ای است که در شهرهای بزرگ سر برآورده و گاه حتی تهران در بالاترین رده زن کشی قرار گرفته است. آنچه در این تحلیل‌ها نادیده گرفته می‌شود، رابطه زن کشی با بحران خانواده سنتی-مذهبی مردسالار است.

به نظر می‌رسد آنچه در اینجا عمل می‌کند، سرعت گرفتن روند فروپاشی خانواده سنتی-اسلامی مردسالار و مقاومت مأیوسانه‌ای است که از سوی مردان در برابر این فروپاشی صورت می‌گیرد.

این بحران، فروپاشی خانواده سنتی را در شکل‌های مختلف نشان داده است. یک نمونه بارز آن کاهش شدید ازدواج‌های سنتی و در همان حال افزایش طلاق‌ها در درون خانواده سنتی است.

این روندی است که از اوایل دهه ۹۰ آغاز گردید . درحالی‌که آمار ازدواج‌ها نزولی شد، در همان حال آمار طلاق روندی صعودی به خود گرفت.

تعداد ازدواج‌ها از ۸۹۱۶۲۷ مورد در سال ۱۳۸۹ به ۴۸۱۳۹۵ مورد در سال ۱۴۰۲ کاهش یافت. یعنی از سال ۱۳۸۹ الی ۱۴۰۲ تعداد ازدواج‌ها کاهشی به میزان ۴۶ درصدی داشته است.

در سال ۱۴۰۲،  در مقابل ۴۸۱ هزار ازدواج، تعداد طلاق‌ها به ۲۰۲ هزار رسید. یعنی نسبت طلاق به ازدواج نزدیک به حدود ۵۰ درصد رسید. این رقم برای شهرهای بزرگ از نمونه تهران بیش از ۵۰ درصد بود. تا مهرماه ۱۴۰۳ کل ازدواج‌ها و کل طلاق‌ها به ترتیب به ۲۷۴۵۹۶ و ۱۰۸۶۷۳ مورد رسیده‌اند.

آمار سازمان ثبت‌احوال ایران حاکی است که در هفت ماه اول سال ۱۴۰۳ از ۲۷۴ هزار و ۵۹۶ ازدواج ثبت‌شده ۱۰۸ هزار و ۶۷۳ مورد به طلاق منجر شده است. به‌این‌ترتیب حدود ۳۹ درصد ازدواج‌ها به طلاق انجامیده است و این نسبت در تهران ۵۲ درصد بوده است. افزایش شدید طلاق ها نشان می دهد که از میان نزدیک به ۵ میلیون زنان مجرد، بخش بزرگی از آن‌ها حاضر به ازدواج در چهارچوب مناسبات خانواده‌های سنتی مردسالار نیستند. این تغییرات چه چیزی را نشان می‌دهد؟ بحران فروپاشی خانواده سنتی مذهبی مردسالار.

یکی از عوامل مهم در این تغییرات  رشد تضاد و شکاف بزرگی است که میان ارزش‌های نوین و هنجارهای رفتاری زنان با ارزش‌ها و هنجارهای رفتاری کهنه و پوسیده بخش بزرگی از مردان جامعه رخ‌داده است. زنان به‌عنوان یک جمعیت بزرگ تحت ستم در طول چند دهه گذشته در بطن مبارزه‌ای که علیه ستم و تبعیض داشته‌اند به آگاهی‌ها، ارزش‌ها و سبک نوینی از زندگی دست‌یافته‌اند. می‌دانیم طی چند دهه گذشته به ویژه از دهه ۷۰ با بسط و توسعه مناسبات سرمایه‌داری، به رغم موانع و محدودیت‌های دولت دینی، نیاز به نیروی کار زنان تحصیلکرده در بخش‌های تولید و خدمات افزایش یافت. همراه با آن، موج روی‌آوری زنان به دانشگاه ها و تحصیلات عالی گسترش یافت. تا جایی که در تعدادی از این سال‌ها، اکثریت راه‌یافتگان به دانشگاه‌ها ومراکز تحصیلات عالی، زنان بودند.

ورود به مراکز تحصیلات عالی نه‌فقط سطح آگاهی عمومی زنان را افزایش داد، بلکه آگاهی ویژه جنسیتی و راه‌های مقابله با ستم جنسیتی را به آن‌ها آموخت و همراه با آن، به ارزش‌ها و هنجار‌های نوینی دست یافتند. درحالی‌که مردان از آنجائی که با ستمی ویژه روبه‌رو نبودند، چیزی از این بابت نیاموختند و اغلب، ارزش‌ها و الگوهای جنسیتی کهنه جامعه مردسالار را حفظ کردند. پیدایش اینترنت و شبکه‌های اجتماعی، دنیای نوینی را به روی زنان گشود. زنان با مبارزات، سبک زندگی و حقوق و مطالبات زنان کشورهای دیگر بیشتر آشنا شدند و از آن‌ها آموختند. بنابراین از این بابت نیز چیزی برای آموختن داشتند.

زنانی که به محیط‌های دانشگاهی و تحصیلات عالی راه یافتند، امکانات جدیدی برای اشتغال به دست آوردند و تا جایی که نظم موجود امکان می‌داد که شغلی پیدا کنند، در محدوده‌ای استقلال اقتصادی کسب کردند و دیگر نیازی به مرد خانواده و نان‌آور نداشتند. حضور و نقش زنان در مبارزات چندین سال اخیر، جهشی بزرگ در آگاهی و استقلال آن‌ها بود. اعتمادبه‌نفس زنان را نه‌فقط در مبارزه با رژیم ستمگر زن ستیزحاکم، بلکه در محیط خانواده مردسالارافزایش داد. حاصل مجموعه این تحولات، رشد نسلی بزرگ از زنانی بوده است که کلاً متمایز از زنان چندین دهه گذشته، با ارزش‌ها و سبک زندگی جدید بود. آن‌ها دیگر دختران گوش‌به‌فرمان مردان خانواده یا زنان فرمان‌بردار شوهران نیستند. در موارد بسیار ازدواج سنتی را کنار نهاده و در چهارچوب خانواده‌ نیز رابطه برابر را با نوعی استقلال‌طلب می‌کنند. این شورش و نافرمانی که به بحران فروپاشی خانواده سنتی انجامیده، برای بسیاری از مردان خانواده‌های مردسالار و سنتی باارزش‌های کهنه عهد عتیق آن‌ها ناسازگاراست. ازاین‌روست که اغلب ازدواج‌ها به طلاق و گاه به خشونت و قتل زنان می‌انجامد. بخش بزرگی از مردان جامعه که همچنان از حمایت نظم ارتجاعی حاکم در مناسبات خانوادگی برخوردارند، ارزش‌های ارتجاعی مردسالارانه و قرون‌وسطایی را به درجات مختلف حفظ کردند و همین تضاد است که به اشکال مختلف خود را نشان می‌دهد و منجر به بحران و فروپاشی خانواده سنتی- مذهبی شده است.  بنابراین زن کشی کنونی، زن کشی ناشی از رسوم ارتجاعی پس‌مانده‌های مناسبات عشیره‌ای سال‌های دورودراز گذشته نیست. بازتاب بحران فروپاشی خانواده سنتی-مذهبی مردسالارانه است و واکنشی مأیوسانه از سوی مردان در برابر این فروپاشی. این مقاومت مأیوسانه را نمی‌توان از طریق قانون در یک نظم پاسدار خانواده سنتی- مذهبی و مردسالار از میان برداشت. تنها با دگرگونی تمام نظم ارتجاعی کنونی است که می‌توان ضربه نهائی را به این شکل از خانواده و پاسداران آن وارد آورد و به خشونت و وحشی‌گری کشتار زنان پایان داد.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۲۹ در فرمت پی دی اف:

POST A COMMENT.