گرچه از نتیجه مذاکرات میان سران اسرائیل و آمریکا بر سر چگونگی ادامه برخورد با جمهوری اسلامی اطلاعات موثقی انتشار نیافته ، اما خبرگزاریها اغلب بر این نکته تأکید میکنند که پس از چند دور گفتگو میان ترامپ و نتانیاهو، توافقی صورت نگرفت. درواقع مسئله را به نحوی مطرح میکنند که گویا ترامپ یک آدم صلحطلب است و تمایلی به جنگ ندارد، درحالیکه فقط رئیس کابینه رژیم نژادپرست اسرائیل است که از جنگ جانبداری میکند. حقیقت اما این است که اگر اختلافی هم میان این دو وجود داشته باشد، اختلاف در تاکتیک است. وقتیکه پای استراتژی و هدف آن در میان باشد، اختلافی میان آنها نیست و هماهنگ عمل میکنند. روشن است که در اوضاع کنونی جهان، این هر دو دولت هدف مشترکی دارند و آن شکلدهی به خاورمیانهی تحت سلطه بلامنازع امپریالیسم آمریکا و رژیم اسرائیل بهعنوان ژاندارم منطقه است. آخرین مانعی هم که در این میان برای شکل دادن به خاورمیانه موردنظرشان باید بر آن غلبه کنند، جمهوری اسلامی است که درنتیجه این تحولات یا باید به نحوی برافتد یا خود را با این تحولات هم آهنگ سازد.
پس از ضربات سنگینی که جمهوری اسلامی در طول نزدیک به دو سال گذشته در خاورمیانه متحمل شده است، چنان تضعیفشده که دولت آمریکا نیازی نمیبیند که برای برداشتن این مانع، خودش مستقیماً وارد درگیری مستقیم با جمهوری اسلامی شود، مگر بهحسب ضرورتی که ترامپ مکرر بر آن تأکید کرده است. از دیدگاه ترامپ، توان نظامی اسرائیل و حمایت مستقیم و غیرمستقیم دولت آمریکا از آن، برای درگیری مستقیم با جمهوری اسلامی کفایت میکند. در عمل هم در جنگ ۱۲ روزه همین واقعیت نشان داده شد. البته دولت آمریکا محدودیتهای داخلی و خارجی نیز برای وارد شدن در یک جنگ مستقیم و گسترده دارد که در اینجا موردبحث نیست. ازاینرو، بر طبق یک برنامه هماهنگ شده، دولت آمریکا در نقش طرفدار راهحل مسالمتآمیز و دیپلماتیک اختلافات ظاهر میشود و میخواهد همان اهداف مشترک با اسرائیل را از طریق دیپلماسی پیش ببرد. وظیفه جنگ مستقیم نیز بر عهده اسرائیل قرارگرفته است که دولت آمریکا آن را ازهرجهت، نظامی،تکنولوژیک، اقتصادی و سیاسی تجهیز و حمایت کرده و میکند. در یککلام، یکی در نقش کبوتر ظاهرشده و دیگری در نقش باز. بنابراین، اقدامات این دو کاملاً هماهنگ است. اگر دیپلماسی و مذاکره جواب نداد، اسرائیل جنگ را در دستور کار قرار میدهد. این هماهنگی بهوضوح پیش از جنگ ۱۲ روزه دیده شد. ترامپ یک مذاکره ۶۰ روزه را با جمهوری اسلامی در دستور کار قرار داد. این را هم قطعاً میدانست که جمهوری اسلامی بهسادگی بر سر سه مسئله مهمی که برخی از آنها با موجودیت این رژیم سروکار دارد، کوتاه نمیآید. با اسرائیل هماهنگ کرده بود که بهمحض به نتیجه نرسیدن مذاکرات ۶۰ روزه، نقش خود را ایفا کند و دیدیم که با حمله اسرائیل به ایران، جنگ مستقیم با جمهوری اسلامی آغاز شد. درجایی هم که ضروری بود و انجام آن از عهده اسرائیل ساخته نبود، امپریالیسم آمریکا خودش مستقلاً اقدام نظامی انجام داد و تأسیسات هستهای را بمباران کرد.
هدف دولت آمریکا در شرایطی که یک آلترناتیو بورژوائی برای جایگزینی جمهوری اسلامی وجود ندارد، ادامه جنگ یا سرنگونی جمهوری اسلامی نبود. این را ترامپ بهصراحت اعلام کرد و گفت که نمیخواهد این جنگ به فروپاشی جمهوری اسلامی و هرجومرج بیانجامد. بنابراین پسازآنکه با جنگی کوتاه مدت، یک گوشمالی به جمهوری اسلامی داده شد، درست در لحظهای که برای قدرتنمائی در اجلاس ناتو به آن نیاز داشت، دستور آتشبس را صادر کرد و هر دو طرف درگیر در جنگ آن را پذیرفتند. این آتشبس نیاز دو طرف درگیر در جنگ نیز بود. جمهوری اسلامی که از حمله نظامی اسرائیل و ضربات برقآسای آن غافلگیر شده بود، تاب ادامه جنگ را نداشت و به آتشبس نیاز داشت تا بتواند آرایش نظامی جدیدی به خود بگیرد و نقاط ضعف خود را که منجر به کشته شدن فرماندهان نظامی و متخصصین هستهای ، نابودی سامانه دفاعی، صدمات سنگین به تأسیسات نظامی و هستهای شده بود، جبران کند. اسرائیل نیز به آتشبس نیاز داشت تا نیروهای آن تجدیدقوا کنند، قطعات جنگندهها تعمیر یا تعویض شوند و مهمات مصرفشده جایگزین گردد و از همه مهمتر برای درگیریهای آتی راههایی برای مقابله مؤثرتر با حملات موشکی را جستجو کند. بنابراین در پی آتشبس، بار دیگر مسئله مذاکره به میان کشیده شد تا این بار آمریکا از موضع قدرت و جمهوری اسلامی از موضعی ضعیفتر از گذشته، وارد مذاکره شوند.
گرچه هنوز این مذاکرات آغاز نشده، اما جمهوری اسلامی راه دیگری جز ازسرگیری آن را ندارد. پیشازاین پزشکیان همزمان با پذیرش آتشبس آمادگی جمهوری اسلامی را برای حل اختلافات با دولت آمریکا اعلام کرده بود. اما در واقعیت، حل این اختلافات بهسادگی ممکن نیست. در جریان چنین مذاکرهای، جمهوری اسلامی یا باید خواستههای دولتهای آمریکا و اسرائیل، تعطیل غنیسازی و برچیدن تأسیسات هستهای، کاهش برد سلاحهای موشکی و پهپادی، پایان دان به فعالیت نیابتیهای را بپذیرد یا وارد درگیری نظامی دیگری شود که احتمالاً شکل آن نسبت به جنگ گذشته متفاوت خواهد بود و در ابعاد گستردهتری با مشارکت علنیتر آمریکا رخ خواهد داد. از هماکنون نیز پیش از آنکه این مذاکرات آغاز گردد، دارند زمینههای آن را با دستآویز همان دعوای همیشگی هستهای فراهم میکنند. درحالیکه پیشازاین یکصدا اعلام میکردند که تأسیسات هستهای نابود شد و یکی، دو سال بازسازی آن به طول خواهد انجامید، اکنون میگویند چندان هم نابود نشده و در دست جمهوری اسلامی باقیماندهاند.
باوجوداین، بهاحتمالقوی تا تعیین نتیجه مذاکرات جدید، فعلاً جنگ دیگری رخ نخواهد داد، اما امکان اقدامات نظامی منفرد از سوی رژیم اسرائیل منتفی نیست.
اکنون همهچیز وابسته به موضعی است که جمهوری اسلامی در جریان مذاکرات آتی بر سر موضوعات مورد بحث در پیش خواهد گرفت.
جمهوری اسلامی ناگزیر است وارد مذاکرات شود، اما آنچه این مذاکرات را از همان آغاز با بنبست روبهرو میسازد، این است که باید در بطن اختلافات شدید میان باندهای درونی هیئت حاکمه و شکاف عمیق در درون طبقه حاکم انجام بگیرد. یک جناح از طبقه حاکم در ایران خواستار ادامه مذاکره، حل اختلافات با دولت آمریکا، درواقع پذیرش خواستههای آمریکا و اسرائیل و بهبود مناسبات با اروپا و آمریکا برای نجات نظم موجود است. کابینه پزشکیان، گروههای مختلف وابسته به جناح موسوم به اصلاحطلب، کارگزاران سازندگی و حزب اعتدال حسن روحانی، حتی گروهی از بهاصطلاح اصولگرایان معتدل، به همراه گروه بزرگی از بوروکراتها و صاحبنظران دولتی از این مذاکرات دفاع میکنند. تا جایی که در این مذاکرات صرفاً بحث هستهای و حلوفصل آن در میان باشد، این گروهها از حمایت ضمنی خامنهای نیز برخوردارند. در مقابل، جناح رقیب به رهبری جبهه پایداری و دهها گروه کوچک و بزرگ، دستگاه مذهبی، نیروهای مسلح و پلیس و دستگاه قضائی و نهادهای رنگارنگ وابسته به این جناح هستند که حتی مذاکره را نیز انکار میکنند. حملات روزنامهها، خبرگزاریها، رادیوتلویزیون ، سایتهای اینترنتی و حتی گروهی از نمایندگان مجلس ارتجاع به مواضع پزشکیان و طرفداران مذاکره و سازش، بهوضوح این صفبندی را نشان میدهد. درحالیکه یک جناح آماده مذاکره میشود ، جناح رقیب برای سر ترامپ جایزه تعیین کرده و حتی در مجلس از هلاک کردن ترامپ صحبت میشود. در پی مصاحبه پزشکیان با یک روزنامهنگار نزدیک به ترامپ، و گفتگویی تلفنی وی با رئیس شورای اروپا در مورد همکاری با آژانس، گروهی از نمایندگان مجلس ارتجاع اسلامی در نامهای مواضع مسعود پزشکیان را مورد حمله شدید قرار دادند و نوشتند :
“اگر تا پیش از ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ در بین مردم نگاههای مختلفی درباره نوع مقابله با زیاده خواهیهای آمریکا وجود داشت و حتی عدهای کم اطلاع یا ساده اندیش، تصور میکردند که میتوان از طریق مذاکره با امریکاییها، تحریمها را لغو کرد و خصومت آمریکا با ملت ایران را کاهش داد، جنگ تحمیلی دوازده روزه با آمریکا و اسرائیل، ملت ایران از طیفهای مختلف را به یک «وحدت کلمه» رساند و آن این بود که امریکاییها جز زبان زور، زبان دیگری را نمیفهمند و باید در مقابل شیطان بزرگ و رژیم صهیونیستی به عنوان نیروی نیابتیاش در منطقه مقاومت کرد…
ضمن آنکه در بخش دیگری از سخنان تان در ارتباط با فتوای مراجع عظام در حمایت از مقدسات و به خصوص مقام معظم رهبری انتظار میرفت تا با کلامی قاطع و محکم از این فتاوای تاریخی حمایت میکردید تا افکار عمومی درغرب مطمئن شود که کوچکترین تعرض و سو قصد به رهبر عزیزتر از جانمان بزرگترین تهدیدها را برای آنان در پی خواهد داشت.”
با این اوصاف نتیجه مذاکرات از پیش روشن است. با توجه به عواقب شکست مذاکرات دوره قبل و نیز شکست سنگین نظامی جمهوری اسلامی، میتوان تصور کرد که جناح طرفدار مذاکره و سازش انعطاف زیادی از خود نشان دهد و حتی بر سر غنیسازی کاملاً کوتاه بیاید. مشکل اما اینجاست که نزاع هستهای صرفاً دستآویزی برای به تسلیم واداشتن جمهوری اسلامی است و نه آنگونه که عنوان میشود خطر بمب هستهای. اگر توافقی هم بر سر غنیسازی صورت گیرد، گام بعدی بهویژه مذاکره بر سر موشکهای جمهوری اسلامی است. بر سر این مسئله رژیم حاضر به هیچگونه مذاکره و دادن امتیازی نیست و هیچ توافقی صورت نخواهد گرفت. اینجا نقطه بنبستی است که هم تضادهای درونی رژیم را بهشدت حاد خواهد کرد و هم پایانی خواهد بود بر مذاکرات و آغاز جنگی جدید. بنابراین، با این پیشفرض آتشبس مادام ادامه خواهد یافت که مذاکرات ادامه دارد. بهمحض این مذاکرات به شکست بیانجامد، آتشبس شکسته میشود و جنگ بار دیگر از سر گرفته خواهد شد. باید این واقعیت را پذیرفت که مادام جمهوری اسلامی با ساخت و بافت کنونیاش به حیات خود ادامه میدهد، پایانی بر این نزاع و ادامه جنگ در اشکال مختلف وجود نخواهد داشت. شکسته شدن آتشبس، دیگر بهسادگی به یک آتشبس جدید منجر نخواهد شد. دولتهای ارتجاعی که این جنگ ارتجاعی را برافروختند تا رسیدن به اهداف خود به جنگ، جنایت و وحشیگری ادامه خواهند داد. از هم اکنون هر دو طرف نیز خود را برای جنگی دراز مدتتر آماده میکنند. تا جایی که پای منافع تودههای مردم ایران در میان است، ادامه این کشمکش و جنگ جز تشدید وخامت اوضاع اقتصادی و سیاسی و شرایطی فاجعهبارتر نتیجهای در پی نخواهد داشت. میماند این راهحل که آیا کارگران و زحمتکشان آمادهاند به شیوهای انقلابی به این جنگ پایان دهند و بهجای اینکه دیگران در مورد سرنوشت آنها تصمیم بگیرند، خودشان سرنوشتشان را در دستگیرند؟ راهی برای نجات مردم ایران از شر فجایع جنگ و جمهوری اسلامی نیست، جز اینکه به نبردی سرنوشتساز برخیزند، جمهوری اسلامی را سرنگون کنند و قدرت سیاسی را خودشان از طریق شوراها در دستگیرند و به جنگ پایان دهند.





نظرات شما