سرابؚ اصلاح؛ حکومت رفتنی است

شکست سیاسی و نظامی حکومت اسلامی در جنگ ۱۲ روزه با دولت نژادپرست اسرائیل و امپریالیسم آمریکا، بر معضلات آن افزوده، بحران‌های متعدد دامن‌گیر رژیم را عمیق‌تر کرده، شکاف‌های درونی آن را گسترده‌تر نموده و رژیم را در آستانه فروپاشی قرار داده است. در وضعیت نه جنگ، نه صلح کنونی و بلاتکلیفی مذاکرات با دولت آمریکا، حکومت از یک سو در حال بازسازی توان نظامی خود برای مقابله با دشمن خارجی است و از سوی دیگر با وضع قوانین جدید، دستگیری‌های گسترده، اعمال فشار بر زندانیان سیاسی و افزایش اعدام‌ها و تشدید جو رعب و وحشت، قصد دارد از بروز اعتراضات توده‌ای جلوگیری کند.

همزمان، تلاش برای تغییر آرایش نیروها در درون حکومت آغاز شده است. جناح پروغرب رژیم با توجه به شکست سیاست‌های چهار دهه گذشته حکومت، قلع و قمع نیروهای نیابتی ‌و تضعیف جایگاه منطقه‌ای جمهوری اسلامی، امیدوار است بتواند از این آخرین فرصت بهره بگیرد. این جناح گمان می‌کند که می‌توان با زدودن حشو و زوائد رژیم، آن را به حکومتی «متعارف» و سازگار با نظام جهانی سرمایه تبدیل کرد تا گردش سرمایه تسهیل شود. رسانه‌های اصلاح‌طلب از ضرورت آغاز دوران سازندگی از طریق عادی‌سازی رابطه با غرب و جلب سرمایه خارجی سخن می‌گویند. مدام بر «تندروها و دلواپسان» می‌تازند. یکی از این روزنامه‌ها در اعتراض به شاخ و شانه کشیدن جناح مقابل برای آمریکا و اسرائیل، با تحکم می‌پرسد: چرا دهان این‌ها بسته نمی‌شود؟

تلاش‌های دولت نژادپرست اسرائیل برای به میدان کشیدن مردم زیر بمباران و موشک‌پرانی‌ها به شکست انجامید. مردم به فراخوان‌های دولت اسرائیل و اپوزیسیون پرواسرائیل توجهی نکردند. جناح پروغرب رژیم گمان می‌کند که خواهد توانست مردم را با خواست خود همراه کند.

١٨٠ اقتصاددان، با انتشار بیانیه‌ای به تاریخ ١٧ تیر و با عنوان «ضرورت تضمین امنیت، ثبات و توسعه‌ ایران» خطاب به «مردم شریف ایران و رئیس‌جمهور محترم»، از مسعود پزشکیان خواستند برای خروج از شرایط به‌وجود آمده، «مسیر دیپلماسی و مذاکره سازنده با آمریکا و اروپا فعال شود» و در سطح داخلی، با «تغییر بنیادی رویکرد نظام حکمرانی در جهت افزایش ملموس مشارکت جامعه و احیای سرمایه اجتماعی» حرکت شود.

به اعتقاد امضاءکنندگان بیانیه، «حل مشکلات در‌هم‌تنیده اقتصادی، اجتماعی و سیاسی، فرآیندی دشوار و زمان‌بر است که به همراهی و همکاری میان مردم و دولت و بهره‌گیری از منابع و تکنولوژی جهانی نیازمند است.

نویسندگان بیانیه در پایان نتیجه گرفته اند که خروج از شرایط بوجود آمده مستلزم «دیپلماسی و مذاکره سازنده با آمریکا و اروپا»، تضمین آزادی بیان «صاحبان اندیشه»، «آزادی زندانیان سیاسی و محصورانی که به‌دلیل بیان نظرات زندانی شده‌اند»، خارج شدن صدا و سیما از «کنترل محافل افراطی»، از بین بردن زمینه رانت‌جویی و فساد از طریق تنظیم  سیاست‌های پولی، ارزی، تجاری و مالی، و ضرورت خروج نیرو‌های نظامی از امور بنگاه‌داری و فعالیت‌های اقتصادی است.

برخی از امضاکنندگان بیانیه خود در گذشته در سیاست‌گذاری و امور اجرایی نقش کلیدی داشته‌اند. این‌ها عموما مدافعان سرسخت اقتصاد نئولیبرال هستند و خود در رسیدن اقتصاد به این مرحله از فروپاشی اقتصادی نقش داشته‌اند.

از جمله می‌توان به عباس آخوندی وزیر کابینه روحانی، مسعود نیلی دستیار اقتصادی روحانی، مسعود روغنی‌زنجانی معاون رئیس‌جمهور و رئیس سازمان برنامه و بودجه، و ولی‌الله سیف رئیس سابق باک مرکزی اشاره کرد. موسی غنی‌نژاد از مدافعان اقتصاد نئولیبرالی و از معماران سیاست‌های اقتصادی حکومت، و علینقی خاموشی رئیس سابق اتاق بازرگانی نیز در زمره امضاء کنندگانند.

نویسندگان بیانیه بیش از آن با وضعیت فروپاشیده اقتصاد آشنا هستند که ندانند فساد و رانت‌خواری منبعث از ساختار حکومت اسلامی است و بیش از آن در تاروپود اقتصاد ایران درهم تنیده است که بتوان با اصلاح قوانین آن را از بین برد. علاوه بر این، روشن نیست چه کس یا نهادی باید به این خواست‌ها پاسخ دهد و چگونه؟ مثلا خواست خروج نظامیان از فعالیت‌های اقتصادی را در نظر بگیریم. آن‌ها بر عرصه‌های مختلف اقتصاد چنبره زده‌اند. از پروژه‌های زیربنایی گرفته تا نفت و گاز، معادن و سایر صنایع و خدمات. چگونه می‌توان در چارجوب حکومت اسلامی به سیطره نظامیان بر اقتصاد پایان داد ؟

میرحسین موسوی نخست‌وزیر دوران جنگ ارتجاعی ٨ ساله و کشتارهای دهه ۶۰ در زندان‌ها، و از رهبران «جنبش سبز» که در حبس خانگی به سر می‌برد نیز در بیانیه‌ای به تاریخ ٢٠ تیر، از حکومت خواست با «برگزاری رفراندوم برای تاسیس مجلس مؤسسان قانون اساسی، راه را برای تحقق حق تعیین سرنوشت مردم هموار و دشمنان این مرز و بوم را از دخالت در امور کشور مأیوس» ‌کند.

در بیانیه موسوی، «جنایات اخیر اسرائیل و آمریکا علیه میهن‌ عزیزمان» محکوم و از همبستگی مردم در برابر دشمن تمجید شده و آمده است مردم که «در عین رنجیدگی‌های عمیق» از حکومت مقابل دشمن ایستادند، «پس از  آنچه گذشت انتظاراتی از حکومت دارند که بی‌پاسخ ماندن‌شان دشمن را شاد می‌کند». موسوی با ذکر این که «ساختار کنونی نظام نماینده همه ایرانیان نیست» خواستار . برگزاری رفراندوم برای تاسیس مجلس موسسان قانون اساسی شده زیرا به زعم او «راه را برای تحقق حق تعیین سرنوشت مردم هموار و دشمنان این مرز و بوم را از دخالت در امور کشور مأیوس می‌کند.» خواست فوری و نمادین موسوی، آزادی زندانیان سیاسی و رفع انحصار از «رسانه ملی» است.

بیانیه درباره «ضرورت تضمین امنیت، ثبات و توسعه‌ ایران» خطاب به پزشکیان، «تجاوز اسرائیل به ایران» را محکوم و رفتار اجتماعی مردم ایران طی «هجوم تجاوزکارانه» را تحسین کرده است، در ادامه به «تشدید ابرچالش‌های ناشی از ناترازی فزاینده در بخش‌های مختلف، افول سرمایه‌گذاری‌های مولد، تشدید مهاجرت نخبگان به خارج از کشور و…» پرداخته و یادآوری کرده «سال‌هاست کارشناسان بسیاری درمورد خطر افزایش تنش در روابط بین‌الملل و افول سرمایه اجتماعی و ضرورت جلوگیری از گسترش نارضایتی در میان اقشار مختلف، افزایش کارآیی در بخش‌های مختلف اقتصادی ــ اجتماعی و پویایی در فرآیند مدیریت کشور سخن به میان آورده‌اند.»

 

در هر دو بیانیه، رفتار مردم در دوران جنگ ١٢ روزه، و ناکام گذاشتن تلاش‌های حکومت اسرائیل و اپوزیسیون سلطنت‌طلب مصادره به مطلوب، و دشمن در دشمن خارجی خلاصه شده است. حال آن که کارگران و زحمتکشان دشمن را خوب می‌شناسند و بارها در برابر شعارهای عوامفریبانه حکومت علیه آمریکا، تاکید کرده‌اند «دشمن ما همین جاست».

موسوی بیزاری و نفرت اکثریت مردم از حکومت را به «رنجیدگی‌های عمیق» تقلیل داده تا نتیجه بگیرد در صورت برگزاری رفراندوم و تغییر چند بند قانون اساسی، می‌توان میان ستمگر و ستمدیده و زندانی و زندانبان همبستگی ایجاد کرد و از دریای خون که میان مردم و حکومت وجود دارد گذشت. مجلس موسسان هم روشن نیست توسط چه کسی قرار است برگزار شود، شاید توسط «رهبر معظم انقلاب»؟

خواست آزادی زندانیان سیاسی نیز که زینت‌بخش هر دو بیانیه است، فرصت‌طلبانه است و هدف از آن کسب مقبولیت اجتماعی است. وگرنه کیست که نداند در حکومت اسلامی، کسی زندانی سیاسی نیست. کوچکترین مخالفتی مهر امنیتی می‌خورد و اتهامات اغلب زندانیان سیاسی چه فعال کارگری باشند، چه معلم یا فعال حقوق بشر، امنیتی است. پس خواست آزادی زندانیان سیاسی یک تعارف است. به نظر می‌رسد منظور آن‌ها از زندانی سیاسی، افراد خودی است که به دلیل انتقاد از سیاست‌های حاکم زندانی شده‌اند. نه میرحسین موسوی و نه هیچیک از مقامات سابق که اکنون به عنوان استاد دانشگاه و کارشناس اقتصاد ظاهر شده‌اند در دوران مسئولیت خود خواستار آزادی زندانیان سیاسی نبودند بلکه همراه با دستگاه سرکوب و کشتار بر آن مهر تائید زده‌اند.

نویسندگان هر دو بیانیه تلاش دارند با ایجاد تغییراتی در قدرت سیاسی و گسترش شمول آن به خودی‌های درون و پیرامون رژیم، مانع فروپاشی حکومت شوند و نظم موجود را پابرجا نگهدارند. اما در این راه جز شکست عایدشان نخواهد شد. موسوی در جریان جنبش زن، زندگی، آزادی نیز خواست‌های مشابهی را برای اصلاح رژیم مطرح کرد که بی‌جواب ماند.

رویای تحقق ناپذیر حفظ جکومت و نظم موجود آب در هاون کوبیدن است. ابتدا به این دلیل که بحران‌های دامنگیر حکومت عمیق‌تر از آنند که با چنین شیوه‌هایی قابل حل باشند. بحران عمیق اقتصادی، شکاف پرنشدنی میان مردم و حکومت، بحران در روابط بین‌المللی و شکاف درونی حکومت جز با سرنگونی رژیم حل نخواهند شد.

عواملی که سبب تشدید بحران میان حکومت و آمریکا و اسرائیل شد و به جنگ انجامید، بر جای خود باقی است. حتی تعدیل این بحران در گرو یکدستی حاکمیت است حال آن که شاهدیم که در پی جنگ، شکاف‌های درون حکومت تعمیق شده است.

هم “اصلاح‌طلبان” و هم جناح مقابل در زمین «همبستگی ملی» بازی می‌کنند اما از آن دو نتیجه متضاد می‌گیرند. اصلاح‌طلبان تلاش می‌کنند در زمین «همبستگی ملی» به زعم آنان ایجاد شده پس از جنگ ١٢ روزه بازی کنند و سهم خود را بگیرند. «همبستگی ملی» را به معنای همبستگی مردم با حکومت می‌گیرند و می‌گویند برای جلوگیری از بروز مجدد جنگ باید یکرشته تغییرات انجام داد. جناح مقابل اما اینان را به خدشه‌دار کردن «همبستگی ملی» متهم می‌کند و می‌گوید از آن جا که احتمال از سرگیری جنگ هست، همه باید یکصدا پشت سر رهبر حکومت اسلامی بایستند.

به عنوان نمونه، درست در روزهایی که پزشکیان در مصاحبه با تاکر کارلسون روزنامه‌نگار آمریکایی تلاش می‌کرد با جدا کردن آمریکا از اسرائیل، بگوید حکومت ایران با آمریکا مشکلی ندارد و حتی به نقل از خامنه‌ای خواستار ورود سرمایه‌گذاران آمریکایی به ایران شد و گفت: «ایشان باور داشتند که سرمایه‌گذاران آمریکایی می‌توانند به ایران بیایند و هیچ مانعی برای فعالیت آن‌ها وجود ندارد. این باور رهبری عزیز انقلاب ماست»، مکارم شیرازی و نوری همدانی دو «مرجع تقلید» حکومتی، حکم به قتل ترامپ دادند.

حتی اگر رابطه حکومت با غرب عادی شود، این رابطه چنانکه نویسندگان بیاینه ۱۸۰ اقتصاددان گمان می‌کنند، قادر به نجات اقتصاد ایران از بحران نیست.

جامعه ایران در سال‌های اخیر در یک بحران انقلابی به سر می‌برد که جز با انقلاب حل نخواهد شد. شکافی که از سال ۹۶ میان اکثریت مردم زحمتکش ایران با حکومت ایجاد شده پرشدنی نیست.

هر دو جناح رژیم واکنش نشان ندادن مردم به تحریکات اسرائیل و تلاش‌های سرمایه‌داری جهانی برای «رژیم چنج» را با حمایت مردم از جمهوری اسلامی یکی می‌گیرند. حال آن که توده‌های مردم نخواستند در زمین اسرائیل بازی کنند همانگونه که حاضر نخواهند شد در زمین اصلاح‌طلبان درون و بیرون حکومت بازی کنند.

طبقه کارگر و  توده زحمتکشان ایران  که پیش از آغاز جنگ با فقر و بیکاری و تبعیض دست و پنجه نرم می‌کردند پس از جنگ بر مشکلاتشان افزوده شده است.  و برغم شرایط حاکم بر جامعه، اعتراضات را از سر می‌گیرند.

شعار بیانیه‌نویسان، نه به جنگ است، مردم سال ۹۶ از این نیروها عبور کرده‌اند و حال، زمین و قواعد بازی را خود با جنبش‌های اجتماعی و مبارزه برای کار، نان، آزادی تعیین می‌کنند.شعار کارگران و زحمتکشان و میلیون‌ها مردم ناراضی، نه به جنگ و نه به جمهوری اسلامی است و مبارزه‌شان برای تحقق کار، نان، آزادی و حکومت شورایی است.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۲۸ در فرمت پی دی اف:

POST A COMMENT.