اوین قتلگاه زندانیان سیاسی

زندان اوین به لحاظ قدمت، پیشینۀ تاریخی، شدت شکنجه و انواع جنایاتی که در دو نظام سلطنتی ستم شاهی و قرون وسطایی جمهوری اسلامی در آن رخ داده است، در ذهنیت و حافظۀ توده های مردم ایران از جایگاه منحصر به فردی برخوردار است. نام اوین همواره با نام و یاد قهرمانانی بزرگ و نام آور رقم خورده است. نام آوازه ترین زندانیان سیاسی و عمده رهبران سازمان های کمونیست و مبارز و آزادی خواه ایران در این زندان روزگار گذرانده اند، انواع شکنجه های مرگ آور را تجربه کرده اند، در انفرادی های مخوف آن بسر برده اند و سپس در بیدادگاه های فرمایشی دو رژیم آدمکُش پادشاهی و ارتجاع اسلامی محاکمه و به جوخه های مرگ سپرده شدند.

با ترور جنایتکارانه ۹ زندانی سیاسی دلیر و مبارز به شمول فدایی کبیر بیژن جزنی، حسن ضیاءظریفی، سعید کلانتری، احمد جلیل افشار، عزیز سرمدی، محمد چوپانزاده و عباس سورکی از اعضای برجسته سازمان چریک های فدایی خلق، و کاظم ذوالانوار و مصطفی جوان خوشدل دو تن از رهبران سازمان مجاهدین در تاریخ ۳۰ فروردین ۱۳۵۴ در تپه های اوین، نام و آوازه این زندان در ردیف یکی از مخوف ترین زندان های معاصر قرار گرفت.  تداوم شکنجه های خوفناک ساواک در حاکمیت خونبار جمهوری اسلامی، کشتار زندانیان اوین در زیر شکنجه های مرگبار و قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷، آوازۀ این زندان را به مثابه قتلگاه زندانیان سیاسی بیش از گذشته در ذهنیت مردم ایران و جهان ماندگار کرد. توطئه آتش سوزی زندان اوین در آن روزهای پر تلاطم جنبش بزرگ و انقلابی «زن ، زندگی، آزادی»، یورش گسترده توده های مردم ایران برای رهایی زندانیان در آن شب آتش سوزی، خاطرۀ دیگری از اهمیت این زندان را در حافظۀ تاریخی مردم ایران برجای گذاشت. زندانی مخوف و هولناک که در سال های اخیر با جای گرفتن تعداد زیادی از دو تابعیتی های ایرانی و بعضاً افرادی از تبعۀ کشورهای اروپایی شهرت جهانی پیدا کرده است.

حال با چنین پیشینه ای از کشتار و شکنجه و ترور و  قتلعام های صورت گرفته در زندان اوین، در پی حملات موشکی ارتش فاشیست اسرائیل، نام نتانیاهو و دولت جنایتکار اسرائیل نیز در کنار دو رژیم سلطنتی ستم شاهی و جنایتکار جمهوری اسلامی به عنوان قاتلان زندانیان سیاسی در ذهنیت مردم ایران ثبت شده است.

حمله موشکی و پهبادی دولت نژاد پرست اسرائیل به زندان اوین که در روز دوشنبه ۲ تیر ۱۴۰۴ صورت گرفت، در زمرۀ یکی از خوفناک ترین وقایع جنگ ۱۲ روزه ایران و اسرائیل است که به سادگی از یادها نخواهد رفت.  جنگی ارتجاعی و ویرانگر میان دولت های ایران و اسرائیل – با پیش زمینه های ۴۶ ساله – که از سحرگاه ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ با حملات هوایی، موشکی و بمباران ارتش اسرائیل به پایگاه های نظامی، سایت های هسته ای، قرارگاه های سپاه پاسداران و بعضاً محل سکونت و جلسات فرماندهان رده بالای سپاه و ارتش جمهوری اسلامی شروع شد و طی ۱۲ روز ادامه یافت. این جنگ که با حملات سنگین و مرگبار دولت اسرائیل شروع شد، در همان ساعات اولیه ده ها تن از بلندپایه ترین فرماندهان نظامی و دانشمندان هسته ای جمهوری اسلامی را به کام مرگ فرستاد، رادارها را کور کرد، پدافند هوایی جمهوری اسلامی را از کار انداخت، آسمان ایران را تسخیر کرد، تعدادی از مراکز صنعتی و بسیاری از ساختمان های مسکونی و غیر نظامی را مورد هدف قرار داد و سرانجام در اقدامی جنایتکارانه، با حمله موشکی به قسمت هایی از زندان اوین، اقدامات جنایتکارانه نتانیاهوی فاشبیست را تکمیل کرد.

در پی حمله به زندان اوین، دستکم دو نقطه از این زندان هدف موشک های ارتش اسرائیل قرار گرفت. یک حمله به نزدیکی دادسرای «مقدس»، پایین تر از درب ورودی اصلی زندان اوین بود که در نتیجه آن ساختمان دادسرا، دیوار بیرونی زندان، بعضی ساختمان های اداری و ساختمان کتابخانه آسیب دیدند و قسمت هایی هم به کلی ویران شدند.

انفجار دیگر، در ضلع شمال شرقی زندان اوین، نزدیک مجتمع قضایی «کچویی» رخ داد که ساختمان ملاقات های حضوری زندان و ساختمان های مسکونی نزدیک آن به شدت آسیب دیدند. حال با گذشت ده روز از این اقدام جنایتکارانه اسرائیل که آشکارا «نقض جدی قوانین بشردوستانه بین المللی» است، هنوز اطلاعات دقیق و شفافی از طرف جمهوری اسلامی در مورد چند و چون این حمله موشکی و اسامی و هویت کشته شدگان آن انتشار نیافته است.

تنها اطلاعات اولیه موجود، داده های محسنی اژه ای، رئیس بیدادگاه قضایی جمهوری اسلامی است که چند روز پس از وقوع این جنایت اعلام کرد: «با حمله اسرائیل، شماری از کارکنان و مسئولان خدوم زندان اوین و دادسرای ناحیه ۳۳ تهران و همچنین خانواده های برخی زندانیان که برای ملاقات به ندامتگاه مراجعه کرده بودند، شهید و همچنین تعدادی از زندانیان نیز دچار جراحت شدند». پس از محسن اژه ای، سخنگوی دستگاه قضایی نیز بار نخست از کشته شدن ۷۱ نفر در این فاجعه  خبر داد که دو روز بعد تعداد کشته شدگان را ۷۹ تن اعلام کردند.

با این همه و به رغم اینکه دستگاه قضایی از کشته شدن چند مددکار و تنی چند از مسئولان زندان، در این حمله خبر داده است، اما هنوز از اسامی و هویت کشته شدگان این فاجعه و اینکه چه تعداد از آنان زندانی یا خانواده های آنان بوده اند، چه تعداد مسئولان زندان، چه نفر زندانبان و یا چه تعداد سرباز و نیروهای امدادی بوده اند، اخبار روشن و شفافی در دست نیست.

ماجرای حمله به زندان اوین و فشار وارده بر زندانیان البته فقط در اقدام جنایتکارانه اسرائیل خلاصه نشد و در نقطه مقابل این اقدام شنیع، غیر انسانی و جنون آمیز ارتش اسرائیل، زندانیان زخمی و هراسناک اوین از همان ساعات اولیه حمله با واکنش سرکوبگرانه نیروی انتظامی و گارد ویژه زندان نیز مواجه شدند که تا امروز هم ادامه دارد.

جمهوری اسلامی با در پیش گرفتن سیاستی آگاهانه و هدفمند، تا کنون از ذکر اسامی و هویت  کشته شدگان حمله به زندان اوین امتناع ورزیده است، جامعه را در ابهام و سر درگمی نگه داشته است، به خانواده ها اطلاعات درست نمی دهد و در روندی سرکوبگرانه تنها به فکر بهره برداری سیاسی از این اقدام جنایتکارانه اسرائیل به نفع خود است.

زندان اوین طی دهه های متمادی، همواره به عنوان قتلگاه زندانیان سیاسی در ذهنیت نیروهای سیاسی و توده های آگاه مردم ایران ثبت و ماندگار شده است. قتلگاهی که اگر تا دیروز نام آدمکُشان حکومت پهلوی و جانیان جمهوری اسلامی بر سر در آن و در جای جای سلول های نمور و بسته و تاریک آن ثبت بود، اکنون نام نتانیاهوی جلاد و رژیم صهیونیستی اسرائیل نیز بر سر در آن حک شده است. مثلث جانیان و آدمکُشانی که هر سه ضلع آن، بقا و ماندگاری خود را در کشتار زندانیان سیاسی و عناصر پیشرو و آگاه جامعه  دیده اند و می بینند. زندانیان آگاه و مبارزی که قریب به اتفاقشان نه فقط با جمهوری اسلامی مخالفند و در ستیز، که توأمان در مقابل سلطنت طلبان و رژیم اسرائیل نیز ایستاده اند. لذا روشن است که نتانیاهو، این قصاب مردم فلسطین نیز از زندانیان سیاسی دل خوشی نداشته باشد و چه بسا  وجود آنان را نه اکنون  که در فردای سرنگونی جمهوری اسلامی نیز مخل آرامش سلطنت طلبان مدافع دولت فاشیست اسرائیل بداند.

لذا، اگر موضوع را با نگاهی عمیق تر بنگریم، حمله موشکی اسرائیل به زندان اوین اقدامی دور از انتظار نبوده است و نباید هم بوده باشد. چنانچه حملات موشکی این رژیم صهیونیستی به زیرساخت های ایران، مراکز تولیدی، صنعتی و اماکن مسکونی غیر نظامی نیز تعجب آور نبود و نباید هم می بود. از رژیم آدمکُشی که مردم غزه را به خاک وخون کشیده است، بیمارستان ها را به تلی از خاک تبدیل کرده است، مدارس را ویران، بیداد گرسنگی را بر مردم غزه تحمیل، خانه ها را بر سرشان آوار  و دستیابی به دارو و درمان را از کودکان فلسطین دریغ کرده است، نمی توان انتظار داشت که دلسوز مردم ایران و به طریق اولی دلسوز زندانیان سیاسی باشد. درست همانند سلطنت طلبان که از کشتار مردم ایران توسط اسرائیل طی ۱۲ روز رقصیدند و در سایه حملات موشکی ارتش اسرائیل به زیر ساخت ها و مراکز تولیدی و صنعتی کشور شادمانه پای کوبیدند. چرا که سلطنت طلبان، تشدید جنگ ارتجاعی میان دو دولت ایران و اسرائیل را مفری برای به قدرت رسیدن شان بر ویرانه های کشور می دیدند. به واقع هم اسرائیل و هم سلطنت طلبان بر این باور بودند که اگر اتفاقی می خواست در کشور بیافتد و احیاناً اسرائیل و کشورهای غربی بخواهند رضا پهلوی را به سمت ایران کیش دهند، چه بسا در نخستین گام، زندانیان سیاسی اوین و دیگر زندان های ایران جزو اولین و پیگیرترین افراد جامعه خواهند بود که در مخالفت با پیشبرد سیاست فاشیستی سلطنت طلبان وارد  میدان عمل خواهند شد.

با این همه به رغم وحشیگری رژیم اسرائیل، اتفاقاتی که بعد از حمله موشکی توسط سرکوبگران جمهوری اسلامی بر سر زندانیان اوین آوار شد، دست کمی از تهاجم اسرائیل بر زندانیان نداشت. به واقع اسرائیل و سلطنت طلبان و جمهوری اسلامی به مثابه سه ضلع مثلث شومی علیه زندانیان سیاسی و برای سرکوب آنان وارد عمل شدند. جانیان جمهوری اسلامی با بهره برداری از وضعیت پیش آمده موجی از سرکوب و کشتار را علیه زندانیان خاصه زندانیان اوین به اجرا در آوردند. به پای زندانیان زخمی و هراسناک و وحشت زده از حملات موشکی اسرائیل غل و زنجیر بستند تا بدین سان شکست و زبونی خود را در جنگ با اسرائیل بر سر زندانیان اوین آوار کنند.

در وضعیتی که قسمت هایی از زندان اوین ویران شده بود، در شرایطی که زندانیان زخمی و هراسناک از حملات موشکی اسرائیل در خود می پیچیدند و خانواده های آنان در پشت درب زندان نگران سرنوشت عزیزان خود بودند، نیروهای گارد ویژه به روی زندانیان زخمی و محبوس اسلحه می کشیدند تا مبادا شکست اقتدار نظام در ذهنشان تنوره کشد، تا مبادا زندانیان بهت زده از حملات موشکی، در خیال و پچ پچ زیر لبی شان، رهایی از زندان و بند رخنه کرده باشد.

بر اساس روایت های منتشره از سوی شماری از زندانیان سیاسی، مسئولان زندان اوین و سازمان زندان ها، پس از حملۀ موشکی اسرائیل به زندان  اوین، از صدها زندانی سیاسی به عنوان «سپر انسانی» بهره بردند و زندانیان را در شرایطی تحقیر آمیز، با اعمال خشونتی گسترده همراه با دستبند و پابند به زندان های قرچک و  فشافویه منتقل کردند.

این روایت ها نشان می دهند که مقامات قضایی و امنیتی جمهوری اسلامی نه تنها هیچ تلاشی برای محافظت از زندانیان در شراط اضطراری به هنگام وقوع حملات موشکی اسرائیل نکردند، بلکه با بستن دست و پای زندانیان، آنان را در مقابل هرگونه حملات احتمالی دیگر بدون داشتن کمترین تحرکی در مقابل مرگ نشاندند. با تهدید و ارعاب به رویشان اسلحه کشیدند و شباهنگام بدون اطلاع قبلی در فرصتی ده دقیقه ای صدها زندانی را به زندان قرچک و فشافویه منتقل کردند. روایت های منتشره جملگی حکایت از آن دارند که انتقال زندانیان در چنین وضعیتی تحقیرآمیز، نه از روی ضرورت و اقدامات امنیتی، بلکه تلاشی برای انتقام گیری و سرکوب مضاعف زندانیان سیاسی، مخالفان حکومتی و منتقدان جمهوری اسلامی در قبال شکست و فضاحت رژیم در جنگ با اسرائیل بوده است.

وضعیتی که همچنان ادامه دارد و زندانیان انتقال یافته به زندان قرچک و تهران بزرگ – فشافویه – بدون برخورداری از  کمترین امکانات رفاهی، بدون دستیابی به دارو و درمان، بدون تماس با خانوده ها، در فضایی غیر انسانی و بهم فشرده بسر می برند. زندانیانی که از قتلگاه اوین به قتلگاه های دیگر منتقل شده اند و کماکان در این شرایط ناپایدار توقف جنگ، جانشان در خطر است. لذا، خواست آزادی زندانیان سیاسی یا دست کم به مرخصی فرستادن آنان می بایست یکی از مطالبات اصلی توده های مردم ایران در این شرایط حساس باشد. یک مطالبه سراسری و همگانی که لازمه اش نه فقط همدلی با خانواده های زندانیان که دست یازیدن به اقداماتی عملی در گستره ای به وسعت ایران برای تحقق آن در جامعه است.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۲۷ در فرمت پی دی اف:

POST A COMMENT.