جنگ برای مرتجعین نعمت است

جنگ‌های ارتجاعی همواره وسیله‌ای در دست طبقات و دولت‌های سرمایه‌داری  ستمگر است که از طریق آن بر بحران‌های خود سرپوش بگذارند، مطالبات مردم را به حاشیه برانند و مبارزات توده‌های کارگر و زحمتکش را برای سرنگونی نظم ستمگرانه حاکم منحرف سازند. هیچ‌کس صریح‌تر از یک مرتجع به نام خمینی این واقعیت را عیان و آشکار نگفت: “جنگ نعمت است. ” جنگ ۸ ساله به ارتجاع حاکم بر ایران امکان داد رژیمی را که در آستانه سرنگونی قرارگرفته بود، نجات دهد. به نام جنگ و دفاع از میهن با برانگیختن احساسات کور ناسیونالیستی، توده‌های ناآگاه را بسیج کردند و به قتلگاه فرستادند. هرگونه مبارزه و مخالفت را به نام جنگ و دفاع از میهن، بی‌رحمانه سرکوب کردند. ده‌ها هزار انسان را به بند کشیدند و هزاران تن را به جوخه‌های اعدام سپردند. در جریان جنگی که ۸ سال به درازا کشید، صدها هزار تن از مردم ایران به قتل رسیدند، میلیون‌ها تن معلول و آواره شدند، بخش‌های بزرگی از کشور ویران شد، اما این جنگ برای جمهوری اسلامی نعمت بود و نظم حاکم را از سرنگونی نجات داد. پاسدار محسن رفیق‌دوست، وزیر سپاه و از بنیان‌گذاران این تشکیلات نظامی بود که پس از جنگ حقیقت را بر زبان آورد و گفت اگر جنگ نبود جمهوری اسلامی سرنگون‌شده بود.

جنگ ۱۲ روزه دولت‌های ارتجاعی جمهوری اسلامی و اسرائیل نیز به‌وضوح همین بهره‌برداری از جنگ را نشان می‌دهد. طبقه حاکم بر ایران در طول این جنگ و پس‌ازآن تلاش کرده است به نام دفاع از میهن با توسل به شیوه‌های مختلف فریب و سرکوب از “نعمت جنگ” برای نجات نظمی که تمام شرایط عینی سرنگونی آن فراهم است، بهره‌برداری کند.  به نظر نمی‌رسد که در تمام جهان بتوان کشوری را یافت که در آن نظم حاکم همچون ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی با بحران‌های متعدد و ژرف روبه‌رو باشد. بحران اقتصادی نظام سرمایه‌داری ایران، ژرفای بی‌سابقه‌ای به خود گرفته است. رکود و تورم این اقتصاد به پدیده‌های علاج ناپذیر تبدیل‌شده‌اند. خزانه دولت کاملاً تهی است و رژیم سیاسی حاکم با عمیق‌ترین بحران  مالی مواجه است. فساد و گندیدگی تمام ارکان دولت را فراگرفته است. نارضایتی توده‌ای در گسترده‌ترین شکل آن وجود دارد. مردم ایران با مبارزات خود در طول چندین سال اخیر به‌وضوح نشان داده‌اند که دیگر نمی‌خواهند و نمی‌توانند نظم ارتجاعی موجود را تحمل کنند. طبقه حاکم نیز نشان داده که قادر نیست تضادها و  بحران‌های موجود را حتی تخفیف دهد و به شیوه گذشته بر مردم حکومت کند. بحران سیاسی که از مدت‌ها پیش درنتیجه آشتی‌ناپذیری تضادها شکل‌گرفته، راه نجاتی برای این نظم باقی نگذاشته است. تغییر، ضرورت اجتناب‌ناپذیر چنین شرایطی است. اگر این نظم ارتجاعی با تمام بحران‌ها و تضادهای حاد آن تاکنون به حیات خود ادامه داده، دلیل آن صرفاً بی‌سازمانی توده‌های مردم، فقدان رهبری انقلابی و تأخیر در روی‌آوری طبقه انقلابی به یک مبارزه متشکل سراسری بوده است.  شکست سنگین رژیم در مقابل رژیم اسرائیل که آن‌هم همانند جمهوری اسلامی یک رژیم ارتجاعی جنگ‌طلب، نژادپرست و ضد انسانی است، فاکت دیگری بر پوسیدگی همه‌جانبه نظم حاکم و جمهوری اسلامی به‌عنوان رژیم سیاسی پاسدار آن است. اما هیچ‌یک از آنچه که گفته شد مانع از آن نبوده که طبقه حاکم را  از تلاش برای بهره‌برداری از “نعمت جنگ” به نفع خود و علیه مردم ایران بازدارد. طبقه حاکم با توسل به شیوه‌های مختلف تمام تلاش خود را به کار گرفته است که از این جنگ در خدمت بقا و دوام خود استفاده کند.

رژیم جمهوری اسلامی خود بهتر از هرکسی به عمق نارضایتی توده‌های مردم ایران و مخالفت‌شان بانظم موجود آگاه است. بنابراین با آغاز جنگ اولین کاری که کرد، نیروهای  نظامی خود را در شهرها و مناطق مختلف برای مقابله با مردم و ایجاد جو رعب و وحشت بسیج کرد. با میلیتاریزه کردن شهرها ، گسیل نیروهای نظامی به خیابان‌ها و برقراری ایستگاه‌های ایست و بازرسی تلاش کرد تا در شرایطی که پوشالی بودن نیروهای مسلحش در جنگ با اسرائیل برملا شده است، مانع از بروز طغیان‌های اعتراضی توده‌ای شود که هدف آن‌ها سرنگونی رژیم است. اما فقط از طریق گسیل نیروهای مسلح به خیابان‌ها ، اعدام‌ها و بازداشت‌های گسترده با ادعاهای واهی و تهدید‌های پیاپی  به مقابله با مردم برنخاست،  بلکه تلاش کرد با روش‌های مختلف ازجمله پخش سرودهای شوونیستی، احساسات ناسیونالیستی را برانگیزد و تا جایی که می‌تواند قشرهای خرده‌بورژوازی و ناآگاه جامعه را در خدمت خود بسیج کند. فراکسیون‌های طبقه حاکم، گروه‌های ملی‌گرا و مذهبی ظاهراً اپوزیسیون‌ قانونی و حتی غیرقانونی، طیف لیبرال و رفرمیست به همراه گروه‌های چپ قلابی که هنر آن‌ها همواره این بوده است که به اسم مبارزه با امپریالیسم از یکی از ارتجاعی‌ترین رژیم‌های کنونی جهان دفاع کنند و خود را وابسته به محور مقاومت معرفی می‌کنند، هریک وظیفه خاصی را در نجات رژیم و علیه مردم ناراضی از نظم موجود بر عهده گرفتند. صدها بیانیه و نامه سرگشاده به همراه تمام شبکه‌های تبلیغاتی این گروه‌ها بمباران تبلیغاتی خود را در دفاع از جنگ و جمهوری اسلامی سازمان دادند. روزنامه هم‌میهن سخنگوی باند کارگزاران نوشت:  “برای حفظ کشور، اصلاح‌طلبان باید نقش فعالانه‌تری در ساخت روایت‌ها ایفا کنند و تنها به انتشار بیانیه محدود نشوند. اگر این روزها نیروهای پرافتخار مسلح کشور از مرزهای جغرافیایی کشور دفاع می‌کنند، اصلاح‌طلبان باید بدون انتظار تأیید از هیچ نهادی به‌صورت آتش به اختیار وظیفه دفاع از مرزهای فکری جامعه در مقابل رسانه‌های برانداز و وابسته را فراهم آورند. مخالفان جمهوری اسلامی، … در تلاش هستند فضای عمومی را از انسجام ملی تهی کنند و اعتماد مردم به نهادهای کشور را تضعیف نمایند. اگر در چنین شرایطی اصلاح‌طلبان سکوت کنند یا منفعل باقی بمانند، عملاً میدان را برای تسلط این روایت‌های مخرب خالی گذاشته‌اند.” گروه دیگری از همین باندها به نام دانشگاهیان، فرهنگیان و فعالان سیاسی و اجتماعی در داخل و خارج از کشور با لحن و بیان دیگری به دفاع از جنگ ارتجاعی، نیروهای مسلح سرکوبگر و رژیم ستمگر جمهوری اسلامی برخاستند و از مردم ایران خواستند”رنجش‌ها را کنار بگذارند با همبستگی ملی، بردباری و حمایت از نیروهای نظامی و سیاسی حافظ این سرزمین، به گذار کم‌هزینه‌تر از این وضعیت کمک کنند.”

گروهی دیگر قرار گذاشتند طرح ملاقات‌های صلح را در نقاط مختلف تهران به اجرا درآورند تا گویا اعتماد عمومی را نسبت به نظم ارتجاعی حاکم احیا کنند.عارف معاون پزشکیان برای فریب مردم وعده برقراری  آتش‌بس در درون جامعه و بهبود رابطه حاکمیت با مردم را داد و بسیاری عوام‌فریبی‌های دیگر.

آن‌ها تلاش کردند که ماهیت ارتجاعی و خصلت تعرضی جنگ را از جانب هر دو دولت و این واقعیت که جنگ ادامه سیاست است و سیاستی را که دولت‌ها قبل از جنگ دنبال کرده، در مرحله معینی به جنگ می‌انجامد، انکار کنند. یعنی چنین جلوه دهند که گویا جمهوری اسلامی یک رژیم  بی‌آزار صلح‌طلب و مخالف جنگ بوده و فقط این اسرائیل تجاوزکار است که در تعقیب اهداف توسعه‌طلبانه و برتری‌طلبانه خود به خاک ایران حمله نظامی کرده است. البته مردم ایران که جنگ ارتجاعی ۸ ساله را تجربه کرده و ماهیت جمهوری اسلامی و اهداف سیاست خارجی تجاوزکارانه پان اسلامیستی و برتری‌طلبانه آن را می‌شناسند، می‌دانند که جنگ میان جمهوری اسلامی و اسرائیل  نتیجه سیاست‌های توسعه‌طلبانه و برتری‌طلبانه این هر دو دولت ارتجاعی در خاورمیانه است و جنگی نیست که تازه آغازشده باشد، بلکه سال‌هاست که ادامه دارد، اسیر این تلاش‌های عوام‌فریبانه و ارتجاعی نشدند. مردم ایران این واقعیت را خوب می‌دانند که جمهوری اسلامی در چندین دهه گذشته میلیاردها دلار از حاصل دسترنج کارگران و زحمتکشان ایران را صرف ایجاد و هزینه‌های  گروه‌های اسلام‌گرا در منطقه خاورمیانه ازجمله گروه‌های اسلام‌گرای فلسطینی، حزب‌الله در لبنان، حوثی‌های یمنی، حشد الشعبی عراقی و دولت سوریه کرد که به نیابت از جانب جمهوری اسلامی با رژیم اسرائیل بجنگند و آن را محو کنند و هژمونی جمهوری اسلامی را در خاورمیانه تثبیت نمایند. سال‌ها این جنگ به اشکال سیاسی و نظامی، مستقیم و غیرمستقیم میان این دو دولت در جریان بوده است. آنچه با حمله نظامی اسرائیل به ایران رخ داد، این جنگ شکل مستقیم و رودرروئی میان این دو دولت را به خود گرفت. رژیم اسرائیل که جمهوری اسلامی را در جنگ با گروه‌های اسلام‌گرای فلسطینی، حزب‌الله لبنان، شکست داده بود و پس از سرنگونی رژیم بشاراسد موقعیت را برای جنگ مستقیم با جمهوری اسلامی مناسب می‌دید، با حمله به خاک ایران وارد جنگ مستقیم با جمهوری اسلامی شد . جانب‌داران رژیم ارتجاعی سرمایه‌داری استبدادی حاکم بر ایران،  در حین جنگ و پس‌ازآن تلاش کردند با کتمان این واقعیت که جمهوری اسلامی همانند اسرائیل در برافروختن جنگ نقش داشته، احساسات ناسیونالیستی را  در میان بخش‌هایی از مردم برانگیزانند و دوام و به بقای جمهوری اسلامی یاری رسانند. آن‌ها وظیفه خود را صرفاً محکوم کردن اسرائیل قراردادند و به نام میهن به حمایت از جمهوری اسلامی و نیروهای سرکوب آن برخاستند.

البته واکنش مردم ایران به‌ویژه کارگران و زحمتکشان  بسیار آموزنده بود. به‌رغم تمام تبلیغاتی که به راه انداختند، سازمان‌دهی تبلیغات شوونیستی و پخش سرودهای ناسیونالیستی، ایجاد جو رعب و وحشت و پخش دروغ‌هایی در مورد تجزیه ایران برای تحریک مردم به جانب‌داری از جنگ و جمهوری اسلامی ، اما از جانب توده‌های کارگر و زحمتکش پاسخی نگرفتند. مردم تحت تأثیر تبلیغات شوونیستی و عوام‌فریبانه وطن‌پرستی و صلح‌طلبی کذب رژیم جمهوری اسلامی قرار نگرفتند  و به حمایت از ارتجاع حاکم  برنخاستند. هرگز دیده نشد که کارگران ایران تحت تأثیر سموم تبلیغات ناسیونالیستی قرار گیرند و در جایی به حمایت از جنگ ارتجاعی و رژیم ارتجاعی حاکم برخیزند. علاوه بر این بخش بزرگی از مردم تهران که امکان آن را داشتند شهر را ترک کردند و صریح و آشکار نشان دادند که این جنگ، جنگ آن‌ها نیست. جنگ میان دو ارتجاع، دو دولت ضد مردمی ارتجاعی  توسعه‌طلب و تجاوزکار است.   توده‌های کارگر و زحمتکش مردم ایران در عمل نشان دادند که می‌دانند این واژه‌های وطن و میهنی که پاسداران نظم سرمایه‌داری از آن سخن می‌گویند چیزی جز یک وسیله برای تحکیم سلطه ستمگران و استثمارگران نیست. میهنی که آن‌ها از آن سخن می‌گویند، ازیک‌طرف میهن سرمایه‌داران است برای استثمار کارگران، میهن دزدان و غارتگران و چپاولگران ثروت‌های ملی است، میهن ستمگرانی است که مردم را با دیکتاتوری عریان به بند کشیده و از آزادی و حقوق خود محروم ساخته‌اند. در همان حال دیدند در سوی دیگر این ماجرا وطن‌پرستانی هستند که نوکر و مجری بی‌چون‌وچرای قدرت‌های جهانی سلطه‌گر و رژیم نژادپرست اسرائیل‌اند. این گروه از میهن پرستان که رضا پهلوی سردسته آن‌هاست، کسانی هستند که بر کشتار مردم بی‌دفاع غیرنظامی و آوار سرپناهشان زیر بمب‌های رژیم اسرائیل شادی کردند، شیرینی پخش کردند و با پرچم اسرائیل رقصیدند و هورا کشیدند. این هر دو گروه بر سر مسئله جنگ هم نشان دادند دشمنان سوگند خورده کارگران و زحمتکشان‌اند. تمام واقعیت همین جنگ چندروزه بار دیگر به توده‌های کارگر و زحمتکش، زنان و تمام ستمدیدگان آموخت که یگانه راه نجات از جنگ و تمام فجایعی که دشمنان آن‌ها آفریده‌اند برپائی انقلاب و سرنگونی نظم ستمگرانه و طبقه ستمگر حاکم  است. پیش‌شرط برپائی این انقلاب ، برپائی اعتصاب اقتصادی و سیاسی سراسری  است که تمام بار آن بر دوش طبقه کارگر قرار دارد که یگانه نیروی پیگیر انقلاب برای سرنگونی نظم سرمایه‌داری است.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۲۷ در فرمت پی دی اف:

POST A COMMENT.