گویا درک و لمس رنج تهیدستان و ستمدیدگان چندان هم کارسهلی نیست. گمانم آنچنان که به نظرمیرسد به راحتی نمیتوان به عمق لایههای دردناک زندگی فقرا دست یافت. گویا نمیشود به راحتی صدای شکمهای گرسنه را شنید، که اگر فهمیده میشد دیگرکسی از شروع جنگ متعجب نمیشد و منتظر صدای بلندی میماند که صدای گرسنگان را تحت پوشش قراردهد حتی اگرشده بهقدر تازه کردن یک نفس. با توجه به شرایط سخت زندگی مردم درهمین دو سه ماه اخیریعنی نبود توان اجاره حتی برای اطاقی کوچک در بدترین مناطق مسکونی، نبود کار، نبود آب و برق وصدای شکمهای گرسنه تا دم در کوچه رسیده بود و میرفت تا به خیابان برسد. فقرلگام گسسته، رگ وپی زندگی اکثریت مردم را سوزانده بود. دستمزدهای بسیار ناچیز درمقابل تورم سنگین، نفس کارگران و معلمان و دیگر زحمتکشان را بند آورده بود. در زیر این شهر پرزرق و برق، فقرو تنگدستی مانند موشی موذی زیرزیرکی زندگی مردم را میجوید. شهری پراز ماشینهای مدرن پراز ساختمانهای بلند پراز فریب و نیرنگ به ظاهرمتمدن و لوکس و رنگین که در زیرپوست آن بوی گند و منجلاب دنیای سرمایهداری مردم بینوا را خفه کردهاست. صدای درد و رنج مردم نیازمند تا پیچ اول خیابان رسیدهبود. جنگ آمد تا صدای گرسنگان را درسایه ترس و مرگ بمباران خاموش کند. خیابان را از فریاد کارگران خالی کند. آب داشت از سر رژیم میگذشت جنگ باید میآمد تا همچون سیلابی جاری شود و اعتراضات و اعتصابات جاری را بشورد و برای مدتی مردم را سرگرم جنگ و تبلیغات “میهن پرستانه” کند. چرا نباید جنگ میشد؟
رژیم که تاروپودش با کشتار و سرکوب، با فساد و دزدی، با دروغ و نیرنگ بافته شده دیگر هیچ راه حلی برای مشکلات اقتصادی و تورم، تأمین آب و برق مردم درخورجین پوسیدهاش نماندهبود، درتارهایی که دراین سالها به واسطه سیاستهای ارتجاعی و فساد و دزدی به دست و پای خودش تنیدهبود در منجلاب مشکلات اقتصادی و اجتماعی غوطهور بود. شرایط زندگی مردم درنبود حداقل امکانات زندگی مانند آب وبرق چیزی کم از بودن درشرایط جنگی نداشت. این هم به عقل ناقص ومغزمعیوب حاکمان رژیم میرسید که عنقریب موج عظیمی از نارضایتیها که در اعتصابات و اعتراضات درجریان بود فراگیرتر خواهدشد. آنگاه وحشت مرگ او را ترساند. این جان کندن را مردم به چشم میدیدند و به درستی نگران وقوع جنگ بودند. جنگ یک اتفآق نبود. جنگ ادامه روند سیاست حکومت درگل ماندهای است که ادامه کشتار و سرکوب، در نقاب جدیدی رخ نمود. جنگ میتواند در بزنگاه ازهم پاشیدگی دولتی بی سرانجام، به حاکمیت مشروعیتی رسمی هرچند بهطورموقت ببخشد.
ازسوی دیگرآیا دولت ارتجاعی نژاد پرست و آدمکش اسرائیل که جنایاتش نه آغازی دارد و نه پایانی شرایط بهتری داشت؟
دولت جنگ طلب اسرائیل و در رأس آن نتانیاهوی آدمکش، در ادامه سیاستهای برتری طلبانه خود در منطقه، برای مقابله با جناحهای رقیب، به ویژه بخشهای زیادی از مردم منتقد و معترض اسرائیل، برای توجیه شکستها و افتضاحات خود در عرصه داخلی و بی نتیجه ماندن جنگ و کشتار بی پایان مردم فلسطین، نیاز داشت با جنگ جدیدی خود را از این تنگناها برهاند.
تبعات کودک کشی درغزه با نارضایتی مردم سراسرجهان گریبانش را گرفتهبود. نیاز مبرم به یک سناریوی جدید داشت تا جایگاه ازدسترفته خودش درمیان مردم کشورش و جهان را بهدست آورد و به لزوم پاسداری از سیاستهای جنگطلبانه و نژادپرستانهاش ادامهدهد. ورشکستگی اقتصادی و سیاسی دو کشور ایران و اسرائیل با وجود حاکمان دیکتاتور دررویارویی نکبتآور و جنگ ویران کننده برسرمردم بیدفاع آوارشد واین قابل پیشبینی بود. دستکم برای مردمی که گرسنگی و تشنگی را با پوست و خون خود میچشیدند. سنگینی بار اندوه روزهای بیکاری و نداری هرشب برسفره خشک وخالی و برگرده مردم زحمتکش طاقتفرسا شدهبود. دیگر نمیشد با توپ و تشر مردم را از خواستههای اولیه مورد نیازشان ترساند. دیگرنمیشد مردمی را که هیچچیز برایشان نمانده به اطاعت وادارنمود. خروج از بحرانهای متعددی که درعمق جامعه جریان دارد از عهده رژم ورشکسته جمهوری اسلامی خارج است و برای سرپوش گذاشتن بر این خفت و خواری و ناتوانی، جنگ به عنوان راه گریزی برای رژیم ولو برای مدت کوتاهی دوراز انتظارنبود.
نادیدهگرفتن رجزخوانیهای سران جمهوری اسلامی درمذاکرات که باید دقیقتر بدان پرداخته میشد، زندگی وخامتبار مردم درسطحی بسیارگستردهتر که طی یکی دوماه اخیر روزبه روز شدت مییافت اگربه دقت مورد توجه و بررسی قرارمیگرفت، احتمال وقوع جنگ را از جانب حاکمیت ضدمردمی و جنگ طلب غیر ممکن به نظر نمیرسید. رژیمی که تنها نگاهش به سوی سرمایهداران است و نسبت به زندگی مشقتبار مردم بی تفاوت است. تنها زمانی به مردم نگاه کرده که یا موی سرزنی بیرون بودهاست یا صدایی از گرسنگان بلند شدهاست یا کسی فقرمردم را به تصویر کشیدهاست. تنها دراین موارد احساس مسئولیت میکند و درصحنه حاضرمیشود که بگیرد، ببندد و بکشد. دیگر برایش چه فرقی میکند مردم را در زندان و خیابان بکشد یا درجنگ. تخریب و جنگ شیوه سرمایهداران در تنگناهای اقتصادی است. اکنون نیز با نگاهی به ظواهر درهم شکسته اقتصاد سرمایهداری، امریکا نیز نیاز به یک سرو صدای بزرگی داشت که مانع رسیدن صدای شکستن اقتصاد و سیاستهای نژادپرستانه و ضد بشری نظام سرمایهداری مفلوکش باشد. شواهد نشان میدهد که سیاستهای دولتهای جنگ طلب، لااقل ازنظر سیاسی این جنگ را میطلبید، شرایط از همه سو فراهم شده بود و جنگ آغاز شد. سروصدای توپ و تاپ جنگ در دسترسترین سیاست برای پوشش درد ورنج دردمندان است. دشمن مردم درجهان، نظام سرمایهداری است نام و اسم حاکمان دررنگ ولعابهای فریبنده چیزی را دراصل سیاست تغییر نمیدهد. دور یک میز جمع میشوند، زند وبند میکنند برنامهریزی میکنند و درتفاهم کامل اجرا میکنند. شاید در اند ک مواردی همسو و هم سلیقه نباشند اما درکل علیه تهیدستان، جامه متحدالشکل ویک رنگ برتن میکنند و یکدیگر را متحد بالقوه خود میدانند. بر سر منافع و گاه برای عوامفریبی به یکدیگر دشنام میهند و چیزی برسرهم پرت میکنند، اما کارگران و زحمتکشان را قربانی منافع و جنگ طلبی خود میکنند و در نهایت برای غارت زحمتکشان، همه دوریک میز جمع میشوند. برای استثمار کارگران و تهیدستان سر یک سفره مینشینند و خون کارگران وزحمتکشان را میمکند.
دراین میان چه کسی مسئول کشتهشدن کودکان است؟ چه کسی باید درمقابل جان و سلامتی مردم احساس مسئولیت کند؟ چه کسی تخریب و نابودی زودهنگام زمین را به عهده خواهدگرفت؟ هستی درنظام سرمایهداری درخطر جدیاست. هیولای سرمایه به سرعت درحال بلعیدن تمامیت حیات است. درجهانی سرشار از بیعدالتی گلها رشد نمیکنند. کشتزارها تشنه جاندادند. درباغچه اندوه سبزمیشود. ثمره باغ، اشکهای دلتنگیاست. ستارگان ذره ذره درشب غرق میشوند. درجهانی سرشار از بیعدالتی، کودکان، زنان، رنجدیدگان و تهیدستان و کارگران تاوان سیاست دولتهای جنگ افروز و مرتجعان جنگطلب را خواهند پرداخت.
مردم بی دفاع ایران یکبار در جنگ ارتجاعی هشت ساله ایران و عراق، کشتار و آواره شدند و هزینههای سنگینی پرداختند. اینبار نیز در جنگی ۱۲ روزه متحمل لطمات سنگینی شدند. تجربه باید به همه ما آموخته باشد که تا رژیم توسعه طلب و ارتجاعی جمهوری اسلامی بر سر کار باشد، حتی اگر پایان جنگی که دوازده روز آن را نیز شاهد بودیم اعلام شود، اما نا امنی و خطر جنگ بازهم ادامه خواهد داشت. برای رهایی قطعی از خطر جنگ و نا امنی و برای رهایی از اوضاع مشقتبار و غیر قابل تحمل موجود، جز یکسره کردن کار رژیم ارتجاعی و جایگزینی یک حکومت شورایی راه دیگری وجود ندارد.
تیرماه ۱۴۰۴
کنشیار





نظرات شما