جنگ و رؤیاهای “شاهزاده”!

چرخش‌ها و تکان‌های اجتماعی و حوادث بزرگ و مهم سیاسی و اجتماعی، احزاب و سازمان ها و گروه‌بندی‌های مختلف سیاسی را مجبور می‌کند جایگاه و ماهیت واقعی خود را به شکل عریان و مشخص روشن کنند. مستقل از اینکه پیش از آن، درمورد خود چه گفته یا نوشته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند، اما در جریان عمل و هنگام روبروشدن با تند پیچ‌ها و حوادث بزرگ سیاسی و اجتماعی، جایگاه و ماهیت واقعی خود را برملا می‌سازند.

جنگ، یکی از همین رویداد‌های مهم و تند‌پیچ‌هاست. جنگ ۱۲ روزه اخیر دولت اسرائیل و جمهوری اسلامی نیز که خسارات جانی و مالی زیادی ببارآورد، به رغم هزار و یک آسیبی که به مردم رساند، در عوض جایگاه و موقعیت بسیاری از نیروهای اپوزیسیون را نیز روشن ساخت. صرف نظر از جریان‌ها و افرادی از نمونه محور مقاومتی‌ها یا دیگر جریاناتی که در جنگ اخیر و تجاوزات ارتش اسرائیل، نسخه “دفاع از میهن” و “خاک وطن” و همراهی و حمایت از جمهوری اسلامی پیچیدند، اما مهمترین رویداد، افتضاح بسیار بزرگی بود که نوه رضا خان ببارآورد. جنگ یکبار دیگر ماهیت فاشیست‌های سلطنت طلب و رهبر آن‌ها رضا پهلوی را برملا کرد.

نوه رضاخان درست در شرایطی که تنش میان دولت ارتجاعی جمهوری اسلامی و اسرائیل به اوج خود رسیده بود، ادعا کرد با مردم ایران از تمامی اقشار صحبت کرده و به آنان اطمینان داده است که، موضوع تغییر رژیم در تفکراروپا و آمریکا وارد شده و مسیر تغییر رژیم هموار شده است. او درادامه ، “همه” را “از بندرعباس تا بندر انزلی”، از شرق تا غرب و در سراسر کشور، به حضور درخیابان‌ها و قیام علیه رژیم فراخواند. وی درعین حال، همان شرایطی را که از هرسو بمب‌ها و موشک‌های ارتش اسرائیل، زیر ساخت‌ها و اماکن مسکونی و غیرمسکونی را مورد هدف قرار می‌داد و روزانه ده‌ها کشته و زخمی از مردم بی دفاع و غیر نظامی برجای می‌گذاشت ” بهترین فرصت ” خواند تا هواداران سلطنت در ایران به خیابان بریزند و پرچم شیرو خورشید را برافرازند و مسیر جلوس وی بر تخت سلطنت را هموار کنند. نوه رضاخان که پیش از آن واژه‌هایی چون “وطن” و ” خاک میهن” و نظیر آن از زبانش نمی‌افتاد، آشکارا از اقدامات دولت جنگ طلب اسرائیل حمایت کرد و نه فقط “وطن”و ” خاک میهن” را که در آتش بمب و موشک اسرائیل می‌سوخت از یاد برد، بلکه آن را “فرصت طلایی” برای رسیدن به قدرت خواند.

پسر محمد رضا شاه مخلوع به مردم وعده داد”ایرانی آزاد و آباد” پیش روی آنهاست. او ادعاکرد که “دلش با مردم ایران است” و بار دیگر اطمینان داد که همه چیز آماده است، مردم نگران هیچ چیز نباشند. برنامه صد روزه نخست حکومت نیز تهیه شده است. رهبر جریان راست و فاشیست سلطنت طلب، گویا چمدان‌های خویش را هم بسته بود و خطاب به مردم گفت” در آینده نزدیک پیش شما هستم!”

چنانکه از قبل مشخص بود، کسی از مردم برای “شاهزاده” و سخنان وی حتی تره هم خرد نکرد. همه‌ی این خواب و خیال‌ها به سرعت فرو ریخت. هواخواهان سلطنت نیز بگو حتی به تعداد انگشتان یک دست نیز در خیابان پیدایشان نشد. “شاهزاده” که خود را آماده کرده بود بر نعش “وطن” پا بگذارد و تصور می‌کرد طرفداران سلطنت، وی را از فرودگاه مهرآباد تا کاخ سعدآباد بردوش حمل خواهند کرد و درآنجا تاج بر سرش خواهند گذاشت، به کلی رسوا و مفتضح شد. افتضاحی که به بار آورد به راستی از سلسله افتضاحات پیشین بزرگ‌تر بود. یک بار دیگر این موضوع به اثبات رسید که سلطنت در ایران امری منسوخ و مرده است و برای همیشه به تاریخ پیوسته است. نوه رضاخان نیز به عنوان فردی جاه طلب، نوکر اسرائیل و آمریکا که چندین سال است به بازی در بساط این قدرت‌ها مشغول است، در نزد توده‌های مردم منفور است.  در آلترناتیو سازی‌های بورژوا – امپریالیستی نیزنقش وی عجالتاً در بهترین حالت از نقش یک دکور و عروسک فراتر نرفته است. سرمایه‌های امپریالیستی و صهیونیستی و رسانه‌های جیره خوار و وابسته به آن‌ها  سالهای متمادی پیرامون “شاهزاده” تبلیغات گسترده و مدامی راه انداختند و کراراً با عَلَم کردن وی سعی کردند سلطنت را آلترناتیو جمهوری اسلامی قلمداد کنند. پول و انرژی و تبلیغات وسیعی صرف این شد که از او شخصیتی ممتاز بتراشند و “بتی” بسازند بلکه بتوانند مردم رنجدیده و از ظلم و ستم ارتجاع اسلامی به ستوه آمده را فریب دهند. اما بی ربطی این ها با توده مردم، بار دیگر به اثبات رسید و جنگ اخیر پته شاهزاده و فاشیست‌های هواخواه وی را روی آب ریخت . بت کاغذی و پوشالی، نوکر و حامی نتانیاهوی بدنام و قصاب کودکان غزه، در یک چشم به هم زدن فروریخت و رؤیای تاج گذاری دودشد و به هوا رفت.

البته حمایت “شاهزاده”  و فاشیست‌های هوادار وی از نتانیاهوی صهیونیست و رژیم جنایتکار اسرائیل سابقه دار است. این حمایت بویژه در جریان کشتار مردم غزه و اشغال سرزمین فلسطینیان بارها رخ داده است. تصور کنید در حالیکه صدها هزار نفر حتی میلیون‌ها تن از مردم در سراسر جهان علیه جنایات اسرائیل و نسل‌کشی در غزه بارها و بارها دست به اعتراض زدند، مشتی سلطنت طلب و عناصر راست افراطی و لومپن و نادان در خارج از کشور، با پرچم های اسرائیل و آمریکا، از جنایات نتانیاهو حمایت کردند. بنابراین آن‌ها پیش از حمله اخیر اسرائیل و جنگ دو دولت ارتجاعی و تأیید کشتار و جنایات نتانیاهو در ایران، از اقدامات و کشتار مردم بی دفاع غزه نیز حمایت و آن‌را ستایش کرده بودند.

عملکرد “شاهزاده” بویژه در طول چند سال اخیر از جمله در جریان “جنبش زن، زندگی آزادی” نقش وی در منشورها و ائتلاف‌های رنگارنگی که هیچکدام پایدار نماند و جز شکست و رسوایی از پی رسوایی ثمر دیگری نداشته است و حتی گاه مورد نقد و اعتراض برخی سلطنت طلب ها نیزقرار گرفته است. برای نمونه ماجرای ائتلاف و “منشور مهسا” که با حضور افرادی چون شیرین عبادی، عبدالله مهتدی و حامد اسماعیلیون نیمه دوم اسفند ۱۴۰۱ شکل گرفت و انتشار یافت، اول اردیبهشت ۱۴۰۲ از هم پاشید. “شاهزاده” نه فقط قادر نشد تعدادی از طیف سلطنت طلبان و بخش‌های دیگر بورژوازی اپوزیسیون را متشکل سازد، بلکه حتی در نزد آمریکا و انگلیس و دولت‌های مشابه نیز که در ایفای نقش نوکری و آستان بوسی آن‌ها چیزی کم نگذاشته است، توفیقی بدست نیاورد. دولت‌های امپریالیستی از نیروهای اپوزیسیون بورژوایی از جمله جریان سلطنت، ارزیابی دقیقی دارند. اگرچه ممکن است این جریان را برای شرایط و لحظات مناسب در آب نمک بخوابانند، اما آنقدر خام نیستند که با بالا بردن چند پرچم سه رنگ یا پرچم این کشورها و تجمع معدودی عناصر لومپن در این یا آن کشور فریب خورده و دچار توهم شوند.

وضع سلطنت طلبان در داخل کشور از این هم  خراب‌تر است. پیش از آنکه جنگ، رسوایی “شاهزاده” و جریان سلطنت طلب و بی ربطی آن با توده مردم را از عمق به سطح بکشاند و در معرض دید عموم قراردهد، توده های مردم ایران در جریان اعتراضات مکرر خود علیه رژیم جمهوری اسلامی، نفرت خود از سلطنت را نیز اعلام کرده‌اند. توده‌های مردم به همان نسبت که از رژیم جمهوری اسلامی و سران آن نفرت دارند، از سلطنت و شاه مخلوع و پسر وی نیز که در رؤیای جلوس بر تخت پادشاهی به سر می‌برد نیز نفرت دارند. “شاهزاده” نیم پهلوی ولو ازهوش و حافظه متوسطی هم برخوردار باشد، نباید شعارهای مردم در اعتراضات خیابانی را از یاد برده باشد؛ “مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه چه رهبر”،” سلطنت، ولایت، یک‌صدسال جنایت”،” نه سلطنت نه رهبری، آزادی و برابری”،” نه سلطنت نه رهبری، دموکراسی برابری”.

رسوایی و  افتضاح نیم پهلوی برای دیگرانی از قماش او و طبقه او، باید حاوی این درس باشد که حتی دولت‌های امپریالیستی نیز برای پیشبرد سیاست‌های خود بی‌گدار به آب نمی‌زنند و در اتکاء به اپوزیسیون بورژوایی فاقد قدرت و فاقد پایگاه در میان مردم ریسک نمی‌کنند. بعد از جنگ ۱۲ روزه دیگر تمام جریان‌های اپوزیسیون راست از فاشیست‌های سلطنت طلب تا انواع دیگر رژیم چنجی‌ها، باید این را متوجه شده باشند که بدون حضور فعال مردم در صحنه، از هیچ‌یک از آنان کاری ساخته نیست و زمانی که توده مردم در صحنه باشند دیگر نیازی به آن ها و جایی برای آن‌ها نیست.

ترامپ فاشیست و متجاوز در جریان درگیری‌ها و جنگ ۱۲ روزه، آشکارا از عواقب ناشی از براندازی رژیم در غیاب یک آلترناتیو قدرتمند و از خطر هرج و مرج سخن گفت. دولت نژادپرست اسرائیل نیز شاید خودش را برای ادامه جنگ تا سرنگونی رژیم آماده کرده بود، اما خیلی زود روشن شد که بدون حضور یک جریان قدرتمند که مردم پشت سر آن باشند، هیچ اتفاقی نخواهد افتاد.

بعد از جنگ، هرفرد متعلق به اپوزیسیون بورژوایی در مورد نوه رضاخان و فراخوان قیام و سخنان وی اظهار نظر کرد، به این موضوع نیز اشاره  و اعتراف نمود که تاوقتی یک آلترناتیو قدرتمند برخوردار از پایگاه توده‌ای وجود نداشته باشد، هیچ اتفاق خاصی نخواهد افتاد. شیرین عبادی از همدستان و همپالگی‌های”شاهزاده” در همین مورد می‌گوید” هیچ امیدی به تغییر رژیم از طریق حمله نظامی وجود ندارد و تنهاراه واقعی برای سرنگونی جمهوری اسلامی یک جنبش مردمی است نه بمباران و دخالت نظامی”. همه‌ی انواع رژیم چنجی‌ها مستقیم و غیر مستقیم به این موضوع اعتراف کردند که یک پای اصلی هرگونه تغییر و تحولی مردم هستند. قدرت‌ها و رسانه‌های راست و امپریالیستی و کارگزاران ریز و درشت آن‌ها تصور می‌کردند با ریختن بمب و موشک به عمر رژیم پایان داده می‌شود و ماجرا را به سود خود فیصله خواهند داد. بعد از جنگ اما چنین به نظر می‌رسد که علاوه بر جریانات راست اپوزیسیون، دولت‌های صهیونیستی و امپریالیستی اسرائیل و آمریکا نیز این موضوع را متوجه شده باشند.

کشور ایران، لبنان و حماس و حزب‌الله نیست،حوثی‌ها و یمن نیست. ایران یک کشور بزرگ سرمایه‌داری است با یک جامعه کاملاً طبقاتی که در آن، سال‌هاست تضاد آشتی ناپذیر دو طبقه اصلی جامعه بسی حدت یافته و به مرحله ستیز نهایی رسیده است. طبقه کارگر بیشترین و قاطع‌ترین نیروی کمّی و پیشتاز جامعه را تشکیل می‌دهد که خواهان یک تغییر و تحول اساسی و انقلابی است. در مصاف بزرگ این طبقه با طبقه حاکم، میلیون‌ها تن از زحمتکشان، تهیدستان، زنان، معلمان، بازنشستگان، روشنفکران انقلابی و جوانان  اورا همراهی می‌کنند. هیچ‌گونه تغییر و تحول اساسی و معنا داری در جامعه رخ نخواهد داد مگر آنکه طبقه کارگر به عنوان نیروی پیشتاز و بالنده، نقش قاطع و تعیین کننده خود را در این تحول ایفاکند. آن‌کس که باید و می‌تواند رژیم حاکم و تمام نظم موجود را براندازد و جامعه را از شر مصائب جاری و کثافات نظام سرمایه داری برهاند، طبقه کارگر متشکل و سازمان‌یافته است. رهایی کامل از جنگ ارتجاعی که بطور موقت آتش بس اعلام شده، رهایی از معضلات و مشکلات فزاینده اقتصادی، اجتماعی و معیشتی ۴۶ ساله ای که رژیم جمهوری اسلامی برای مردم به‌بار آورده، رهایی از جنگ و دست یابی به آرامش و ثبات و رفاه و آزادی، در گرو ورود طبقه کارگر متشکل به صحنه مبارزه سیاسی، به زیر کشیدن نظم موجود و استقرار حکومت شوراهاست.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۲۶ در فرمت پی دی اف:

POST A COMMENT.