جنگ دوازده روزهی دولتهای ایران و اسرائیل جدا از نتایج بینالمللی، منطقهای و شکست نظامی مفتضحانه جمهوری اسلامی، در داخل کشور از درون هیات حاکمه و طبقه حاکم تا تودههای ستمدیده جامعه و به بیانی دیگر بر شرایط سیاسی، اجتماعی و اقتصادی جامعه تاثیرات بسیاری بر جا گذاشت. بهویژه اهمیت درک این تاثیرات و نتایجی که به همراه میآورد در فعالیتها و سیاستهایست که در این برهه بسیار مهم از تاریخ باید توسط نیروهای چپ و کمونیست اتخاذ و یا صورت گیرد.
جمهوری اسلامی و در راس آن خامنهای همواره در تبلیغات خود از نابودی اسرائیل سخن میگفتند. تهدید میکردند که “اگر اسرائیل دست از پا خطا کند، تلآویو و حیفا را با خاک یکسان میکنیم”. اما جنگ دوازده روزه نشان داد که این حرفها همه بیهوده بودند. جمهوری اسلامی از همان روز اول شروع حملات اسرائیل که با غافلگیری بزرگی همراه بود، به دنبال راه گریزی برای پایان دادن به حملات اسرائیل و برقراری آتشبس بود.
این شکست مفتضحانه اما تاثیرات زیادی در هیات حاکمه و طبقه حاکم گذاشت. نشان داد تمام پولهایی که جمهوری اسلامی و در راس آن خامنهای از جیب مردم برای “نابودی اسرائیل” خرج کرده بودند، هیچ دستاوردی برای طبقه حاکم نداشت. شکست سیاستی که در طول این سالها کشور را به ویرانهای تبدیل کرده است، ضربه بزرگی به خامنهای بود که در واقع مسئول اصلی و پیشبرندهی این سیاست بود.
در بسیاری از کشورهای جهان، رهبران دولتها پس از چنین شکست مفتضحانهای از کار برکنار شده و یا خود استعفا میدهند. در ایران اما اینگونه نیست. دستگاههای تبلیغاتی وابسته به خامنهای به پیروی از رهبری که از ترس جان به پناهگاهی زیرزمینی و حتا بدور از چشم عالیترین مقامات اجرایی پناه برده بود، شکست را پیروزی خواندند. اما این تبلیغات نخنما شده نمیتواند جایگاه خامنهای را به او بازگرداند. جایگاه خامنهای حتا در میان حلقه نزدیکانش تضعیف شده است و او اگر میخواهد اقتدار خود را باز یابد، راهی ندارد جز آنکه شمشیر از غلاف بیرون کشیده تا مردم و مخالفان درونی خود را به تمکین وادارد. اما سوال بزرگ این است که آیا او میتواند با هر سیاست و حیلهای که اتخاذ میکند، این جایگاه را بار دیگر بدست آورد؟ تمام جوانب موضوع حکایت از این دارند که این شکست برای خامنهای با توجه به بحرانهای عدیدهای که جمهوری اسلامی با آن درگیر است و خطراتی که حیات و بقای جمهوری اسلامی را تهدید میکند، قابل جبران نخواهد بود.
بدون تردید از این پس صدای جریانی از درون حاکمیت که تا دیروز به حاشیه رانده شده بودند، بلندتر و قویتر خواهد شد. از جریان موسوم به اصلاحطلبان (که البته اصلاحطلبی در جمهوری اسلامی خود یک دروغ بزرگ است) تا بخش بزرگی از جریان موسوم به اصولگرا همچون لاریجانی در پی محرز شدن شکست سیاستهای خامنهای، موقعیت بهتری نه فقط در طبقه حاکم بلکه حتا در هیات حاکمه پیدا کردهاند. در نتیجه، جدال در درون هیات حاکمه بر سر اینکه جمهوری اسلامی در ادامه راه و برای بقا چه باید بکند؟ تشدید خواهد شد.
واقعیت این است که با شکست نظامی جمهوری اسلامی دو راه در برابر حاکمیت قرار دارد. ادامهی راهی که نتیجهاش چیزی جز تشدید بحران و خطر حملات مجدد اسرائیل نخواهد بود، یا عقبنشینی و پذیرش شکست. اما آیا خامنهای آمادگی پذیرش شکست و تسلیم شدن به خواستهای ترامپ را دارد؟ تا اینجای کار چنین به نظر نمیآید و همین میتواند به تشدید تنش درون هیات حاکمه و طبقه حاکم در ابعادی جدید منجر گردد.
اکنون موضوع اصلی برای هیات حاکمه و طبقه سرمایهدار ایران حفظ نظم موجود است. سرمقاله روزنامه جهان صنعت بهعنوان سخنگوی بخشی از طبقه سرمایهدار ایران تحت عنوان “راز بقا” (۳۱ خرداد) به روشنی وضعیتی را که طبقه حاکم با آن روبروست بیان میکند، هر چند با پوشیدهگویی و بدون نام بردن از خامنهای.
روزنامه جهان صنعت در سرمقاله خود با توصیف شرایط بحرانی کنونی مینویسد: “تنها راه خروج از بحران کنونی استقرار خردجمعی در مدیریت کلان است. شرایط کنونی شفاف و معتبرترین سند از غیرکاربردی بودن مدیریت کلان مبتنی بر خرد یک اقلیت است… به منظور مدیریت شرایط بحرانی کنونی، نیروهای دفاعی به ضرورت باید تحت مدیریت یک کارگروه مدیریت سیاسی وطنپرست و آگاه به امور سیاسی و بهویژه روابط خارجه عمل کنند.
یقینا پذیرش و اجرای این توصیه بسیار دشوار است اما زمانی که در وضعیت بودن یا نبودن هستیم، چارهای جز تصمیم و انتخاب نداریم. بنابراین به منظور عبور از بحران کنونی و مدیریت هدفمند و پایدار آینده، یک ضرورت اجتنابناپذیر است که اذهان و ارادههای متنفذ در ساختار تصمیمگیری کلان، بهطور هدفمند و برنامهریزی شده، لباس ایدئولوژیک ساختار مدیریت کلان را با لباس ملیگرایی تعویض کنند” و سرمقاله نویس روزنامه، مقاله خود را اینگونه به پایان میبرد: “بودن همیشه بهتر از نبودن است”.
روزنامه شرق نیز در سرمقاله ۷ تیر خود با عنوان “سناریوی جنگ دوم” مطلبی با همین مضمون به رشته تحریر درآورد. سرمقاله نویس روزنامه شرق نوشت: “نظام سیاسی برای حفظ کیان کشور اگر لازم شد از ابتکارات بزرگ نهراسد… فراموش نکنیم که حفظ ساختارهای اساسی در برابر یورش قدرتهای بزرگ جهانی خود یک پیروزی بزرگ است؛ درک ما از پیروزی باید توسعه یابد”.
در همین روز عباس عبدی از چهرههای جناح موسوم به اصلاحطلب نیز در یادداشتی با عنوان “آینده” باز همین مضمون را تکرار میکند. وی با طرح این مساله که : “توقف جنگ برای حل مسائل فیمابین است و اگر به چنین نتیجهای منجر نشود، دیر یا زود شکسته خواهد شد”، بر ضرورت اتخاذ تصمیمات اساسی و مهم از سوی حکومت تاکید کرده و خطاب به حکومت مینویسد: “اگر گمان میکنید که باید جنگ ادامه یابد، در این صورت چرا آتشبس پذیرفته شد؟ اگر باید زمینههای منجر به این جنگ از میان برود، چه ایدههایی روی میز خواهد بود؟…. این سیاستها در عمل به همین نقطهای رسیده که الان هستیم و بالطبع در آینده نیز در همین مسیر است. اگر این مسیر مطلوب دانسته شود، همین راه را ادامه دهید در غیر این صورت باید تغییر داده شود. آینده از آن کسانی است که تصمیمات را به موقع و خوب و سازگار با اهداف و ادعاها میگیرند”.
اینها تنها چند مورد از نوشتههاییست که این روزها در رسانههای جمهوری اسلامی به وفور یافت میشوند و نشان میدهند که جمهوری اسلامی تا کجا در بحران فرو رفته و در حال دست و پا زدن است. اما همانطور که در بالا آمد، هنوز هیچ نشانهای از تغییر رویه در خامنهای دیده نمیشود.
یک وجه دیگر از نتایج جنگ دوازده روزه، هزینههاییست که این جنگ به همراه آورد. در جریان این جنگ نه فقط بسیاری از فرماندهان نیروهای نظامی و متخصصان و مقامات بالای برنامههای هستهای جمهوری اسلامی کشته شدند، بلکه ضربات زیادی نیز به توانایی نظامی و سایتهای هستهای جمهوری اسلامی وارد آمد که جبران خسارات وارد شده هزینهی گزافی دارد. آنهم در شرایطی که جمهوری اسلامی از نظر مالی شرایط بسیار سختی دارد. هم اکنون نیز بخش بزرگی از بودجه با کسری روبروست و در عینحال فشارهای “حداکثری” دولت آمریکا ادامه دارد. در عین حال کمبود برق، آب و گاز جدا از مشکلات زیادی که برای مردم بوجود آورده، موجب تعطیلی کارخانجات و کاهش تولیدات از جمله صنایع ارزآور شده است که به نوبهی خود بحران اقتصادی را تشدید میکند.
جمهوری اسلامی در طول این سالها همواره بار بحرانهای مالی خود را بر دوش کارگران و دیگر زحمتکشان جامعه آوار کرده است. طبیعیست که با روال همیشگی این حکومت ضد مردمی، بار دیگر تامین هزینههای جنگی و فعالیتهای هستهای بر دوش همین مردم آوار گردد و از این رو مردم تحت فشار بیشتری از نظر اقتصادی قرار میگیرند. در سفرههایشان چیزی نمانده بود که توسط حکومت غارت شود حال هزینههای جنگ نیز بر آنها افزوده میگردد. مضاف بر اینکه با تشدید بحران اقتصادی رکود – تورمی در روزهای اخیر (حتا پیش از آغاز جنگ) قیمت مواد ضروری و حیاتی مردم سر به فلک کشیدهاند.
جامعه در بحرانی عمیق فرو رفته و تا اینجای کار حکومت همچنان به سیاستهای خود ادامه میدهد. یکی از این سیاستها تشدید سرکوب برای مهار تودههای جان به لب رسیده است که در این روزها همگان شاهد آن هستند. تا زمانی که جمهوری اسلامی بر سریر قدرت است، این وضعیت همچنان ادامه خواهد یافت، جامعه هر چه بیشتر در بحران غرق میشود و فقر، بیکاری و دیگر نابسامانیهای اجتماعی گسترش مییابند. این واقعیتیست که امروز در برابر چشمان ما قرار دارد، واقعیتی که در عین حال به ما میگوید این وضعیت قابل دوام نیست و تغییرات بزرگ در راه است. جنگ دوازده روزه و نتایج فوری آن نیز این امر را ثابت کرد.
امروز بر نیروهای چپ و کمونیست است که با تحلیل مشخص از شرایط مشخص و درک صحیح موقعیت کنونی، با اتخاد تاکتیکهایی که در راستای هدف (استراتژی) باشند، فعالیتهای خود را بیش از پیش گسترش دهند. جنگ ما، جنگ کارگران و زحمتکشان با طبقه حاکم وارد شرایط جدید و مرحلهی جدیدی شده است. باید به تودهها توضیح داد که راه واقعی رهایی آنها در سرنگونی جمهوری اسلامی و برقراری حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان است. تشکل و سازمانیابی تودهها یک ضرورت ناگزیر برای گذر از این شرایط حساس است. جمهوری اسلامی را تنها میتوان با حضور میلیونی تودههای کار و زحمت به زانو درآورد. با اعتصاب سراسری و قیام مسلحانهای که ادامه و نتیجه ناگزیر آن ، سرنگونی جمهوری اسلامی است. برای نیل به این هدف باید بیش از همیشه تلاش کنیم تا در آینده افسوس نخوریم. باید فعالیت خود را چندین برابر کرد و این مستلزم اراده، فداکاری و از خودگذشتگی است.





نظرات شما