تشدید سرکوب با اسم رمز «جاسوسی» برای اسرائیل

جنگ ۱۲ روزۀ میان دولت های فاشیست و سرکوبگر اسرائیل و جمهوری اسلامی با اعلام یک آتش بس در دوم تیرماه جاری عجالتاً خاتمه یافته است. این جنگ ارتجاعی که از ۲۳ خرداد ۱۴۰۴، با تهاجم هوایی دولت نسل کُش و صهیونیستی اسرائیل به مراکز نظامی، نهادهای حکومتی، سایت های هسته ای و بعضاً مراکز تولیدی و صنعتی ایران آغاز شد، بعد از بمباران سه سایت هسته ای فردو، نطنز و اصفهان توسط آمریکا در سحرگاه روز دوشنبه اول تیر، درست در زمانی که فاز جدیدی از تشدید جنگ را در برابر همگان گشوده بود، متوقف شد. بعد از بمباران سایت های هسته ای جمهوری اسلامی، که همه چیز گویای تشدید جنگ و گمانه زنی ها بر سر گسترش احتمالی آن به منطقه بود، به یکباره با یک دستورالمعل سریع ترامپ مبنی بر اینکه «جنگ تمام شد»، اسرائیل و جمهوری اسلامی را به پذیرش یک آتش بس فوری وادار کرد. آتش بسی که به گفته شورای عالی امنیت ملی جمهوری اسلامی بر طرف مقابل «تحمیل» شد.

به رغم پذیرش آتش بس و قبول خاتمه جنگ ۱۲ روزه از طرف اسرائیل و جمهوری اسلامی، اما یکی از تبعات ویرانگر این جنگ ارتجاعی، یعنی تشدید فشار و سرکوب، بازداشت گستردۀ فعالان اجتماعی، ایجاد پست های ایست – بازرسی در خیابان ها، سازماندهی مزدوران آدمکُش جمهوری اسلامی برای ایجاد رعب و وحشت در جامعه  و شروع دور جدیدی از اعدام ها – که از همان روز اول جنگ آغاز شد – همچنان ادامه دارد.

اعدام ادریس آلی، آزاد شجاعی – اهل سردشت –  و رسول احمد محمد – تبعه عراق – که در سحرگاه روز چهارشنبه در دومین روز آتش بس در زندان ارومیه به دار آویخته شدند، از جمله تازه ترین اقدامات جنایتکارانه جمهوری اسلامی در بازه زمانی کوتاه شروع جنگ تا به امروز است. سه کوله بری که در تیر ماه ۱۴۰۲، به دلیل حمل مشروبات الکلی توسط نیروی انتظامی جمهوری اسلامی در کردستان دستگیر، اما بعداً زیر شکنجه و اعتراف گیری اجباری، به «جاسوسی» و «وارد کردن تجهیزات ترور محسن فخری زاده در پوشش قاچاق مشروبات الکلی» متهم شدند. کوله برانی که در نهایت دو روز پس از اجرای آتش بس، دستگاه آدمکُشی رژیم با بهره گیری از فضای جنگی حاکم بر کشور، حکم اعدام شان را به اجرا در آورد.

جدای از گسترش شتابناک سرکوب و بگیر و به بندهای رایج در جمهوری اسلامی، اکنون آمار رسمی زندانیانی که از شروع جنگ تا به امروز اعدام شده اند، به ۱۳ تن رسیده است. از این تعداد، ۶ نفر از بازداشت شدگان سال های قبل در همان روز اول جنگ اعدام شدند. چند روز بعد، سه تن از دستگیرشدگان روزهای نخست جنگ به شیوه دادگاه های صحرایی محاکمه و به اتهام «جاسوسی»، «محاربه» و «مفسد فی الارض» طناب دار بر گردنشان نشست و پس از آن، جنایتکاران جمهوری اسلامی برای اینکه آتش تنور اعدام و سرکوب را بیشتر باد دهند، سه کوله بری را که دو سال پیش دستگیر شده بودند، به اتهام «جاسوسی» و «همکاری» با اسرائیل اعدام کردند.

پوشیده نیست، اعدام به مثابه قتل عمد دولتی، تنها یک وجه و البته وجه وحشتناک سرکوب مردم در جامعه است. بخش دیگر آن، دست گیری های گسترده، بازداشت های فله ای و امنیتی کردن چهره کشور برای ایجاد رعب و وحشت در جامعه است که از شروع جنگ تا به امروز تشدید شده است.

طبق گزارش خبرگزاری فارس طی ایام جنگ، «بیش از ۷۰۰ نفر» از فعالان اجتماعی و بعضاً مردم عادی که عموماً در فضای مجازی فعالیت داشتند، دستگیر شده اند. از آنجایی که دستگیری ها همچنان ادامه دارد، روشن است که آمار واقعی بازداشتی ها به مراتب بیشتر از آمارهای رسمی دولتی است. همه آنهایی که این روزها دستگیر و زندانی شده اند، جملگی با بهره گیری هیئت حاکمه از «نعمت» جنگ، در خانه و خیابان و محل کار خود مورد هجوم نیروهای امنیتی قرار گرفته و به اتهام جاسوسی به نفع اسرائیل بازداشت شده اند. بازداشت شدگانی که اطلاع چندانی از وضعیت آنان در دست نیست، کسی نمی داند در کدام زندان و در چه شرایطی به سر می برند، از تماس تلفنی با خانواده محرومند و در این شرایط بی خبری، نه فقط خانواده ها که کل جامعه نگران و بیقرار سرنوشت آنان است.

در این عالم بی خبری از شرایط دستگیرشدگان، آنچه بیش از همه فضای جامعه را در وضعیتی امنیتی قرار داده است، همانا صدور اطلاعیه های تهدیدآمیز دستگاه به اصطلاح قضایی، نهادهای اطلاعاتی، دادستان های سراسر کشور، مصوبات مجلس ارتجاع و دیگر نهادهای سرکوبگر جمهوری اسلامی است که مدام جامعه و فعالان سیاسی – اجتماعی را با اتهام «جاسوسی» و «همکاری» با اسرائیل به دستگیری و صدور احکام سنگین زندان و  اعدام تهدید می کنند.

اینکه در عرض ۱۲ روز، تعدادی از زندانیان را بدون محاکمه اعدام کرده اند، اینکه دادستان اهواز، از صدور کیفرخواست فوری برای ۲۳ تن از دستگیرشدگان خوزستان با اتهام «جاسوسی» برای اسرائیل در «سریع ترین زمان ممکن» خبر داده است، اینکه روند سرکوب و دستگیری ها را در سراسر کشور افزایش داده اند و هر روز تعداد بیشتری را در کردستان، سیستان و بلوچستان، گیلان، مازندران، گرگان، فارس، بندرعباس و دیگر استان های کشور بازداشت می کنند، تماماً ناشی از وحشت رژیم از برخاستن اعتراضات توده ای در پی شکستی است که بر جمهوری اسلامی وارد شده است. اینکه با هجوم به محل کار خانواده های دادخواه، عضوی از خانواده را دستگیر و به زندان می کشانند، اینکه برای ۹ تن از معلمان شیراز کیفرخواست صادر می کنند و آنان را به زندان فرا می خوانند، اینکه در زمان کوتاه جنگ، بیش از ۷۰۰ نفر دستگیر شده اند، نه بیانگر اقتدار رژیم بلکه برای سرپوش گذاشتن بر شکستی است که متحمل شده‌اند. اینکه مجموعه دستگاه های عریض و طویل قضایی و دادستانی و سپاه پاسداران و مجلس ارتجاع، دستگیرشدگان را  به اتهاماتی نظیر «جاسوسی»، «برهم زدن امنیت ملی و روانی مردم»، «انتشار اخبار کذب»، «تبلیغ علیه نظام» و «جمع آوری اطلاعات برای دشمن» تهدید می کنند، نه صرفاً برای ایجاد رعب و وحشت، بلکه برای تقویت روحیه بدنه نظام و خریدن آبروی نداشته حاکمیت برای رهبرمفلوک شان نیز هست. رهبری که با چهره ای درهم شکسته، روحیه ای نزار و صدایی برخاسته از ته گلو شکست را نمی پذیرد و از درون مخفیگاه خود برایشان پیام پیروزی می فرستد.

در این میان، همراه با گسترش دستگیری ها، افزایش اعدام و تشدید تهدیدات آشکار و علنی ارگان های سرکوب برای ایجاد رعب و وحشت در جامعه، فشار بر زندانیان نیز افزایش یافته است. اینکه چه تعداد از زندانیان در حملۀ جنایتکارانه اسرائیل به زندان اوین کشته شده اند، آمار دقیقی در دست نیست. سخنگوی قوه قضائیه روز یکشنبه ۸ تیر تعداد کشته شدگان حمله اسرائیل به زندان اوین را ۷۱ نفر اعلام کرد. در کنار این بی خبری، بازتاب انتقال زندانیان اوین به زندانهای قرچک و فشافویه، شرایط نامناسب زندان، کمبود جا، نبود امکانات بهداشتی و اعمال فشار بر زندانیان از جمله مسائلی هستند که نگرانی خانواده ها را نسبت به سرنوشت عزیزان زندانی شان بیشتر کرده است. این وحشت و نگرانی در ویدئوهایی که خانواده ها برای اطلاع رسانی منتشر می کنند، به آشکارترین شکل ممکن در نگاه و صدا و بغض گلویشان پیداست.

پوشیده نیست، در چنین فضایی از وحشت و مرگ که جمهوری اسلامی آگاهانه به تبلیغ و ترویج آن همت گماشته است، سویۀ دیگری هم وجود دارد و آن مقاومت زندانیان، ایستادگی خانواده ها و همدردی جامعه با زندانیان و خانواده های آنان است. مقاومت زندانیان در زندان و شکنجه گاه های جمهوری اسلامی که اکنون بیش از یک سال است در سه شنبه های اعتراضی زندانیان در ۳۸ زندان کشور تبلور یافته است، تنها گوشه ای از سنت مبارزاتی زندان و زندانیان است که باید بر آن ارج گذاشت و با حمایت و اقدامات عملی در مقیاس سراسری به یاری شان شتافت.

زندان، در وجه عمومی همواره جای پایداری و استواری و مقاومت زندانیان سیاسی در مقابل زندانبانان است.  بی تردید، در فضای خوف آلود کنونی که جمهوری اسلامی سعی دارد با بهره گیری از «نعمت» جنگ، رعب و وحشت را در جامعه بگستراند، بذر سکون و سکوت و ناامیدی را در دل توده های مردم ایران بپاشد، و کارگران، زنان، معلمان، بازنشستگان و دیگر لایه های اجتماعی را از مبارزه برای سرنگونی رژیم باز دارد، باید بداند که روزگار تحقق چنین توهماتی برای رژیم و سران جنایتکار آن به پایان رسیده است. اینکه هیئت حاکمه ایران برای رسیدن به اهداف سرکوبگرانه خود مدام با اسم رمز «جاسوسی»، فعالان اجتماعی را به زندان و شلاق و اعدام تهدید  می کند، اینکه دستگاه های تبلیغاتی رژیم روزانه آمار بازداشتی ها و صدور کیفرخواست های سنگین و اجرای حکم اعدام را با بوق و کرنا در رسانه های حکومتی انتشار می دهند، نه صرفاً از سر اقتدار که جملگی برای رهایی از ورشکستگی و شکست و فضاحتی است که حاکمان اسلامی طی ۱۲ روز جنگ در عرصه داخلی و بین المللی به بار آورده اند.

پوشیده نیست، شرایط امروز جامعه، بسیار متفاوت از سال های سرکوب و کشتار دهه ۶۰ است. در وضعیت کنونی نه جمهوری اسلامی در شرایط اقتدار آن سالهای خونین مرگ و اعدام است و نه توده های مردم ایران در وضعیت توهم به رژیم و فرو رفته در شرایط ارعاب آن سالهای وحشت آور قرار دارند. هم اینک جمهوری اسلامی در ضعیف ترین موقعیت سیاسی، اقتصادی و اجتماعی در تمام دوران حیات خود به سر می برد. این رژیم، در پی شکست و افتضاحی که در جنگ ۱۲ روز به بار آورد، نه فقط اعتبار و هیمنه اش در عرصه داخلی و بین الملی فرو ریخت، بلکه در میان نیروهای درون حاکمیت نیز بر اقتدار و توان نظامی اش ضربۀ سنگینی وارد شد. با گذشت یک هفته از اعلام آتش بس، هنوز خامنه ای در شکل و شمایل رهبری مفلوک با سرشکستگی تمام در مخفیگاه خود پناه گرفته است. اقتصاد کشور فرو ریخته، انسجام درونی حاکمیت از هم پاشیده و بالاترین فرماندهان نظامی آن طی چند روز کشته شدند. طی چند روز ناتوانی نظامی جمهوری اسلامی در مقابله با اسرائیل بر همگان آشکار، رادارها به کلی منهدم و آسمان کشور به حیات خلوت جنگنده های اسرائیل و آمریکا تبدیل شد. سایت های هسته ای بدون کمترین دفاع پدافندی طی یک شب با بمب افکن های B2 آمریکا نابود شد.اقتدار نظامی اش فرو ریخت و جمهوری اسلامی در وضعیتی کاملاً شکست خورده و مفتضح اکنون در موقعیتی بسیار ضعیف تر از روزهای شروع جنگ قرار دارد.

پوشیده نیست، شکست‌های جمهوری اسلامی در عرصه‌های سیاسی و نظامی فقط به تضعیف موقعیت خارجی آن محدود نمانده است. تأثیرات عمیق داخلی داشته و خواهد داشت و اوضاع داخلی رژیم نسبت به گذشته بسیار وخیم‌تر شده و خواهد شد.

در چنین وضعیتی روشن است که توده های مردم ایران به سادگی مرعوب اعدام و بگیر و به بندهای کنونی جمهوری اسلامی نخواهند شد. توده های مردم ایران بر بستر دوران انقلابی حاکم بر جامعه و با اتکاء بر تجارب ارزشمندی که از خیزش دیماه ۹۶، قیام آبان ۹۸ و جنبش بزرگ «زن، زندگی، آزادی» کسب کرده اند، با مقاومت و ایستادگی از این روزهای سرکوب و اعدام عبور خواهند کرد. جمهوری اسلامی بازنده اصلی  نزاع  با مردم ایران خواهد بود. این رژیم هم اینک در بحرانی‌‌ترین شرایط داخلی خود در مواجهه با کارگران، زنان، بازنشستگان، معلمان، دانشجویان، نویسندگان، هنرمندان، پرستاران و دیگر لایه های اجتماعی قرار دارد.

لذا اکنون مبرم‌ترین وظیفه ای که پیش روی مردم ایران قرار دارد، همانا گسترش مبارزه برای سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی است. جنگ ۱۲ روزه، تضادهای درونی حاکمیت را تشدید و بحران‌های جامعه ایران را عمیق‌تر کرده است. روی آوری هیئت حاکمه به اعدام و سرکوب و دستگیری های فله ای با اسم رمز «جاسوسی» برای اسرائیل، تنها پوششی برای رهایی از شکست و بی آبرویی این رژیم جنایتکار از مهلکه ای است که در آن گرفتار شده است. اکنون پوشالی بودن تمام قدرت و ادعاهای رژیم و نیروهای نظامی و سرکوب آن بر همگان آشکار شده است. جمهوری اسلامی ضعیف‌تر از آن است که با اتکاء به سرکوب و اعدام بتواند دوام بیاورد. باید مبارزه را برای برانداختن آن تشدید کرد.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۲۶ در فرمت پی دی اف:

POST A COMMENT.