توضیح:
این نوشته درست در همان روزهای آغاز جنگ نوشته و آماده شده بود اما انتشار آن به علت وقایع جنگ و خرابیهای ناشی از آن به ویژه به خاطر قطع اینترنت به تعویق افتاد.
دوباره خون ارغوان جاریست
پیوند دستان خونین جنایتکاران دیکتاتور همیشه یادآور پیام تلخی است. آن هم برای مردمی که درفقر گرفتارند. برای کارگران وزحمتکشانی که درتهیه نان روزانهشان ماندهاند. شکمهای سیری که هرگز رنج گرسنگی نکشیدهاند، حافظان منافع سرمایهداران بر سرجان مردم تشنه وگرسنه دستانشان زیر گلوی مردم تهیدست بهم گره خوردهاست. تیراز کمان رها شد و صاف نشست بر سرسفره کارگران و زحمتکشان. آن ذره خرده نان سفرهها را هم برهوا افکند. این است پیام تلخ جنگ. حاکمان خونخواری که لحظهای درد سرما و گرما و گرسنگی و بی خانمانی را نچشیدهاند سکان کشتی جنگی ویرانگر را دردست دارند که بار دگر مردم را به فلاکت و بدبختی هرچه بیشتر بکشانند و تیشه برریشه هست و نیست مردم بینوا بزنند. در دست خونین دیوانگان قدرت، آن چه پرپرمیشود تن نازک و نحیف کودکان است. آن چه درآتش جنگ میسوزد جان و نان مردم تهیدست است.
دوباره خانه از پی لرزید. دل نازک سقف شکست. چراغ سردرحیاط کم سوشد. دوباره خون ارغوان جاریست. خیابان درسکوت مرگباری فرو رفتهاست. بر روی شهر گرد مرده پاشیدهاند. آفتاب زرد و بیماراست. درپشت پنجره، جای خالی حضور پرندگان آرام، بغضآوراست. گلهای باغبان روی دستش ماندهاست. داغی تابستان بر روی سنگفرش خیابان حس نمیشود. شهرسرد وساکت است. کلاغها هنوزبرنگشتهاند. آسمان بشارتگر امنی نیست. ازکوچه صدای هیاهوی کودکان به گوش نمیرسد. امید لحظههای شاد در دل کوچکشان ترک برداشت. تبسم بر لبانشان خشکید. با هرصدای غرش مهیب، بخشی از وجوه هستی کودکان خاموش میشود. در ذهنشان دنبال معنایی برای جنگ و کشتار میگردند. درون شهر، مردم خسته وعصبی به تندی باد ازخیابان عبورمیکنند. دورمیشوند. عدهای بین رفتن و ماندن سرگردان ماندهاند. کسی سفرمیکند. اما هیچ کس نمیداند دلش را کجا جا گذاشتهاست. وقتی که رفت هیچ کس نمیدانست راز دلش را پای کدام درخت کاشتهاست. یک نفر درتردید دل کندن اشک میریزد. درهرقدم نگاهی به پشت سرش میاندازد. پایش چه کند پیش میرود. شاید دلش برای کسی شورمیزند. یک نفر درگذرگاه خط عبور مکث میکند و با خودش میگوید؛ آیا فردا کسی پشت قاب عکس روی دیوار، خاطرات مرا خواهد خواند؟ یک نفر هم قصد رفتن داشت اما هرچه کرد دلتنگیهایش درچمدان جا نشد. کسانی هم دورمی شوند ازخانههایشان، ازشهر. ازدیارشان میگریزند. متنفر از جنگ و ناگزیر به رفتن.
اکثریت جمعیت شهرازجمله کارگران و مردم تهیدست در محل زندگیشان ماندهاند. زحمت کشانی که هیچ گونه اندوختهای ندارند. هیچگونه امکاناتی برای خارج شدن از شهر را ندارند. مجبورند برای آب ونان کار کنند. از زیرزمین تا نوک کوه درجستجوی نان تلاش میکنند. کارگرانی که درهرشرایطی تحت شدیدترین فشارهای اقتصادی قرار داشته و از یک سفره گرم محروم بودهاند با کدام امکان و آذوقهای چگونه و کجا بروند؟ آنان قربانی همیشگی جنگ و نزاع سرمایهداران میشوند. کارگرانی که درصف مقدم قربانیان جنایت سرمایه داران علیه زحمتکشان قراردارند. حتی درشرایط کنونی که کار درمقیاس وسیعی تعطیل شده است، نبود توان مالی و اقتصادی فرصت رسیدن به مکانی امنتر را ازآنان گرفته است. زحمت کشانی که آه دربساط ندارند چگونه با دست خالی بار سفر ببندند و شهر را ترک کنند. کجا بروند؟ بسیاری از مردم جایی برای رفتن ندارند. محکوم به ماندن زیر بمب و موشک و آوار، محکوم به گرسنگی و مرگ هستند. قربانیان اصلی جنگهای دوران سرمایهداری و آنان که درسکوت جان میدهند کارگران و مردم زحمت کش بینوا هستند.
جنگ طلبان مرتجع مردم را مانند برگ مرده به باد میدهند. مردم در ابهامی از ترس و مرگ با فقر و مشکلات قطعی برق وآب بدون هیچ رسیدگی وحمایت خاصی از جانب رژیم جنگ طلب جمهوری اسلامی تنها ماندهاند. اما هنوز طبق روال سالهای سیاه دوران حاکمیت کشتار و مرگ، ماشینهای سرکوب درشهر گشت میزنند. نقطه به نقطه ایست بازرسی درنقاط مختلف شهر برپا کردهاند. درظاهر به بهانه وجود جاسوسان اسرائیلی، اما درحقیقت برای پیشگیری از اعتراضات مردم. ازعواقب اسفببار بازاری که تعطیل است و مردمی که درتعطیلات اجباری شرایط جنگی بیکار هستند و باقیمانده نان سفرههایشان را هم جنگ ربوده است، وحشت زده هستند. ماشینهای سرکوب را برای دستگیری گرسنگان به راه انداختهاند. درخیابانهای خلوت و سوت وکور تا چشم کارمیکند نیروهای امنیتی به شکل بسیارگستردهای رژه میروند. نحوه برخورد رژیم مرگ و کشتار کماکان با مردمی که بار دگر آنها را در جنگی ویرانگر قرارداده اند، چیزی به جز خشونت و سرکوب نیست. چرا که میدانند دیر یا زود ازخشم گرسنگان درامان نمیمانند. چرا که میدانند دشمن حتمی و قطعی رژیم فاسد و جنایتکار، کارگران و زحمتکشان جان به لب رسیدهاند. آنان هستند که سرانجام تیرخلاص را برتن نیمه جان رژیم جنایتکار فاسد جمهوری اسلامی خواهند زد.
کسی نمیداند چند جفت پرنده عاشق بالشان شکست. کسی نمیداند آخرین قناری کی به خاک افتاد. کسی چه میداند درپشت پردههای شب، تیغ تیز جنگ نفس چند زندگی را گرفت. کارگران و زحمتکشان در تمام ابعاد زندگی درمشقت و رنج به سر میبرند. فقر وبیکاری مضاعف ناشی از بروزجنگ ضربه سنگین دیگری به زندگی آنان وارد خواهدکرد. آنچه درتاریکی شبهای مردم جنگزده گم شد نان زحمتکشان بود. بیتردید این گونه نخواهد ماند. این گونه وهمناک وتلخ. روزهای دلهره وسرگشتگی به پایان خواهدرسید. مردم ستمدیده این گونه خسته ودرهم شکسته نخواهند نشست. درجنگ سرمایهداران علیه بشریت، کارگران و زحمتکشان بدون خط و مرز درجهان پیروز این نبرد خواهند بود. مردم ستمدیده روزی سرانجام دردشان التیام خواهد یافت. زرد و سیاه و سفید و سرخ دورهم جمع میشوند. شور زندگی را درهرکوی و برزن جشن خواهند گرفت. اما هرگز این روزگار سخت ورنج ومحنتی که برآنان روا داشتهاند از یادشان نمیرود. هرگز کشتار جنگ طلبان مرتجع را فراموش نمیکنند. زندگی را که نمیشود به تعویق انداخت. باید برای زنده ماندن آستین بالا زد. زندگی را هرچند بر لبه باریک و فرسوده یک خط شکسته باید به ریسمان هستی گره زد. زندگی را باید از چنگ مرگ قاپید. زندگی را باید زیست. حتی با یک کلید کوچک هم میتوان راهی به سوی رهایی باز کرد. برای رهایی از اسارت و جنگ و بندگی به پا خیزیم.
تاریخ انتشار چهارم تیر ماه ۱۴۰۲
کنشیار





نظرات شما