جنگ ارتجاعی و بدیل انقلاب

جنگ‌ها زائیده نظام‌های طبقاتی تاریخ‌اند و طبقات و دولت‌های ارتجاعی ستمگر برای دست‌یابی به اهداف اقتصادی و سیاسی ، مقاصد توسعه‌طلبانه و تجاوزکارانه خود به جنگ روی‌ می‌آورند، اما هزینه‌ این جنگ‌ها را با کشتار و ویرانی، تشدید استثمار و تحمیل فقر، بر دوش توده‌های ستمدیده قرار می‌دهند.

جنگ میان دو دولت ارتجاعی توسعه‌طلب و تجاوزکار اسرائیل و جمهوری اسلامی که هم‌اکنون ادامه دارد،  در یک‌لحظه از آسمان نازل نشد. مقدمات آن را این دو دولت ارتجاعی از مدت‌ها پیش فراهم کرده بودند. حقیقت این است که جنگ میان این دو دولت، سال‌هاست که مستقیم و غیرمستقیم، پوشیده و آشکار، سیاسی و نظامی در جریان بوده و اکنون به یک جنگ نظامی علنی، مستقیم  و رودررو تبدیل‌شده است.

این دو دولت خاورمیانه‌ای در زمره رسواترین و منفورترین رژیم‌های وحشی ضد انسانی، جنگ‌طلب و توسعه‌طلب در سراسر جهانند.

دولت اسرائیل از روزی که در این منطقه برپا گردید وظیفه‌ای جز برپائی جنگ، تجاوز و اشغال سرزمین‌های کشورهای دیگر و از همه مهم‌تر، به بند کشیدن مردم فلسطین، کشتار بی‌رحمانه آن‌ها و اشغال گام‌به‌گام سرزمین‌های فلسطین نداشته است. این رژیم در جریان اشغال غزه چنان وحشی‌گری از خود نشان داد که لااقل در قرن اخیر بی‌سابقه است و حتی صدای متحدان سنتی‌اش را درآورد و دادگاه بین‌المللی کیفری لاهه را واداشت به‌طور خاص سران سیاسی  و نظامی این رژیم را به نسل‌کشی متهم کند.

در جبهه مقابل، کارنامه ننگین رژیم سرمایه‌داری استبدادی ، آدمکش، توسعه‌طلب و جنگ‌افروز جمهوری اسلامی قرار دارد. این رژیم نیز از روزی که در ایران مستقر شد، وظیفه دیگری جز سرکوب و کشتار مردم ایران، جنگ‌افروزی که نمونه پیشین آن جنگ ۸ ساله  بود، تعقیب اهداف و مقاصد توسعه‌طلبانه و هژمونی‌طلبانه از طریق سازمان‌دهی گروه‌های ارتجاعی اسلام‌گرا برای هژمونی منطقه‌ای و جنگ با اسرائیل نداشته است. بنابراین، پوشیده نیست که این‌یک جنگ ارتجاعی میان دو دولت ارتجاعی برای اهداف توسعه‌طلبانه و هژمونی‌طلبانه است. این جنگ مردم ایران و اسرائیل نیست و برخلاف منافع آن‌هاست. برای اکثریت بسیار بزرگ مردم ایران ماهیت ارتجاعی  این جنگ کاملاً روشن است.  از همین رو هرگز دیده نشد که مردم درجایی به حمایت از این جنگ برخیزند و جانب جمهوری اسلامی را بگیرند. فعلاً سکوت کرده‌اند تا در لحظه مناسب که به‌زودی فرا خواهد رسید، باسیاست مستقل خود وارد صحنه برای نبردی سرنوشت‌ساز شوند. با این وجود هستند دسته‌ها و گروه‌های مرتجعی  که می‌کوشند ماهیت ارتجاعی  و خصلت تعرضی جنگ را از هر دو سو کتمان و انکار کنند.

آن‌ها با صدور بیانیه‌ها و وسایل تبلیغاتی خود، مردم را به جانب‌داری از این یا آن‌طرف جنگ دعوت می‌کنند. یک گروه کسانی هستند که سال‌ها به نام اصلاح‌طلب، ملی- مذهبی، نواندیش دینی و غیره مدافع و پاسدار رژیم استبدادی سرمایه‌داری حاکم  بوده‌اند و در دستگاه‌‌های سرکوب و تحمیق رژیم، مردم را سرکوب و کشتار کردند. به نام طرفداران خط امام، در برپائی و ادامه جنگ ۸ ساله ایران و عراق و کشتار صدهاهزار انسان، نقش اصلی را داشتند. اینان که سال‌هاست برای مردم ایران رسوا و شناخته‌شده هستند، اکنون در نقش دانشگاهیان، فرهنگیان و فعالان سیاسی و اجتماعی ظاهرشده و  در بیانیه‌ای که شاخص‌ترین امضاکنندگان آن چهره‌های رسوا، امثال علی ربیعی، حمیدرضاجلایی‌پور مصطفی معین، میردامادی، موسوی خوئینی، عباس عبدی، یوسفی اشکوری، الهه کولایی‌اند،  تحت عنوان “بیانیه‌ی تعدادی از دانشگاهیان، فرهنگیان و فعالان سیاسی و اجتماعی در داخل و خارج از کشور” مردم را به شرکت در جنگ به نفع جمهوری اسلامی دعوت کرده‌اند.

آن‌ها در بیانیه خود می‌نویسند ” رنجش‌ها، نقد‌ها و گلایه‌مندی‌ها را به آینده موکول کرده و با پشتیبانی از مدافعان تمامیت ایران عزیز، فرزند زمان خویش باشیم و سهم خویش را در ماندگاری ایران‌ عزیز ادا کنیم.

از همه شهروندان استدعا داریم با همبستگی ملی، بردباری و حمایت از نیروهای نظامی و سیاسی حافظ این سرزمین، به گذار کم‌هزینه‌تر از این وضعیت کمک کنند.”

مردم ایران اما پاسخ آن‌ها را نه‌فقط امروز با نشنیدن این فراخوان‌ها، بلکه از سال‌ها پیش داده‌اند. وقتی‌که در خیابان‌ها شعار دادند: سوریه و لبنان را رها کن فکری به حال ما کن.

در مقابل این دارو دسته‌ها،  گروه‌های فاشیست طرفدار رضا پهلوی و بلندگوی تبلیغاتی آن‌ها، تلویزیون اسرائیلی ایران اینترنشنال قرار دارد که آشکارا از رژیم نژادپرست و تجاوزکار اسرائیل دفاع می‌کنند و اسرائیل و آمریکا را نجات‌بخش مردم ایران معرفی می‌کنند. این گروه‌های مرتجع که سردسته آن‌ها رضا پهلوی است،  بمباران‌های اسرائیل را در ایران تحسین می‌کنند، از طرفداران خود می‌خواهند که به خیابان‌ها بریزند و با استفاده از فرصت پیش‌آمده  و کمک نظامی  اسرائیل، رژیم را سرنگون کنند. گروهی از آن‌ها در خارج از کشور  با هر بمب و موشک رژیم نژادپرست اسرائیل، رقص و شادی در خیابان‌ها  برپا می‌کنند و پرچم اسرائیل را به اهتزاز درمی‌آورند. البته تمام فراخوان‌های آن‌ها خطاب به مردم داخل ایران پوچ از کار درآمد و یک‌بار دیگر روشن شد، جریان فاشیست سلطنت‌طلب هیچ پایگاهی در میان مردم ایران ندارد و اندک طرفداران آن‌ها هم جرئت نکردند که حتی از خانه‌هایشان بیرون آیند. مردم ایران نشان دادند که به‌خوبی مرتجعین را می‌شناسند و نیز می‌دانند کسی از خارج برای آن‌ها آزادی و رفاه به ارمغان نمی‌آورد و بمب‌های دولت‌های مرتجع نجات‌بخش آن‌ها نیست.

حال که ماهیت و خصلت این جنگ را بررسی کردیم،  ببینیم چه مسیر مشخصی طی شد که جنگ غیرمستقیم میان این دو دولت ارتجاعی به جنگی مستقیم انجامید.

واقعیت این است که جنگ علنی‌تر جمهوری اسلامی و رژیم اسرائیل از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ و جنگ نیابتی‌های جمهوری اسلامی در غزه با اسرائیل  آغاز شد، به شکست حزب‌الله لبنان، نیروی نیابتی دیگر انجامید و سرانجام  با سرنگونی رژیم بشار اسد در سوریه  و برتری قطعی اسرائیل ، تمام شرایط برای جنگ مستقیم و حمله نظامی اسرائیل به ایران فراهم شد. بنابراین، پیشاپیش روشن بود، حالا که اسرائیل نیابتی‌های جمهوری اسلامی را شکست داده و این رژیم درنتیجه یک‌رشته شکست، تضعیف‌شده ، اسرائیل  برای نهائی کردن پیروزی خود و کسب قطعی هژمونی وارد درگیری نظامی مستقیم خواهد شد . اما پیش‌ازاین که حمله نظامی اسرائیل آغاز شود، امپریالیسم آمریکا که اکنون خاورمیانه را تحت سلطه خود درآورده،  به‌عنوان متحد اسرائیل تلاش کرد که جمهوری اسلامی را از طریق مذاکرات به تسلیم وادارد. در  نخستین گام، غنی‌سازی را متوقف کند و تأسیسات آن را برچیند و زمینه را برای تحقق دیگر خواسته‌های خود و رژیم اسرائیل ازجمله خلع سلاح‌ موشکی و انحلال نیابتی‌ها، فراهم سازد. یک ضرب‌الاجل ۶۰ روزه را نیز برای رسیدن به توافقات تعیین کرد که نه‌فقط نوعی اولتیماتوم محسوب می‌شد، بلکه توجیهی سیاسی برای اقدامات بعدی و ازجمله اقدام نظامی اسرائیل در پی عدم توافق سیاسی بود. بنابراین، درست یک روز  پس از ضرب‌الاجل، روز جمعه ۲۳ خرداد حمله نظامی رژیم اسرائیل به ایران آغاز گردید . اسرائیل به ترور تعدادی از فرماندهان نظامی و دانشمندان هسته‌ای  و بمباران مراکز نظامی و هسته‌ای روی آورد و طی چند روز صدمات نظامی سنگینی به جمهوری اسلامی وارد آورد. جمهوری اسلامی گرچه آمادگی مقابله را نداشت، اما نمی‌توانست در قبال حملات نظامی پی‌درپی اسرائیل به‌سادگی تسلیم شود. لذا خامنه‌ای نیز از طریق یک پیام از قبل ضبط‌شده به اسرائیل اعلان‌جنگ داد.درگیری‌های متقابل ادامه یافت.

آنچه در این فاصله ده روز، دو دولت ارتجاعی و جنگ‌طلب انجام دادند، بمباران و موشک‌باران بود. آنچه نصیب مردم شد مرگ، آوارگی، اضطراب و هراس از آسیب‌های ناشی از بمباران‌ها، کمبود کالاهای ضروری موردنیاز، تشدید سرکوب و اختناق، به‌ویژه در ایران بوده است. از تعداد تلفات و خسارات طرفین، آمار و اطلاعات دقیقی انتشار نیافته است.

سخنگوی وزارت بهداشت جمهوری اسلامی ۳۱ خرداد، شمار کشته‌شدگان را به بیش از ۴۰۰ نفر و تعداد مجروحان را ۳۰۵۶ نفر اعلام کرد. اما تفکیکی میان نظامیان و غیرنظامیان قائل نشد. تنها گفت بیشتر مصدومین و کشته‌ها غیرنظامی بوده‌اند. رژیم اسرائیل هم آمار دقیقی از تلفات و مصدومین خود انتشار نداده، اما تعداد کشته‌ها کمتر از ۴۰ نفر و مصدومین حدود ۲۰۰۰ اعلام‌شده است. اورژانس اسرائیل ۵ روز پس از جنگ تعداد کشته‌ها را ۲۴ نفر و مصدومین را بیش از هزار و ۳۰۰ نفر اعلام کرد. این آمار در پی حملات موشکی چند روز اخیر جمهوری اسلامی شدیداً افزایش‌یافته است.

شواهد موجود نشان می‌دهد که طرفین تا این لحظه برنامه‌ای جز ادامه و تشدید درگیری‌ها ندارند. ترامپ پی‌درپی تهدید به مداخله نظامی می‌کند. رژیم اسرائیل هم ادعا می‌کند تا رسیدن به اهداف خود که معلوم نیست چه هستند به بمباران‌ها ادامه می‌دهد. خامنه‌ای هم در آخرین پیامش در ششمین روز از آغاز جنگ در  ۲۸ خرداد ادعا کرد دشمن صهیونی باید مجازات شود و در حال مجازات شدن است. او در پاسخ به ترامپ نیز گفت تسلیم نمی‌شویم و تهدید کرد  “آمریکایی‌ها و کسانی که باسیاست‌های این منطقه آشنا هستند، می‌دانند که ورود آمریکا به این مسئله صد درصد به ضرر او خواهد بود و ضربه خواهد خورد، ضربه‌ای که صدمه آن به‌مراتب بیشتر از صدمه‌ای است که ایران خواهد خورد.”

به‌رغم تبلیغات طرفین درحالی‌که جنگ ادامه دارد، مذاکرات نیز در جریان است. به نظر می‌رسد که جمهوری اسلامی  حاضر است بر سر مسائل هسته‌ای کوتاه بیاید، اما حاضر به دادن امتیاز به ویژه بر سر تسلیحات موشکی نیست. وزیر خارجه رژیم اخیراً اعلام کرد “در خصوص توانمندی موشکی خود با هیچ‌کسی مذاکره‌ای نداریم.” با این اوصاف بعید است مذاکرات به نتیجه‌ای برسد. چراکه تشدید تضادها از مرحله توافقات دیپلماتیک فراتر رفته است.  بنابراین فعلاً این جنگ، بمباران و موشک‌باران ادامه خواهد یافت. نه اسرائیل و نه جمهوری اسلامی هیچ‌یک به تنهائی نمی‌توانند تغییری در توازن کنونی صحنه درگیری‌ها بدهند. تنها اقدامی که از رژیم اسرائیل ساخته است روی‌آوری به بمباران زیرساخت‌ها در ایران است که هنوز در دستور کار قرار نگرفته است. این تغییر در توازن قوای طرفین تنها با مداخله مستقیم یک نیروی خارج از این دو می تواند رخ دهد. بنابراین موضع امپریالیسم آمریکا در این میان تعیین‌کننده است که از روز اول تیرماه با بمباران تأسیسات فردو، نطنز و اصفهان رسماً در کنار اسرائیل وارد جنگ شد. اما با این بمباران نیز هیچ معضل و اختلافی حل نشد. جمهوری اسلامی برجای مانده و منازعه همچنان به جای خود باقی است. مادام که خامنه‌ای و جناح او تصمیم‌گیرنده باشند، جنگ ادامه می‌یابد و تشدید خواهد شد. معضل قدرت‌های امپریالیست غربی برای ادامه جنگ و حتی تشدید آن در این است که چشم‌انداز روشنی برای آن ندارند و حتی با فرض سرنگونی جمهوری اسلامی، یک بدیل بورژوائی قابل‌اتکا از میان گروه‌های اپوزیسیون‌های بورژوائی خارج از حاکمیت ندارند. در این شرایط  البته مطلوب آن‌ها تحولات درونی طبقه حاکم از طریق کنار زدن خامنه‌ای و جناح وابسته به او و بر سرکار آوردن یک جناح از درون طبقه حاکم بر ایران به نفع خود با حفظ دستگاه دولتی است. اما هنوز معلوم نیست تا چه حد باوجود خامنه‌ای امکان یک چنین جابه‌جائی وجود دارد. تازه به فرض که یک چنین تحولی رخ دهد، پیامد آن می‌تواند با تلاطم‌های جدی در درون قدرت حاکم همراه باشد.

اما راه‌حل انقلابی برای مقابله با جنگ کدامست و نقش توده‌های کارگر و زحمتکش مردم ایران در این میان چیست و چه باید بکنند؟

به‌رغم این‌که در لحظه کنونی به‌ظاهر سکون و سکوت حاکم است، اما در بطن جامعه عمیق‌ترین نارضایتی توده‌های مردم ایران از وضع موجود وجود دارد که به‌زودی در جنبش‌های توده‌ای منفجر خواهد شد. جنگ تضادها را تشدید و بحران‌های  جامعه ایران را عمیق‌تر خواهد کرد. ادامه جنگ، شرایط زندگی کارگران و زحمتکشان را تحمل‌ناپذیر و نارضایتی و اعتراض را وسعت خواهد داد. ادامه جنگ، تضادهای درونی طبقه حاکم را تشدید و شکاف را در بالا عمیق‌تر خواهد کرد. در این واقعیت هیچ تردیدی نیست که در شرایط بحرانی موجود، هر تحولی که در بالا صورت بگیرد، نوعی ازهم‌گسیختگی را در ماشین سرکوب دولتی پدید خواهد آورد و بحران سیاسی را عمیق‌تر خواهد ساخت.

با این چشم‌انداز، شرایط برای رشد و اعتلای مبارزات توده‌ای فراهم خواهد شد. تجربه چندین دهه حاکمیت ستمگرانه طبقه سرمایه‌دار و دولت سیاسی پاسدار آن به توده‌های زحمتکش و ستمدیده مردم ایران آموخته‌است که  بدون یک تغییر از پائین و بدون ابتکار عمل توده‌های کارگر و زحمتکش چیزی به نفع آن‌ها  تغییر نخواهد کرد. تنها راه نجات مردم ایران از فجایعی که نظم حاکم به بار آورده است، روی‌آوری به انقلاب، برقراری یک حکومت شورائی و نظمی سوسیالیستی است. بدون این انقلاب، خاتمه دادن به جنگ و دست‌یابی به یک صلح راستین ممکن نیست. آنچه را که طبقات حاکم به‌عنوان صلح مطرح می‌کنند، چیزی جز یک آتش‌بس برای ادامه وتشدید استثمار کارگران، به بند کشیدن زنان و مردان تحت ستم و روی‌آوری به جنگ‌های بعدی نیست.

اما این انقلاب نه همین فردا بلکه درروند شکل‌گیری شرایط آن در جریان جنگ و پس از آن می‌تواند برپا شود. نقش طبقه کارگر در برپائی این انقلاب از طریق سازمان‌دهی یک اعتصاب سرتاسری به‌عنوان پیش‌شرط قیام مسلحانه و سرنگونی نظم حاکم تعیین‌کننده خواهد بود. باید برای برپائی آن از طریق گسترش کمیته‌های کارخانه و اعتصاب، کمیته‌های هماهنگی اعتصاب تلاش نمود. در همین حال مادام که جنگ ادامه دارد از طریق ایجاد کمیته‌های ضد جنگ و کمیته‌های همیاری در جهت سازمان‌دهی و مبارزه علیه جنگ در محلات و مراکز دیگری که امکان آن وجود دارد، به حسب شرایط، مخفی یا علنی تلاش کرد.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۲۵ در فرمت پی دی اف:

POST A COMMENT.