همزمان با شروع بمباران اهداف نظامی و هسته ای جمهوری اسلامی که از سحرگاه روز جمعه ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ توسط رژیم جنایتکار اسرائیل آغاز شد، موج وسیعی از بازداشت فعالان اجتماعی و کنشگران فضای مجازی نیز توسط نهادهای اطلاعاتی و امنیتی جمهوری اسلامی آغاز شد. بازداشت هایی که دامنه و ابعاد آن مدام در حال گسترش است و با گذشت هر روز گروه های بیشتری از جامعه در معرض تهدید و دستگیری قرار دارند و بعضاً با خطر اعدام مواجه اند.
طبق گزارش های منتشر شده در رسانه های داخلی، در بازه زمانی کمتر از یک هفته، دستکم ۳۰۰ نفر از فعالان اجتماعی، منتقدان جنگ و بعضاً خبرنگاران و روزنامه نگاران داخلی در اقصاء نقاط کشور بازداشت شده اند. بازداشت شدگانی که عموماً با اتهاماتی نظیر «همکاری با اسرائیل»، «عکس برداری از اماکن حساس»، «تشویش اذهان عمومی»، «ایجاد رعب و وحشت»، «حمایت رسانه ای از اسرائیل»، «اخلال در امنیت روانی جامعه»، «ارتباط با موساد» و « جاسوسی برای اسرائیل» دستگیر می شوند. دستگیر شدگان بی نام و نشانی که در مکان های نامعلوم به سر می برند، از سرنوشت آنان اطلاعی در دست نیست و تا کنون دست کم دو تن از آنان به اسامی اسماعیل فکری و مجید مسیبی اعدام شده اند. اسماعیل فکری هفته پیش بدون برگزاری دادگاه در بی خبری کامل اعدام شد و مجید مسیبی هم در سحرگاه یکشنبه اول تیر همزمان با بمباران سه سایت هسته ای فردو، نظنز و اصفهان توسط بمب افکن های آمریکا به صورت مخفیانه اعدام شد.
به گزارش «کانون حقوق بشر ایران»، این حجم از بازداشت های وسیع در۲۱ استان کشور نظیر اصفهان، یزد، کرمان، هرمزگان، تهران، گلستان، چهارمحال بختیاری، لرستان، بوشهر، ایلام، خراسان رضوی و شمالی، البرز، اردبیل، فارس، مازندران، زنجان، قزوین، آذربایجان غربی، کرمانشاه و کردستان توسط نهادهایی نظیر دادستانی ها، فرمانده انتظامی، سپاه پاسداران، بخش امنیتی استانداری ها، وزارت اطلاعات و دیگر ارگان های پلیسی و امنیتی جمهوری اسلامی صورت گرفته است.
هجوم سازمان یافته نیروهای سرکوبگر اطلاعاتی و امنیتی جمهوری اسلامی در چنین وسعتی از جفرافیای کشور نشان دهنده اوج وحشت و نگرانی جمهوری اسلامی از شکل گیری ناآرامی و اعتراضات توده ای در تقابل با این جنگ ارتجاعی است. وقوع و شکل گیری اعتراضاتی که خامنه ای دو ماه پیش در مصلای تهران تصورات خود را در صورت پیش آمدن «تهدیدات» بیرونی و متعاقب آن عروج احتمالی اعتراضات توده ای این چنین برای مسئولان حکومتی تبیین کرد: «تهدید می کنند شرارت خواهند کرد، اما اینکه شرارتی انجام بگیرد، ما خیلی اطمینان نداریم، اما اگر از بیرون شرارتی صورت بگیرد، ضربه سخت و محکمی خواهند خورد.» او پس از این سخنان مقدماتی، جان کلام و مکنونات قلبی خود را که همانا دشمنی آشکار و اعلان جنگ علنی او به مردم ایران بود، اینچنین برای پامنبری های خود تکرار کرد: «اما اگر به فکر فتنه در داخل کشور باشند، جوابشان را خود ملت ایران [تو بخوان نیروهای سرکوب] خواهد داد، چنانچه در گذشته داده است».
اکنون بر خلاف تصورات خامنه ای که احتمال «تهدید» و وقوع «شرارت» از بیرون را محتمل نمی دانست، نه فقط حملات غافلگیرانه ارتش اسرائیل و سپس آمریکا به اهداف نظامی و هسته ای جمهوری اسلامی صورت گرفته است، بلکه ابعاد حمله نیز آنچنان وسیع بوده است که عملاً خواب را از چشمان خامنه ای و هیئت حاکمه ایران ربوده و آنان را در موقعیتی هراسناک و پریشان قرار داده است.
بمباران ۱۰۰ هدف نظامی و هسته ای جمهوری اسلامی طی چند ساعت، کشته شدن دست کم ۲۰ تن از زبده ترین و بلندپایه ترین مسئولان نظامی ارتجاع حاکم بر ایران در همان ساعات اولیه حملات هوایی ارتش اسرائیل، آنچنان برای خامنه ای سنگین و شوک آور بود که بی درنگ او و دیگر فرماندهان عالی رتبه نظام را بر آن داشت تا برای حفظ جان خود به مکانهای امن پناه ببرند.
کشته شدن ارشدترین فرماندهان نظامی جمهوری اسلامی آنچنان ضربات سنگین و جبران ناپذیری به اعتبار و حیثیت نداشته علی خامنه ای و ارتجاع حاکم وارد ساخت، که آنان با دهانی کف کرده برای جبران یک چنین فضاحتی که به بار آمده بود، پیش از آنکه به اسرائیل چنگ و دندان نشان دهند، خشمشان را بر سر توده های مردم ایران آوارکردند و برای جبران بی آبرویی خود به روی آنان شمشیر کشیدند.
خشم جمهوری اسلامی نسبت به مردم و احتمال وقوع اعتراضات توده ای تا بدان حد بالاست که دستگاه های امنیتی، اطلاعاتی و بیدادگاه های قضائی رژیم یکی پس از دیگری با جملاتی شدیدالحن، جوانان و توده های مردم ایران را به بهانه «جاسوسی» و «مزدوری» برای اسرائیل به برخوردی قاطع و بعضاً اعدام تهدید کرده و می کنند
اصغر جهانگیر، سخنگوی قوه قضائیه از تشکیل جلسه شورای عالی قضایی خبر داد و گفت: به دادستان های سراسر کشور دستور داده شده است در آمادگی کامل باشند… تا هر کسی در این شرایط به عنوان فرد وطن فروش و جاسوس عمل کند و دشمن را در حملات جنایتکارانه اش حمایت کند، دستگاه قضایی بر خورد قاطع خواهد داشت. رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس اعلام کرد: ارسال فیلم یا تصاویر به شبکه های مخالف، مصداق اقدام علیه امنیت ملی است و با آن برخورد شدید قضایی می شود. مجلس ارتجاع اسلامی نیز برای اینکه از قافله عقب نماند، روز سه شنبه ۲۷ خرداد در جلسه رسمی و غیر علنی خود دو فوریت «طرح تشدید مجازات همکاری کنندگان با دول خارجی متخاصم» را تصویب کرد.
به دنبال چنین تهدیداتی، بازداشت های گسترده در سراسر کشور آغاز شد، ایست و بازرسی در خیابان ها به راه افتاد، اینترنت در مقیاس سراسری قطع شد، فضای امنیتی شدت گرفت و بدین سان برای توده های مردم ایران از همان روز آغاز این جنگ ارتجاعی، زندگی رنج آور میان دو آتش را شروع کردند. آتشی از آسمان که با حملات هوایی ارتش فاشیست اسرائیل بر سر و جان و زندگی آنان فرو می بارید و آتشی از زمین که در پی تهاجم وحشیانه نیروهای سرکوب و آدمکُش جمهوری اسلامی به صورت روزانه آنان را احاطه کرده است.
در پی حملات هوایی ارتش اسرائیل تا کنون صدها نفر کشته و هزاران نفر دیگر زخمی شده اند. خبرگزاری هرانا، تا روز شنبه تعداد کشته شدگان حملات هوایی ارتش اسرائیل را ۷۲۲ نفر و میزان زحمی ها را ۲۵۴۶ نفر اعلام کرده است. از این تعداد، ۱۹۸ نفر فرماندهان بلندپایه نظامی ، سپاهی، دانشمندان هسته ای و عناصر وابسته به نهادهای حکومتی و بیش از ۲۸۵ نفر غیر نظامی هستند. مضافاً اینکه هویت ۲۳۹ نفر از کشته شدگان و حدود ۱۵۰۰ تن از مجروحان هنور مشخص نشده است.
کشتار مردم عادی و غیرنظامی توسط حملات هوایی ارتش جنایتکار اسرائیل تنها بخشی از مرگ و ویرانی و گذر از روزهای سخت حاصل از این جنگ ارتجاعی است. طرف دیگر این معادله – که ابعاد آن روزبروز وسیعتر می شود – روی آوری جمهوری اسلامی به تشدید سرکوب، گسترش بگیر و ببند فعالان سیاسی – اجتماعی همراه با پرونده سازی های امنیتی برای اعدام تعدادی از آنان است. دستگیرشدگانی با اتهاماتی نظیر «جاسوسی برای اسرائیل»، «برهم زننده امنیت روانی جامعه» و «پخش اخبار جعلی جنگ»، که تا کنون دو نفر اعدام شده اند و محتملاً تعداد بیشتری هم در خطراعدام قرار دارند.
آنچه اکنون در رسانه های حکومتی به صورت روزانه باز نشر می شود، نه تعداد تلفات و میزان خرابی های حاصل از حملات هوایی ارتش فاشیست اسرائیل، بلکه عموماً اجرای سیاست خامنه ای در هجوم سازمان یافته برای سرکوب توده های مردم ایران است که اکنون در سطحی کلان در همه شهرهای ایران به اجرا در آمده است.
انتشار پر سر و صدای اخباری نظیر شناسایی و بازداشت «۸ مرد و ۲ زن در قزوین که در فضای مجازی به تشویش اذهان عمومی و انتشار محتوای حمایتی از رژیم صهیونیستی اقدام کرده بودند»، شناسایی و دستگیری «جاسوسان وابسته به سرویس جاسوسی موساد در شهرهای کردستان»، دستگیری ۱۶ نفر در لرستان، بازداشت دست کم ۷ نفر در ارومیه ، ۵ نفر در مسجد سلیمان، ۷ نفر در یزد و همینطور اعلام خبر بازداشت صدها فعال اجتماعی دیگر در اقصا نقاط کشور نظیر بندر عباس و مهاباد به اتهام «تشویش اذهان عمومی در فضای مجازی»، «جاسوسی برای اسرائیل» و «اختلال در امنیت روانی جامعه» یکسره با هدف ایجاد رعب و وحشت در میان آحاد مختلف جامعه است. سیاست سرکوبگرانه ای که پس از حمله مستقیم آمریکا به سه سایت هستهای فردو، نطنز و اصفهان ، باز هم گسترش خواهد یافت.
در این میان آنچه مهم است و باید بدان توجه داشت، ابعاد و محدوده زمانی گسترش سرکوب و بگیر و ببند و بعضاً اعدام سریع دستگیرشدگان است. اگر چه بنا به ماهیت ارتجاعی جمهوری اسلامی، کشتار و سرکوب توده های مردم ایران جزئی لاینفک از نظام فکری و ایدئولوژیک خامنه ای و رژیم قرون وسطایی حاکم بر کشور است، اما این بدان معنا نیست که جمهوری اسلامی در شرایط امروز جامعه بتواند همان سرکوب و کشتار سال های دهه ۶۰ را بر توده های مردم ایران تحمیل کند. در وضعیت کنونی، نه جمهوری اسلامی در موقعیت دهه ۶۰ است و نه توده های مردم ایران در وضعیت سال های سپری شده آن دهه خونین قرار دارند. جمهوری اسلامی امروز، حتا به لحاظ توانمندی در موقعیت ده روز پیش هم نیست تا چه رسد به دوران اقتدار سرکوب سال های جنگ ارتجاعی ایران و عراق و یا سال های بعد از پایان آن جنگ هشت ساله و حتا در وضعیت و توانمندی سرکوب جنبش انقلابی سال ۱۴۰۱ هم نیست. در سوی دیگر این معادله، توده های مردم ایران قرار دارند که آن ها نیز در وضعیت یک انقلاب شکست خورده و متوهم به تبلیغات خمینی در آن دوران جنگ ارتجاعی هشت ساله میان صدام و جمهوری اسلامی به سر نمی برند. عموم توده های مردم ایران در سطحی کلان از کارگران گرفته تا زنان و دختران جوان، از معلمان گرفته تا بازنشستگان، از دانشجویان گرفته تا هنرمندان و نویسندگان و وکلا و دیگر لایه های اجتماعی، طی ۸ سال گذشته از جمهوری اسلامی عبور کرده و برای سرنگونی آن به مبارزه برخاسته اند. توده های مردمی که دیگر حاضر نیستند تن به سیاست های این رژیم ورشکسته، مفتضح، بی اعتبار و شکست خورده در عرصه داخلی و بین المللی بدهند. در آن سوی دیگر این معادله، خود هیئت حاکمه نیز دیگر نمی تواند با همان شیوه های گذشته مردم را سرکوب و کشتار کند. نه اینکه نمی خواهد، بلکه در دوران انقلابی حاکم بر جامعه و درموقعیتی که توده های مردم ایران در آن قرار دارند، راه سرکوب گسترده و دراز مدت بر جمهوری اسلامی بسته است. مضافاً اینکه تشدید بحران های درونی رژیم، بهم ریختگی انسجام درونی حاکمیت و وضعیت شکست خورده ای که هم اینک هیئت حاکمه در آن قرار دارد، عملاً قدرت سرکوب دراز مدت در ابعاد گذشته را از جمهوری اسلامی گرفته است. لذا به رغم تشدید سرکوب و بگیر و ببندهای کنونی، از آنجا که شرایط از جمیع جهات به ضرر جمهوری اسلامی است، دیر نیست که توده های مردم ایران با اتکاء به توان و روحیات مبارزاتی خود از میانه این دو آتش تحمیل شده به آنان عبور کرده و مبارزات شان مجدداً در مسیر سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی شتاب گیرد.





نظرات شما