موج مبارزات تودهای هفتههای اخیر، بازتاب تشدید تضادها و بحرانهای عمیقی است که نظم حاکم بر ایران را فراگرفته است. بحران ژرف اقتصادی که سرمنشأ و شالوده تمام بحرانهای کنونی جامعه ایران است، تحمل وضع موجود را بر تودههای وسیع مردم ایران بهغایت دشوار و ناممکن ساخته است. طبقه حاکم نهفقط هیچ راهحلی حتی برای تخفیف این بحران ندارد، بلکه پیوسته آن را عمیقتر کرده است. فشار بار این بحران دیگر تنها بر دوش طبقه کارگر ایران و فقیرترین اقشار جامعه قرار ندارد. نارضایتی از وضع موجود، اقشار میانی زحمتکش را نیز به صحنه مبارزه و رودررویی با طبقه حاکم سوق داده است. اعتراضات چند روز گذشته نانوایان، کشاورزان خوزستانی، لنجداران بوشهری، کامیونداران و رانندگان وسایل نقلیه سنگین ، نشانههای آشکاری از وخامت اوضاع اقتصادی جامعه ایران و بحرانهای فراگیر آن است.
در این میان، اعتصاب سراسری رانندگان که تاکنون ۱۱ روز ادامه یافته، از اهمیت ویژهای برخوردار است. قبل از هر چیز این اعتصاب ازآنجهت حائز اهمیت است که پس از جنبش زن، زندگی، آزادی نیمه دوم سال ۱۴۰۱، اولین جنبش بزرگ سیاسی سراسری است که در ایران شکلگرفته است. مطالبات البته صنفی و اقتصادی است و هر جنبش بزرگ تودهای معمولاً بر چنین پایهای شکل میگیرد، اما مبارزهای که بر سر این مطالبات در جریان است، خصلتی کاملاً سیاسی دارد. وقتیکه صدها هزار تن کارگر و زحمتکش برای تحقق مطالبه یا مطالبات مشترک خود به اعتصاب روی میآورند و طرف حساب مطالبات آنها مستقیماً دولت است، اینیک مبارزه سیاسی است. اصلیترین اعتراض رانندگان و کامیونداران به گرانی گازوئیل، گرانی لاستیک، روغن و لوازمیدکی، افزایش هزینههای بیمه است. این دولت سرمایهداران است که یا مستقیماً قیمتها را افزایش داده یا غیرمستقیم، درنتیجه سیاستهای ارتجاعی اقتصادی که تورمی افسارگسیخته به بار آورده، بار بحران اقتصادی و ورشکستگی مالی خود را بر دوش تودههای زحمتکش قرار داده است. اهمیت دیگر این مبارزه، طرح مطالباتی است که در اساس، خواست یک گروه از جامعه نیست، بلکه خواست عموم تودههای زحمتکش مردم است. اعتراض به گرانی و افزایش روزافزون بهای کالاها، مشکل بیمه و درمان، معضل فقط رانندگان نیست، معضل عموم کارگران و زحمتکشان است. از همین روست که این مبارزه از حمایت کارگران و اقشار زحمتکش سراسر جامعه برخوردار شده است. نکته دیگر در این است که این اعتصاب، نقش و اهمیت بیبدیل اعتصاب را در مبارزات کارگران و زحمتکشان علیه نظم حاکم به همگان نشان میدهد. بهویژه نقش و تأثیرگذاری بزرگی که شاغلین بخشهای حساس تولید و خدمات دارا هستند. اعتصاب رانندگان و کامیونداران نشان داد که یک چنین اعتصابی میتواند تمام بخش تولید و توزیع را تحت تأثیر جدی قرار دهد و حتی فلج کند. با این اعتصاب، حملونقل کالا، صادرات و واردات تقریباً متوقفشده است. این اعتصاب مستقیماً بر بخشهای دیگر اقتصاد ازجمله کشاورزی و حتی دامداریها تأثیر گذارده و محصولات این رشتههای تولید نمیتواند به مراکز توزیع برسند. فراتر از آن، مستقیم و غیرمستقیم بر تولیدات برخی کارخانهها نیز تأثیر گذارده است. اعتصاب رانندگان و کامیونداران نشان داد که یک اعتصاب بزرگ چگونه میتواند ضعفهای جنبشهای پیشین را برطرف کند. اعتصاب، مردم پراکنده و نامتشکل را متشکل میکند و در همان حال از درون اعتصابات است که رهبری شکل میگیرد. این اعتصاب نشان داد که رژیم دیکتاتوری و سرکوب عریان نمیتواند به همان شکلی که نیروی سرکوب خود را علیه تظاهرات خیابانی به کار میگیرد، علیه اعتصابات تودهای رشتهای و سراسری به کار گیرد. اگر تمام واحدهای گارد سرکوب پلیس، دستگاههای امنیتی، پاسدار و ارتش هم بسیج شوند نمیتوانند نیم میلیون راننده را بازور به کار وادارند. بنابراین، از هماکنون میتوان گفت که رانندهها با برپائی و ادامه اعتصاب از این مبارزه پیروز بیرون خواهند آمد. رژیم چارهای ندارد، جز اینکه موقتاً هم شده لااقل برخی از مهمترین مطالبات آنها را بپذیرد. اما این نه پایانی بر مبارزات، بلکه سرآغازی برای گسترش جنبشهای سیاسی و مبارزات تودهای بهویژه در میان کارگران و زحمتکشان خواهد بود. دلیل آن نیز علاوه بر اوضاع وخیم اقتصادی، بحران سیاسی ژرفی است که طبقه حاکم با آن روبهروست و به ناگزیر پیاپی امواج نوینی از جنبشهای سیاسی را برای تسویهحساب بانظم حاکم به صحنه خواهد آورد.
جمهوری اسلامی راهی برای خروج از بحران سیاسی که مدتهاست گرفتار آن است، ندارد. هر تلاشی برای غلبه بر این بحران با شکست روبهرو شده و خواهد شد. تجربه چندین سال اخیر نیز بهوضوح این واقعیت را نشان داده است. چراکه این بحران نه بحران این یا آن عرصه زندگی اجتماعی، بلکه بحران تمام ساختار اقتصادی- اجتماعی و سیاسی جامعه ایران است. تضادهای حاد و علاج ناپذیر، کلیت نظام اقتصادی-اجتماعی سرمایهداری را با بنبست و بحرانهای عمیق رو به رو ساخته که بهوضوح میتوان آن را در تمام عرصههای اقتصادی- اجتماعی و سیاسی دید. یک چنین بحرانی چنانچه پیشازاین، سازمان ما مکرر بر آن تأکید کرده است، یک دگرگونی را میطلبد. گذشت زمان بدون این تغییر، بحرانها را عمیقتر و جامعه را به قهقرا سوق داده و خواهد داد.
اگر سال ۹۶ را مبدأ شکلگیری این بحران سیاسی قرار دهیم، در طول این سالها تا به امروز، این حقیقت آشکار است که جامعه به دورانی گام نهاده که تودههای مردم ایران دیگر نمیخواهند نظم موجود را تحمل کنند و طبقه حاکم نیز نمیتواند به شیوه گذشته بر مردم حکومت کند. مبارزاتی که در چند سال اخیر توسط مردم ایران برای سرنگونی نظم حاکم برپاشده است، این واقعیت را بهوضوح نشان داده است. در همان حال ناتوانی طبقه حاکم برای حتی تخفیف تضادها و بحرانها، بهرغم وحشیانهترین سرکوبها نیز، بیانی از این واقعیت است که طبقه حاکم نیز نمیتواند به شیوه پیش از شکلگیری این بحران، حکومت کند و به حیات خود ادامه دهد. اگر این طبقه همچنان در بطن عمیقترین بحرانها به حیات خود ادامه داده، دلیل آن نه توانائی طبقه حاکم، بلکه ضعف طبقه انقلابی بوده است. تأخیر عامل ذهنی، عدم آمادگی طبقه کارگر برای انجام این دگرگونی در طول چندین سال گذشته تا به امروز، باعث گردید که طبقه حاکم با وحشیگری و سرکوب جنبشهای تودهای، تظاهرات ، شورشها و قیامهای تودهای به حیات خود ادامه دهد. طبقه حاکم هر بار با سرکوب مبارزات، پایان بحران را اعلام کرد، بحران اما پایان نیافت و عملاً نشان داده شد، نمیتواند تضادها و بحرانهای جامعه را مهار کند، بلکه برعکس این بحرانها مدام عمیقتر شدند و هر بار در ابعادی وسیعتر رخ دادند. آنچه در بطن این بحران سیاسی رخ داد، درنتیجه مبارزات فرسایشی چندین سال گذشته، که یکی از دو طرف درگیر نبرد نتوانست بر دیگری فائق آید ، شکلگیری یک بحران قدرت بود. موازنهای که نه تودههای مردم توان سرنگونی طبقه حاکم و تغییر نظم موجود را داشتند و نه طبقه حاکم توانائی غلبه کردن بر مردم و حکومت کردن بی دغدغه را به دست آورد. در چنین شرایطی ، جامعه ازهرجهت سیر قهقرائی پیمود. هر جامعهای که نیاز به تغییر و دگرگونی داشته باشد اما درنتیجه موانعی که طبقه حاکم ایجاد میکند، این تغییر رخ ندهد، آن جامعه سیر قهقرائی را طی خواهد کرد. کافی است که هرکس اوضاع کنونی جامعه ایران را حتی با دهه ۹۰ مقایسه کند و بهوضوح این عقبگرد و سیر قهقرایی را در تمام عرصهها ، در تعمیق انواع بحرانهایی که جامعه را در چنبره خود گرفتهاند ببیند که فاجعهبارترین آنهم وخیمتر شدن شرایط مادی و معیشتی تودههای مردم است.
اکنون اما با مبارزات تودهای هفتههای اخیر، چنین به نظر میرسد که پس از عقبنشینی جنبشهای سیاسی ، در پی فروکش جنبش زن، زندگی، آزادی، موج نوینی از جنبشهای سیاسی این بار در شرایطی متفاوت از ۱۴۰۱ در حال آغاز شدن است. اوضاع داخلی و خارجی طبقه حاکم وخیمتر از هر زمان دیگر است.
وخامت اوضاع اقتصادی برکسی پوشیده نیست. طبقه زائد و ورشکسته حاکم، وعده رشد اقتصادی ۸ درصدی را میداد. اکنون حتی صندوق بینالمللی پول که اتکایش به گزارشهای جعلی دولتی است، در گزارش اخیر خود پیشبینی نرخ رشد اقتصادی ۳ / ۰ درصدی سال جاری را اعلام کرده است. روشن است که با این رکود عمیق بازهم بر تعداد میلیونها بیکار، فقر و گرسنگی افزوده خواهد شد. تورم ۴۰ تا ۵۰ درصدی گروههای بیشتری از تودههای زحمتکش را به زیرخط فقر سوق خواهد داد. در کمتر از یک سال زمام داری پزشکیان ، پول رسمی کشور نیمی از ارزش خود را ازدستداده و به همین نسبت قدرت خرید مردم کاهشیافته است. دولت ورشکسته است. کسری بودجه سال جاری به حدود دو تریلیون تومان رسیده است. بدهی دولت ابعاد بیسابقهای یافته و از یک و نیم تریلیون نیز بسیار فراتر رفته است. رژیم میکوشد ورشکستگی مالی خود را به اشکال مختلف بر دوش تودههای زحمتکش مردم قرار دهد.
هرجومرج و ازهمگسیختگی درونی نظم موجود به نهایت خود رسیده است. دیگر صرفاً بحران به عرصههای اقتصادی و سیاسی محدود نیست. ازهمگسیختگی نظم حاکم در همه زمینههای زندگی اجتماعی دیده میشود. بحران آب، بحران گاز و برق، بحران سیستم درمانی و نبود دارو، بروز پی در فاجعههایی از نمونه انفجار بندر رجائی، انفجارها و آتشسوزیهای پیدرپی در معادن و کارخانهها که همهروزه به مرگ و معلولیت گروه کثیری از کارگران میانجامد، بحران تصادفات جاده ای ، بهنحویکه در طول ۲۱ روز متجاوز از ۱۰۰ هزار تصادف رخ میدهد، ۸۸۰ نفر جان میدهند و بیش از ۱۶ هزار تن مصدوم میشوند. بحران زیستمحیطی که درنتیجه آن در هرسال بیش از ۳۰ هزار تن از مردم ایران درنتیجه آلودگی هوا جان میدهند و دهها هزار تن به بیماریهای علاج ناپذیر مبتلا میشوند. بحران اعتیاد و رشد بیسابقه جرم و جنایت در ابعادی چنان وسیع که مردم حتی در خیابان و خانه خود از امنیت برخوردار نیستند، اینها همه نشانههای روشنی نه فقط ازورشکستگی، بلکه از همگسیختگی نظم حاکماند.
در شرایطی که بحرانهای داخلی وسیعاً افزایشیافته و نارضایتی گستردهتر شده است، رژیم متحمل شکستهای سنگینی در سیاست خارجی بهویژه در خاورمیانه شده است. جمهوری اسلامی سالها میلیاردها دلار از حاصل دسترنج کارگران و زحمتکشان را هزینه اهداف جاهطلبانه توسعهطلبانه و پان اسلامیستی خود کرد، سرانجام اما جز شکست چیزی عایدش نشد. این شکست در سیاست خارجی در همان حال که رژیم را تضعیف کرده، خشم مردم را نیز افزونتر ساخته است.
تحت چنین شرایطی است که مبارزات از سطح اعتراضات بالنسبه محدود گروههای مختلف کارگران، بازنشستگان، معلمان، پرستاران فراتر میرود و رانندگان و کامیونداران با اعتصاب سراسری خود به یک مبارزه سیاسی بزرگ شکل میدهند. با این تحول در مبارزات سیاسی، چشمانداز اعتلای نوین جنبشهای سیاسی گشوده میشود. اکنون شرایط عینی کاملاً فراهم است که کارگران، معلمان، پرستاران، بازنشستگان با رویآوری به مبارزات گسترده نوین، توازن سیاسی موجود را به نفع خود بر هم زنند و روند سرنگونی نظم موجود را سرعت بخشند.





نظرات شما