رفراندوم نه، انقلاب آری!

به همراه عمیق‌تر شدن بحران سیاسی در ایران، شعار رفراندوم به یکی از شعارهای اصلی سازمان‌ها و گروه‌های مختلف بورژوازی تبدیل‌شده است. طیف گسترده‌ای از بورژوازی سلطنت‌طلب گرفته تا به‌اصطلاح جمهوری‌خواه و از ملی – مذهبی‌های حول و خوش دستگاه حاکمه تا گروه‌های هم‌مرز آن در درون حاکمیت به همراه “چپ‌های” لیبرال، یک‌صدا شعار رفراندوم را سر می‌دهند. ترکیب نیروها و صف‌آرایی سیاسی حول این شعار، به‌قدر کافی روشنگر معنا و مضمون واقعی این شعار هست. اما تنها در پرتو شرایط سیاسی موجود و چشم‌انداز تحول اوضاع است که هدف آن کاملاً برملا می‌گردد. چنین به نظر می‌رسد که دیگر نیازی به اثبات عمق و وسعت بحران سیاسی موجود در ایران نیست امروز همگان این بحران را پیش‌فرض هر اظهارنظری در مورد اوضاع سیاسی ایران می‌دانند. این واقعیت چنان آشکار است که بورژوازی ایران در کلیت خود، این راهم پذیرفته است که جمهوری اسلامی دیگر امکان دوام و بقاء نخواهد داشت.

بورژوازی داخلی و بین‌المللی از همان لحظه‌ای که این بحران آغاز به پیدایش نهاد، تلاش وسیعی را برای مهار آن سازمان دادند و تاکتیک‌ها و شعارهای جدیدی را در دستور کار قراردادند. پدیده خاتمی و شعار اصلاحات، بیان این تاکتیک‌ها و شعارها در مراحل آغازین بحران بود. بورژوازی تمام قدرت بین‌المللی خود را به کار گرفت تا توده‌های مردم ایران یا لااقل بخش وسیعی از آن‌ها را متقاعد سازد که “اصلاحات” در ایران آغازشده است. جمهوری اسلامی ظرفیت تطبیق با شرایط نوین را از طریق اصلاحات درونی دارد و “اصلاح‌طلبان” درون حاکمیت به رهبری خاتمی قادرند، بر نابسامانی‌های موجود فائق آیند. چنان غوغایی برپا کردند که حتا برخی سازمان‌ها و گروه‌هایی که ادعای چپ و سوسیالیست بودن داشتند به‌صف “اصلاح‌طلبان” طرفدار خاتمی پیوستند. سیل سرمایه بین‌المللی به ایران سرازیر شد و قراردادهای چندین میلیاردی امضا گردید تا بحران اقتصادی مهار شود. چند روزنامه و نشریه هم اجازه انتشار یافتند تا آغاز اصلاحات سیاسی اعلام شود. خاتمی با طبل و شیپور به‌عنوان سمبل “اصلاحات” و “دمکراسی” در ایران مورد استقبال سران کشورهای اروپایی قرار گرفت و بازگشت ایران به “جامعه بین‌المللی” جشن گرفته شد. اما بحران ریشه‌دارتر از آن است که با صدور سرمایه و تبلیغات حل گردد. تضادهای موجود با قدرتی مخرب‌تر، معادلات را برهم زدند و بحران را به سطوح عالی‌تری پیش‌راندند. توده‌های وسیع‌تری به عرصه مبارزه علنی و مستقیم روی آوردند. شکست پروژه “اصلاحات” و نجات رژیم به واقعیتی مسجل و غیرقابل‌انکار تبدیل گردید. اما این به معنای پایان تلاش‌های بورژوازی برای مهار بحران نبود. بورژوازی برای مقابله با بحران و انقلابی که از خصلت آن برمی‌خیزد به تاکتیک‌های متنوعی توسل می‌جوید و در هر مرحله از رشد بحران و جنبش توده‌ای تاکتیک‌ها و شعارهای نوینی را در دستور کار قرار می‌دهد. از همین روست که در پی شکست پروژه نجات رژیم از طریق “اصلاحات” به‌تناسب تحول اوضاع سیاسی و رشد بحران، شعار رفراندوم را در دستور کار قرار داده است، تا شاید بدین طریق بتواند مبارزه را کنترل و از فرارویی بحران به یک انقلاب جلوگیری کند. اکنون برای بورژوازی ایران و جهان مسئلهٔ برافتادن جمهوری اسلامی فاقد هرگونه اهمیت است، مهم این است که نظم اقتصادی – اجتماعی موجود حفظ شود و این نظم در حالی می‌تواند بی‌دردسرتر حفظ شود که اساس و ارکان دستگاه دولتی موجود، نیروهای سرکوب مسلح و دستگاه بوروکراسی، دست‌نخورده حفظ شود و قدرت به شکلی مسالمت‌آمیز از دارو دسته حاکم به گروهی دیگر از نمایندگان بورژوازی منتقل گردد. این در حالی تضمین‌شده انجام خواهد گرفت که کار به انقلاب و قیام و سرنگونی قهرآمیز جمهوری اسلامی نکشد و ابتکار عمل از دست توده‌های کارگر و زحمت‌کش گرفته شود. شعار رفراندوم در خدمت این هدف و این استراتژی ست.

برای یک‌لحظه فرض کنیم که اوضاع بر وفق مراد بورژوازی پیش رود و همین فردا اعلام شود که فرضاً در چند روز آینده در ایران رفراندومی برگزار خواهد شد که موضوع آن نه حتا بدان گونه که طرفداران محمد خاتمی می‌خواهند، انتخاب میان این یا آن جناح، بلکه آری یا نه به جمهوری اسلامی باشد. برای این‌که ظاهری دمکراتیک نیز به آن بدهند، ناظرین بین‌المللی هم بر صحت اجرای این رفراندوم نظارت داشته باشند. ناگفته روشن است که به هر میزان، مردم در این رفراندوم شرکت کنند، پاسخ آن‌ها نه خواهد بود. بعد چه؟ این سؤال مطرح خواهد شد که چه چیزی باید جایگزین جمهوری اسلامی شود؟ شعار حداکثر بورژوازی فراخوان یک مجلس مؤسسان خواهد بود. چه کسی آن را فرا خواهد خواند؟ لابد جمهوری اسلامی و یا هیئتی و کمیته‌ای از نمایندگان بورژوازی به نام ملت. تا اینجا ریش و قیچی تماماً در دست خودشان است. همه‌چیز دست‌نخورده سر جای خود باقی‌مانده است. از مردم خواسته می‌شود که فعلاً مطالبات و مبارزات خود را کنار بگذارند تا مجلس مؤسسان به نیابت از ملت در مورد همه‌چیز تصمیم بگیرد. در این ضمن بورژوازی تمام امکانات اقتصادی و مالی، سیاسی و تبلیغاتی داخلی و بین‌المللی خود را به کار خواهد گرفت تا به نام مردم و نمایندگان آن‌ها، مجلس مؤسسان خود را برگزار کند و تصمیماتی که منطبق بر منافع و نیازهای آن است، اتخاذ نماید. این‌که بعد چه خواهد شد بماند. اما در همین فاصله اگر کارگران و دیگر بخش‌های زحمت‌کش و ستم دیده مردم ایران خواستند شورا تشکیل دهند و ابتکار عمل را در دست خود بگیرند، به‌سادگی خواهند گفت شورا بی شورا. اگر آن‌ها خواستند مطالبات سیاسی و اجتماعی و رفاهی خود را عملی سازند، به تشکیل مجلس مؤسسان تصمیمات آن حواله‌شان خواهند داد و اگر توده مردم خواستند مقاومت کنند، ارگان‌های سرکوب حی و حاضر، ارتش، سپاه، پلیس، دادگاه‌ها و زندان‌ها آماده‌اند که این مردم را سر جای کشان بنشانند. مجلس مؤسسان هم که تشکیل شود ازآنجایی‌که بنا به ماهیت و خصلت بورژوایی، خود نمی‌تواند و نمی‌خواهد مطالبات مردم یا لااقل اصلی‌ترین آن‌ها را برآورده سازد، توده مردم برای تحقق مطالبات خود راه دیگری جز از سر گرفتن مبارزه نخواهد داشت. اگر توده‌های کارگر و زحمتکش حتا مطالبه اقتصادی و رفاهی دارند، به آن‌ها خواهند گفت باید صبر کنید. جمهوری اسلامی همه‌چیز را ویران و خراب کرده است و نمی‌شود در کوتاه‌مدت این مطالبات را اجرا کرد. اگر این توده زحمتکش بگوید که سال‌هاست که از این وعده‌ها به ما داده‌شده است و ما با تشدید مبارزه برای تحقق آن‌ها تلاش خواهیم کرد، همان نیروی سرکوب جمهوری اسلامی که حالا با رژیم سیاسی جدید بیعت کرده است و سوگند وفاداری یاد نموده است، به مقابله با آن‌ها بر خواهد خاست. سران حکومت نیز که تا کنون برای پیشبرد سیاست خود می‌کوشیدند، پز دمکراتیک به خود بگیرند، چکمه‌هایشان را می‌پوشند و در سیمای واقعی خود در انظار مردم ظاهر می‌شوند. مردمی که ابتکار عمل از آن‌ها سلب گردید، حالا باید دوباره از نو مبارزه را آغاز کنند تا مطالبات خود را به کرسی بنشانند و این مبارزه‌ای ست که تا به امروز هزینه‌های سنگینی برای مردم ایران داشته است. پس روشن است که هدف از طرح شعار رفراندوم، گرفتن ابتکار عمل از همین امروز از دست توده‌های کارگر و زحمتکش است. توده‌های زحمتکش و ستمدیده و در پیشاپیش آن‌ها طبقه کارگر باید از هم‌اکنون با هر شعاری که می‌خواهد ابتکار عمل را از آن‌ها سلب کند، به مخالفت برخیزند و برای تحقق آن شعارهایی مبارزه نمایند که ابتکار عمل را بیش‌ازپیش در دست آن‌ها قرار دهد. لذا در برابر شعار رفراندوم که از سوی طبقه سرمایه‌دار مطرح می‌شود، طبقه کارگر، شعار سرنگونی تام و تمام جمهوری اسلامی را از طریق انقلاب و قیام مسلحانه قرار می‌دهد. چرا و چگونه این شعار متضمن ابتکار عمل در دست طبقه کارگر و توده‌های زحمتکش و ستمدیده است تضمینی ست بر تحقق مطالبات آن‌ها؟ به این دلیل ساده که تنها در جریان انقلاب است که توده‌های کارگر و زحمتکش می‌توانند به فرمانروایان واقعی جامعه تبدیل شوند و تنها ازآن‌رو می‌توانند چنین کنند که ابتکار عمل را در دست خود گرفته‌اند.

اگر قرار است جمهوری اسلامی سرنگون شود و این خواست اکثریت بسیار عظیم مردم ایران است و اگر این سرنگونی باید به نحوی باشد که مطالبات عموم مردم ایران از کارگر و زحمتکش، زنان و جوانان تحقق یابد، در آن صورت روشن است که تنها توده مردم، زنان و مردان کارگر و زحمت‌کش و جوانانی که فرزندان آن‌ها هستند، قدرت و توان این سرنگونی را دارا هستند. اما این قدرت باید درجایی نمود مادی پیدا کند. این نمود در مبارزه است. مبارزه نیز بی‌شکل نیست، بلکه اشکال مختلفی به خود می‌گیرد. بسته به این‌که در هر جامعه‌ای کدام طبقه نیروی اصلی حامل دگرگونی ست، شکل‌های خاصی از مبارزه عمده و مسلط است. طبقه کارگر نیز اشکال مبارزاتی خاص و مختص خویش را دارد. در دوره‌های انقلابی که مسئله انقلاب و دگرگونی نظم موجود به‌صورت امری فوری، در دستور کار قرار می‌گیرد طبقه کارگر نخست به یک رشته اعتصابات که البته با اشکال جنبی دیگری از مبارزه تلفیق می‌گردند، روی می‌آورد. در مرحله‌ای از این مبارزه، این اعتصابات به یک اعتصاب عمومی سیاسی ارتقاء می‌یابند. اما این اعتصاب نمی‌تواند شکل‌گرفته باشد، مگر آنکه در هر کارخانه کمیته‌ای اعتصاب شکل‌گرفته باشند و کمیته‌های اعتصاب کارخانه‌ها و مؤسسات مختلف به یک کمیته هم آهنگی و رهبری اعتصاب عمومی شکل داده باشند. این بدان معناست که کارگران هم در سطح کارخانه و هم در سطح سراسر کشور ابتکار عمل را به دست گرفته‌اند و به‌عنوان یک قدرت واقعی عمل می‌کنند. درواقع این کمیته هم آهنگی و رهبری اعتصاب است که به‌عنوان یک قدرت انقلابی تصمیم می‌گیرد و عمل می‌نمایند. ابتکار عمل بورژوازی بدین طریق از او سلب شده است. حتا اگر به هر علتی از جمله سطح نازل تشکل و آگاهی کارگران، بورژوازی بخواهد با توسل به تاکتیک‌های پیچیده، ابتکار عمل را از طبقه کارگر سلب کند، تنها از طریق جلب حمایت کمیته‌های اعتصاب و به‌ویژه کمیته هم آهنگی و رهبری اعتصاب می‌تواند چنین کند، نظیر آنچه در انقلاب پیشین ایران رخ داد. مع‌هذا این نکته مسجل است که تشکیل کمیته‌های اعتصاب، کمیته هم آهنگی و رهبری اعتصاب و برپایی اعتصاب عمومی، نخستین تجلی برقراری یک قدرت انقلابی به‌موازات قدرت ارتجاعی بورژوازی ست. طبقه کارگر ابتکار عمل را از این طریق به دست می‌گیرد، اما نمی‌تواند در همین‌جا متوقف شود. مقتضیات مبارزه طبقاتی وی را وامی‌دارد که به‌سوی یکسره کردن کار گام بردارد و تمام ابتکار عمل را به دست خود بگیرد. چرا که بورژوازی نیز بیکار ننشسته و برای یکسره کرده کار به نفع خویش تلاش می‌کند. لذا طبقه کارگر یا باید به‌پیش رود و کار قدرت را به نفع خود یکسره کند و یا تمام قدرت را به بورژوازی واگذار نماید. پیشرفت برای یکسره کرده مسئله قدرت یعنی ارتقاء اشکال مبارزه و فراتر رفتن از اعتصاب عمومی سیاسی به قیام مسلحانه، این بدان معناست که در شرایط پیروزی قیام، امکان ابتکار عمل توده‌ای تا بدان حد پیش رفته است که امکان کسب قدرت توسط طبقه کارگر و توده‌های زحمتکش و ستمدیده نیز فراهم‌شده است. چون در جریان این قیام است که نه‌تنها هیئت حاکمه موجود سرنگون می‌گردد، بلکه ازهم‌پاشیدگی ارگان‌های سرکوب دستگاه دولتی، قدرت بورژوازی را بیش‌ازپیش تضعیف می‌کند. توده‌های کارگر و زحمتکش، مسلح می‌شوند و کمیته‌های اعتصاب به شوراها ارتقاء می‌یابند. متناظر با این پیشرفت در ابتکار عمل کارگری، شوراها و کمیته‌های محلات شکل می‌گیرند که نیرو اصلی تشکیل‌دهنده آن‌ها را کارگران و توده‌های زحمتکش و تهی‌دست شهرها تشکیل می‌دهند. این نیز بیان دیگری از همان ابتکار عمل و اعمال قدرت انقلابی از سوی کارگران و زحمتکشان است. بدین طریق با تشکیل شوراها در کارخانه‌ها و محلات و مسلح شدن توده‌ها، این امکان فراهم می‌گردد که کارگران و زحمتکشان، با برچیدن تمام دستگاه دولتی کهنه، قدرت شورایی را مستقر سازند و به دست خویش به خواست‌ها و مطالباتشان جامه عمل پوشند. در اینجاست دیگر توده‌های کارگر و زحمتکش از کسی درخواست نمی‌کنند که مطالباتشان را عملی سازند بلکه خود تصمیم‌گیرنده‌اند و از پائین‌ترین سطوح برای اجرای آن‌ها دست‌به‌کار می‌شوند در اینجاست که توده مردم به‌راستی می‌توانند با تشکیل کنگره سراسری شوراهای نمایندگان، آزادانه و آگاهانه در مورد نظام اقتصادی- اجتماعی و سیاسی آینده خود تصمیم بگیرند.

نیازی به ذکر این نکته نیست که البته روند مبارزه طبقاتی، روند پیچیده‌ای ست و تحول اوضاع به‌سادگی نوشتن آن بر روی کاغذ پیش نمی‌رود. تردیدی نیست که طبقه سرمایه‌دار تمام امکانات و تاکتیک‌های خود را به کار خواهد گرفت و موانع متعددی بر سر راه پیشرفت طبقه کارگر و ابتکار عمل توده ایجاد خواهد نمود، اما این واقعیت به‌جای خود باقی ست که تنها انقلاب می‌تواند ابتکار عمل را به توده بسپارد و مبارزه طبقاتی هوشمندانه طبقه کارگر می‌تواند تلاش بورژوازی را برای سلب این ابتکار خنثا سازد.

واقعیت‌های عینی جامعه ایران، تضادهای لاینحل و سر به فلک کشیده موجود، عمیق‌تر شدن روزافزون بحران سیاسی، چشم‌انداز اعتلاء هرچه بیشتر جنبش توده‌ای و مقاومت مأیوسانه ارتجاع حاکم، همگی فاکت‌هایی به نفع انقلاب و به زیان تاکتیک‌ها و شعارهای بورژوازی ایران است. همین واقعیت‌ها نشان می‌دهند که شعار رفراندوم بورژوازی سرنوشتی جز شعار “اصلاحاتش” نخواهد داشت. حتا اگر بخش کوچک و ناچیز هم از توده مردم ناآگاه در این لحظه بر این توهم باشند که از طریق رفراندوم چیزی عاید آن‌ها و مطالباتشان خواهد شد، روند حاد مبارزه طبقاتی به‌زودی آن‌ها را از توهم درخواهد آورد. به عینه دیدیم در شرایطی که هنوز بحران به درجه موجود عمق و وسعت نیافته بود و مبارزه طبقاتی از حدت کنونی برخوردار نبود، توده ناآگاهی که به “اصلاحات” خاتمی دل‌بسته بود، با چه سرعتی از وی روی برگرداند. این درس بزرگی ست که در دوره‌های انقلابی، توده‌های مردم به‌سرعت تجربه می‌آموزند، موانع را از سر راه برمی‌دارند، به گرد رادیکال‌ترین شعارها متشکل می‌شوند و در مسیر انقلاب گام برمی‌دارند. انقلاب است که با منافع و اهداف طبقه کارگر، طبقه‌ای که با تمام نظم اقتصادی – اجتماعی و سیاسی سرمایه‌داری در تضاد آشتی‌ناپذیری قرار دارد، در انطباق است. بدیهی ست که ما به‌عنوان سازمانی که مدافع منافع طبقه کارگر و از موضع این طبقه مدافع منافع عموم توده‌های زحمت‌کش و ستمدیده هستیم، باید پیگیرانه ماهیت شعارهای بورژوازی را برملا کنیم و در برابر شعار بورژوایی رفراندوم از انقلاب دفاع کنیم.

کار شماره ۳۹۵ – سال بیست و چهارم – نیمه دوم آذر ۸۱

کار شماره ۳۹۵ – نیمه دوم آذر ۱۳۸۱

 

POST A COMMENT.