هیچوقت فکر نمیکردم روزی مجبور شوم برای رفتنت کلمهها را اینگونه کنار هم بگذارم. هنوز هم باورش سخت است که اگر به تو زنگ بزنم، دیگر کسی آن سوی خط نباشد. چه میشود کرد؟ بهاری که گذشت دیگر برنمیگردد؛ حالا تنها آه و حسرتی مانده که در برگهای کتابِ خاطراتمان ورق میخورد. اما بدان که هیچ بارانی نمیتواند رد خاطرات تو را پاک کند.
اگر دانشآموزانی که در مدارس خزانه، سهراه آذری (قپانی) و خیابان قزوینِ تهران به آنها درس میدادی، امروز از درگذشت تو باخبر میشدند، به احترامت کلاه از سر برمیداشتند. افسوس که در این دیار غربت، کمتر کسی عظمت تو را میشناخت. بگذار یکبار دیگر برای کسانی که با تو زیستند اما همسنگِ بزرگیات تو را نشناختند بگویم: رفیق فریدون، معلمی بود از نسل صمد بهرنگی. او همکار و رفیق معلمی به نام هرمز گرجیبیانی بود که در ۲۸ مرداد ۱۳۵۸ تیرباران شد. فریدون معلمی بود با اندیشههای پاک امیرپرویز پویان که بعدها به فدائیان اقلیت پیوست و از خط فکری این سازمان جانبداری کرد.
او عضو شورای استکهلم بود و با شوقی وافر در این تشکیلات فعالیت میکرد. هیچ اکسیون و تظاهراتی نبود که با فراخوان «شورای حمایت از مبارزات آزادیخواهانه مردم ایران در استکهلم» در اعتراض به سرکوب و کشتار، و در حمایت از کارگران، بازنشستگان و زنان برگزار شود و او در صف اولش نباشد.
هر بار که در ایستگاه قطار شهری از هم جدا میشدیم، در آن تاریکی، سکوت و سرمای جانگداز سوئد، آنقدر به قامتش خیره میشدم تا از دیدرسم ناپدید شود. او تنها بود و تنها زندگی میکرد. در آن لحظات که محکم و استوار بر زمین یخزده و پر از برف گام برمیداشت، با خود میگفتم: کاش کسی در خانه منتظرش بود تا فنجانی چای داغ یا کاسهای سوپ گرم جلویش بگذارد. اما او تنها بود… و این تنهایی مرا به یاد سخن گابریل گارسیا مارکز میانداخت که: «میان کسی که تنها مانده با کسی که تنهایی را انتخاب کرده، تفاوت است.» اما رفیق فریدون تلفیقی از هر دو تنهایی بود؛ به لطف بیمهری اداره مهاجرت سوئد، زندگی او در دوران تبعید، با حسرت دوری و جدایی از همسر و فرزندانش سپری شد.
در این برزخ تنهایی، تنها انگیزه او برای ادامه زندگی، آرمانهایش بود؛ آرزوی اتحاد و همبستگی طبقاتی کارگران و زحمتکشان در پیکار نهایی با طبقه استثمارگر. او تحقق این آرزو را در استقرار حکومت شورایی میدید.
بدرود همشهری خوب کارگران و زحمتکشان؛ یادت در قلبهای ما گرامی و راهت مستدام باد.
رضا پورکریمی





نظرات شما