در سالهای اخیر به ویژه در سال میلادی جاری، بر بستر بحرانهای جهان سرمایهداری و بروز بحرانهای سیاسی ناشی از آن در برخی از کشورها، شورشهایی علیه وضع موجود صورت گرفت که جوانان نقش برجستهای در آنها ایفا کردند. این جوانان با بکار بردن نشانهها و نمادهایی از فضای مجازی و استفاده از شبکههای اجتماعی هویت خود را به نام «نسل زِد» رقم زدند. اگرچه پیش از این اعتراضات نیز نسل زد که به متولدین اواسط دههی هفتاد تا اواخر دههی هشتاد شمسی اطلاق میشود، و در پی نامگذاری نسلهای قبل با حروف “ایکس” و “وای” صورت گرفته است، با شاخصهایی مانند استفاده از فناوری دیجیتالی، شبکههای اجتماعی گوشیهای هوشمند، همچنین با علاقه به سبکهای خاص فرهنگی، در نوع بیان و پوشش و سرگرمیهای خود شناخته میشد، اما اکنون با ورود مستقیم و فعال این نسل به مسائل سیاسی و اعتراض به بیعدالتی و اقتدارگرایی حکومتها، اصطلاح نسل زد جایگاه ویژهای در ادبیات سیاسی و رسانهای پیدا کرده است، تا جایی که این نسل به عنوان سوژهی اصلی انقلابات عصر حاضر معرفی میشود. به این ترتیب چند نماد از فیلمهای کارتونی جایگزین نمادهای انقلابی میشوند که تاریخی از مبارزات طبقاتی را در پیشینهی خود دارند. مبارزه برای تغییر در جامعه تحتالشعاع مبارزهای مقطعی و موضعی و سطحی قرار گرفته، و تمام شاخصهای دیگری که برای یک کنشگر انقلابی ضروری هستند، از جمله آگاهی انقلابی به حاشیه میروند. هدف اصلی در این راستا تهی کردن مفهوم انقلاب از محتوای اصلی آن یعنی دگرگونی بنیادی در مناسبات طبقاتی و تضعیف طبقهی کارگر در جایگاه توانمندترین و پیگیرترین نیروی اجتماعی در تحولات انقلابی است. در همین رابطه اصولا مفهوم انقلاب نیز به شورشهایی سطحی و زودگذر و در ذات خود مواجه با سرنوشتی ناکام تعریف میشود. به همین دلیل است که حتی در ایران نیز که اصطلاح نسل زد نه در بین خود جوانان رایج است و نه جنبشی با مختصات جنبشهای دیگر در جامعه وجود دارد، از زبان حامیان نظم سرمایهداری با تمام رنگ و لعابهای متنوعی که دارند، از پزشکیان گرفته تا رضا پهلوی و حتی برخی از فعالان صنفی و رسانههای مختلفشان عبارت “نسل زد” به شکلی گسترده مطرح میشود.
نگاهی دقیقتر به شورشهای اخیربیاندازیم. در سریلانکا در ماه مارس سال ۲۰۲۲ تظاهراتی عمدتأ از سوی جوانان آغاز شد، این جنبش اعتراضی که بر بستر بحرانهای عمیق اقتصادی موجود در جامعه و با خواستههای معیشتی و علیه سیاستهای نئولیبرالی صورت گرفت، خیلی سریع به جنبشی صرفا سیاسی تبدیل شد و شعار اصلی خود را استعفای گوتابایا راجاپاکسا، رئیس جمهور وقت قرار داد. نتیجهی این اعتراضات برکناری رئیس جمهور وقت و جایگزینی او توسط نخست وزیر پیشین بود. او نیز نه تنها ساختارهای قدرت و فساد را حفظ کرد، بلکه همزمان به سرکوب شدید جنبش پرداخت، به بهانهی کنترل بحران با صندوق بین المللی پول وارد مذاکره و معامله شد، سیاستهای نئولیبرالی را ادامه داد و ریاضت اقتصادی را شدت بخشید.
در کنیا اعتراضات در ماه ژوئن ۲۰۲۴به اوج خود رسید. این اعتراضات به ویژه از سوی جوانان صورت گرفت که درگیر معضلات عمیق اقتصادی از جمله بیکاری و فقر مفرط بودند. اما هدف اصلی اعتراضات، به اصلاح لایحهای از دولت در رابطه با افزایش مالیات بر کالاهای اساسی، خدمات دیجیتال و وسایل نقلیه محدود شد. نتیجهی این اعتراضات که تا اکتبر به طول انجامید، اصلاح برخی از بندهای این لایحه بود. دهها نفر در این اعتراضات کشته و یا ناپدید شدند، اما ساختارهای اصلی قدرت و فساد حکومتی بر جای خود باقی ماندند.
در ماداگاسکار، اگرچه اعتراضات علیه قطع مکرر آب و برق صورت گرفت و تحولاتی ساختاری بایستی در حل این بحران انجام میشد، اما تظاهرکنندگان خواست خود را درادامهی اعتراضات به استعفای رئیس جمهور محدود کردند. در نتیجه کابینهی نخست وزیر منحل و دولت جدید روی کار آمد. در این اعتراضات نیز که با سرکوب شدید، از سوی ارتش این کشور و اعلام حکومت نظامی مواجه شد، تحولی عمیق در نهادهای قدرت یا حکمرانی رخ نداد.
در کشورهای دیگر نیز که شورشهای اجتماعی جوانان انجام شد و به آنان شورشهای نسل زد گفته میشود، تغییری در نظم حاکم پدید نیامد. در نتیجه، در این کشورها که “نسل زد” عنوان کنشگران فعال را در رسانهها به خود اختصاص داده اند، اصولاً انقلابی صورت نگرفته که نسل زد، بخواهد به عنوان سوژهی انقلاب معرفی شود. این جنبشها به سرعت آغاز شده، اوج گرفته و فروکش کردند. از ویژگیهای مشترک این جنبشها میتوان موارد زیر را نیز ذکر کرد: عدم وجود رهبری، نداشتن انسجام و تشکل لازم، نبود تجربه در امر مبارزه، نداشتن پیوند با جنبشهای دیگر به ویژه جنبش کارگری، عدم وجود برنامه و تئوری منسجم انقلابی ، نداشتن آلترناتیو انقلابی و به طور کلی فقدان آگاهی انقلابی و مهمترین ویژگی، عدم حضور طبقهی کارگر به عنوان نیروی متشکل و پیشبرندهی انقلاب اجتماعی طی این اعتراضات است، در واقع فقدان تمام فاکتورهایی که در وقوع و پیروزی یک انقلاب نقش بازی میکنند.
اما آیا توضیحات بالا، به این معناست که جوانان هیچ نقشی در تحولات انقلابی ندارند؟ پاسخ این سوال این است که البته نیروی جوان در جامعه، با درس گرفتن از تجربیات مبارزات طبقاتی و ارتقاء سطح آگاهی خود به آگاهی انقلابی با درآمیختن این دو عنصر به عنصر شور و ابتکار میتواند نقش مؤثری در تحولات انقلابی ایفا کند. به ویژه این که اکنون در سراسر جهان، بار سنگینی از عواقب بحرانهای اقتصادی بر دوش جوانان قرار دارد که از معضلات بیشمار از جمله بیکاری، نداشتن امکان تحصیل و چشم انداز روشنی برای آینده و چه بسا، ازعدم برخورداری از حداقلهای زندگی رنج میبرند. اما در همین رابطه نیز صف جوانانی که به طبقهی کارگر و زحمتکش متعلقند، از جوانانی که به طبقهی استثمارگر وابسته هستند، جداست و تنها با تعاریف سنی و نسلی نمیتوان انان را هم تراز دانست. در کشورهایی با رژیمهای اقتدارگرا و دیکتاتور با سیستم فاسد حکومتی و به ویژه در کشورهایی مانند ایران که حتی ابتداییترین حقوق انسانی با حربهی قوانین دینی زیرپا گذاشته میشود، انگیزههای قوی ای برای شورشهای اجتماعی و بویژه حضور فعال جوانان در ابعادی وسیع وجود دارد. این واقعیت را در ایران در جنبش زن، زندگی، آزادی نیز مشاهده کردیم. اما همانطور که تجربهی این جنبش که با فداکاریهای بسیاری صورت گرفت، به ما میآموزد، تا چنین جنبشهایی بدون پیوند با جنبش کارگری و کسب آگاهی انقلابی باشند، یارای پایان دادن به نظم حاکم را نخواهند داشت. شعلهی این جنبشها به سرعت گٌر میگیرد و با همان سرعت به خاموشی میگراید یا به تدریج محو میگردد. مبارزات بعدی در ادامهی چنین جنبشهایی پس از افول، در بهترین حالت، تنها به شکل اتمیزه، مبارزات فردی و منفرد و خلاصه به شکل بیخطر برای حاکمان شاید چندی به حیات ادامه دهند در این حالت همبستگی اجتماعی که ویژگی اصلی یک جنبش است، کمرنگ و بی رمق میشود یا حتی در وابستگی به ایدئولوژی های انحرافی در گور گذشتگان به دنبال غرور از دست رفته میگردد. در ذهن بسیاری از کنشگران قبلی این جنبشها، مفهوم زندگی از برخورداری از رفاه و پیشرفت شخصی فراتر نمیرود و آزادیهای سیاسی و اجتماعی به آزادی فردی که برای آزادی دیگری ارزشی قائل نیست، تقلیل پیدا میکند.
سرمایهداری از آغاز پیدایش خود، همواره برآن بوده که با واژگون جلوه دادن مناسبات در ذهن انسانها، با نامرئی ساختن ساختارهای اصلی قدرت و ثروت و با ایجاد تشتت عملی و نظری در صف مبارزهی طبقاتی، مبانی قدرت خود را تحکیم و تنها نیروی پیگیر و توانا در تحولات انقلابی، یعنی طبقهی کارگر را به حاشیه رانده، متفرق و تضعیف کند. در این راستا، به ویژه از آغاز قرن بیستم سیاستهای هویتی بر مبنای پیوندهای ملی، نژادی، قومی و مذهبی در تقابل با جنبش کارگری از گورهای تاریخی خود به درآورده شده و توسط نظم جهانی سرمایهداری بازتولید شدند. به نظر میآید که این هویتسازیها در عصر فناوری دیجیتالی و استفاده از فضای مجازی به شکل دیگری درآمدهاند. اینها حتی ریشههای تاریخی جنبشهای هرچند ارتجاعی پیشین را ندارند. نسل زد، هویتی سیال است که تاریخمصرفش بهخودیخود با بالا رفتن سن تمام میشود. فاقد جایگاه طبقاتی، حافظهی تاریخی و آگاهی انقلابی است. اگرچه معضلات این نسل در جهانی واقعی میباشند، اما راهحلها در دنیای مجازی جستجو میشوند؛ راهحلهایی که در دنیای مجازی چهبسا با کمک تبلیغات، رباتها و هوش مصنوعی خلقشدهاند. پیروی از قهرمانانی مجازی که درواقع خودِ کاربران آنان را با لایک و هشتگ پروراندهاند، به مد روز تبدیل میشود. رفتار این کاربران جوان را میتوان با خلق بتها در عصر جاهلیت مقایسه و پیروی از آنان را به ستایش و حتی پرستش همان بُتها تشبیه کرد؛ بتهای عصر دیجیتال. در این میان به نظر میآید، پیروز این ماجرا، بازار آزاد سرمایهداری است که با تولید کالایی جدید به شکل یک فیلم کارتونی یا اپلیکیشن، کالاهای دیگری از لباس گرفته تا پرچم در دست تظاهرکنندگان تولید میکند و نه تنها از آن استفادهی سیاسی میبرد، بلکه از میلیونها کلیک و هشتگ نیزسود میبرد. در واقع حتی اعتراضات و شورشهای اجتماعی نیز به کالایی مصرفی تبدیل میشوند.
اما بر بستر مادی تاریخ و تحولات انقلابی آن، این هستی اجتماعی انسانهاست که آگاهی واقعی آنان را شکل میدهد و نه آگاهی کاذب و واژگونه از خود و جهان پیرامون خود.





نظرات شما