در خلوت روشن با تو گریسته ام
برای خاطر زندگان،
و در گورستان تاریک با تو خوانده ام
زیباترینِ سرودها را
زیرا که مردگان این سال
عاشق ترینِ زندگان بوده اند. (احمد شاملو)
در یادمان هزاران جان شیفته ای که دهه ۶۰ در بیدادگاه های جمهوری اسلامی کشتار شدند، هم اینک روزها و هفته هایی از یک تابستان دیگر را سپری می کنیم. تابستان هایی گرم و سوزان که هرسال برای خانواده های داغدار و توده های مردم ایران یادآور خونبارترین کشتار زندانیان سیاسی در زندان های جمهوری اسلامی است. سخن از تابستان ۶۷ است. تابستانی مرگبار که مرداد آن با کشتار جمعی زندانیان مجاهد گذشت و شهریور آن با قتلعام زندانیان سیاسی چپ و کمونیست سپری شد. تابستانی نفس گیر که به فرمان خمینی جلاد، جان شیفتۀ بیش از۵ هزار زندانی سیاسی در بند بر چوبه های دار آونگ شد.
کشتاری فجیع که با گذشت ۳۷ سال هنوز زخم هایش التیام نیافته اند، هنوز خانواده ها در سوگ عزیزانشان می گریند، کودکان، نام و یاد مادران و پدران خود را در عکس های مانده به دیوار می جویند و توده های مردم ایران با یادمان عاشق ترینِ زندگان آن سال های سپری شده همچنان به پیش می تازند تا بر ویرانه های جمهوری اسلامی بر جای جای گلزار خاوران و دیگر خاوران های آشکار و نهان بوسه زنند.
قتلعام زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷، اقدامی خلق الساعه نبود که طوفان ویرانگر آن یک شبه از آسمان خوفناک جمهوری اسلامی بر زندان و زندانیان نازل شده باشد. کشتار زندانیان سیاسی در آن تابستان هولناک در شرایطی صورت گرفت که جمهوری اسلامی هزاران تن از نیروهای مبارز و آزادیخواه و عضو سازمان های چپ و کمونیست را در سال های نخست دهه ۶۰ دسته دسته اعدام کرده بود. نه فقط هزاران نفر از مبارزان راه آزادی و سوسیالیسم را به جوخه های اعدام سپرده بود، بلکه ده ها هزار تن از جوانان و زن و مرد دیگر را هم به جرم دفاع از آزادی، دفاع از سوسیالیسم و دفاع از مطالبات بر زمین ماندۀ کارگران و توده های زحمتکِش، دستگیر و پس از اعمال شکنجه های طاقت فرسای قرون وسطایی به حبس های بلندمدت محکوم کرد.
به واقع، کشتار مرداد و شهریور ۶۷، ادامه همان کشتارهایی بودند که از نخستین روزهای به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی در پشت بام مدرسه رفاه کلید خورد، با اعدام و کشتار مردم کردستان در تابستان ۵۸ گسترش یافت، در زمستان همان سال بر سر مردم ترکمن صحرا آوار شد و سپس در سال های ۶۰ و ۶۱ و ۶۲ با شکنجه و اعدام هزاران تن از زبده ترین کادرها، اعضاء و هواداران فعال سازمان های انقلابی و چپ و کمونیست ادامه یافت. کشتارهایی که در تابستان ۶۷ به اوج رسید و همچون فواره های بلند خون در تمام زندان های جمهوری اسلامی از اوین تا گوهردشت، از گیلان و مازندران تا تبریز و مشهد، از شیراز و اهواز تا زاهدان و ارومیه، از ارومیه به بندرعباس، و از آنجا تا به هر کجا که زندان و زندانیانی در آن اسیر و در بند بودند، سر برکشید.
خمینی و دار و دستۀ تبه کارش که با سوار شدن بر انقلاب بزرگ مردم ایران به قدرت رسیده بودند، به دلیل ماهیت ارتجاعی و ناتوانی در پاسخگویی به مطالبات انقلابی، دموکراتیک و آزادیخواهانه مردم ایران، تنها راه بقاء و استمرار حاکمیت ضد مردمی خود را در سرکوب و ترور و کشتار مردم و نیروهای انقلابی می دیدند. با شروع جنگ ارتجاعی ایران و عراق، آن فرصتی که خمینی و دار و دسته اش برای تحکیم استبداد حاکمیت دینی خود در جامعه به دنبالش بودند، برایشان فراهم شد. جنگی ارتجاعی، که اگر چه برای توده های مردم ایران جز کشتار و ویرانی و فقر و فلاکت چیز دیگری به بار نیاورد، اما برای خمینی و جمهوری اسلامی یک «نعمت» شد. نعمتی بزرگ که از قِبَل آن، انقلاب بزرگ توده های مردم ایران پس از دو سال کشاکش میان انقلاب و ضدانقلاب، توسط ضدانقلاب حاکم به شکست انجامید. در پی شکست انقلاب و حمام خونی که جمهوری اسلامی طی سال های نخست دهه ۶۰ به راه انداخت، بخش وسیعی از زبده ترین کادرها و برجسته ترین اعضای سازمان های انقلابی و چپ و کمونیست در بیرون و درون زندان های جمهوری اسلامی به کام مرگ رفتند و انبوهی دیگر از هواداران آنان نیز با تحمل شکنجه های طاقت فرسا به زندان و حبس های طولانی مدت محکوم شدند.
در پی سرکوب و کشتار بی امانی که جمهوری اسلامی از ۳۰ خرداد ۶۰ در جامعه به راه انداخت، قبل از همه قلع و قمع سازمان های انقلابی و چپ و کمونیست در دستور کار ارتجاع حاکم قرار گرفت. همزمان با سرکوب بی رحمانه سازمان های انقلابی و کمونیست، اعمال فشار و شکنجه بر زندانیان نیز شدت گرفت. در بیرون از زندان، سازمان های انقلابی و مبارز و کمونیست یک به یک سرکوب و به به تدریج حضور عینی شان در جامعه به محاق رفت. در غیاب حضور عینی سازمان های انقلابی در جامعه، زندان به سنگری برای مقاومت و ایستادگی در مقابل رژیمی هار و درنده و افسارگسیخته تبدیل شد. ارتجاع حاکم که سرمست از پیروزی های خود در بیرون از زندان بود، مقاومت زندانیان را بر نمی تابید و لذا، شکست و تسلیم زندانیان را در دستور کار خود قرار داد. در چنین فرایندی بود که اعدام از پی اعدام، شکنجه پشت شکنجه، همراه با اعمال داغ و درفش و تازیانه به امری عادی در زندان های جمهوری اسلامی تبدیل شد.
در زیر چنین فشارهای سنگین و مرگباری بود که عده ای از زندانیان بریدند، تعدادی تواب شدند، گروهی به کُنج انفعال خزیدند، اما به رغم همه تنگناها و شکنجه های موجود آنچه باقی ماند و نمود بیرونی یافت، همانا مقاومت خانواده ها در بیرون و پایداری و ایستادگی اکثریت قریب به اتفاق زندانیان بر سر آرمان ها و باورهای انقلابی شان در زندان بود. مقاومتی که به دلیل خفقان حاکم بر کشور و گستره تک صدایی تبلیغاتی جمهوری اسلامی در آن سال های بیداد و بیدادگری کمتر در جامعه انعکاس می یافت. پایداری خانواده ها در بیرون از زندان برای حفظ خاوران و حمایت بی دریغ آنان از فرزندانشان، همراه با مقاومت و ایستادگی زندانیان در درون زندان ها به حدی بالا بود که عملاً مسئولان و زندانبانان جمهوری اسلامی را به استیصال کشانده بود. با این همه و به رغم ایستادگی، پایداری، از خودگذشتگی و مقاومتی که اکثریت بزرگ زندانیان در زندان های جمهوری اسلامی از خود بجا گذاشتند، جمهوری اسلامی اما با استفاده از «نعمت» جنگ و در فقدان سازمان های کمونیست و انقلابی که جملگی قلع و قمع شده بودند، سرکوب و خفقان را در جامعه نهادینه کرد. سرکوبی عنان گسیخته که برای سال ها تحرک مبارزاتی را در جامعه به محاق برد.
پس از ۸ سال، جنگ خاتمه یافت. خمینی در ۲۷ تیر ماه ۱۳۶۷، قطعنامه ۵۹۸ سازمان ملل را برای پایان جنگ پذیرفت. ۲۹ تیر با چهره ای عبوس و شکست خورده بر صفحه تلویزیون ظاهر شد. با جملاتی کوتاه، مقطّع و بریده، مسئولیت پایان جنگ را پذیرفت. پذیرش پایان جنگ را به مثابه نوشیدن جام زهری برای خود اعلام کرد و آنگاه با قامتی در هم فرورفته از صفحه تلویزیون خارج شد.
با پذیرش قطعنامه سازمان ملل جنگ خاتمه یافت، اما وجود هزاران زندانی مقاوم که پس از آزادی به میان مردم باز می گشتند، موضوعی نبود که خمینی و دیگر مسئولان آدمکُش جمهوری اسلامی بتوانند به سادگی از کنارش بگذرند. لذا، کشتار زندانیان سیاسی با برنامه ای از پیش تعیین شده در دستور کار نظام قرار گرفت. تنها یک هفته بعد از آنکه خمینی جام زهر را لاجرعه سر کشید، کشتار جمعی زندانیان سیاسی در زندان های سراسر کشور آغاز شد و بدین سان بود که در کمتر از دو ماه بیش از ۵ هزار زندانی مجاهد و چپ و کمونیست در زندان های سراسر کشور سر بدار شدند.
جمهوری اسلامی با کشتار بی رحمانه ای که در سال های نخست دهه ۶۰ به راه انداخت و پس از آن با قتلعام هزاران زندانی سیاسی در تابستان ۶۷، اگرچه موجودیت خود را با تحمیل یک فضای گورستانی در جامعه تثبیت کرد، اما تأثیرات مخرب آنهمه بیداد و سرکوب و کشتارهای دهه شصت، امری نبود که تنها در مقولۀ تثبیت جمهوری اسلامی تعریف یا خلاصه گردد. اثرات ویرانگر کشتارهای آن دهه تنها به شکست انقلاب منجر نشد، تنها در حد تثبیت موجودیت نظام و ایجاد یک سکوت گورستانی طی سال های متمادی باقی نماند. آنچه در آن سال ها بر سر مردم و جامعه ما رفت، بسی فراتر از شکست انقلاب و تثبیت موجودیت جمهوری اسلامی در آن سال های سپری شده بود. در این کشتارها حدود ۷۰۰ تن از اعضاء، کادرها و نیروهای هوادار سازمان در راه آزادی و سوسیالیسم جان باختند. تأثیرات ویرانگر کشتار و سرکوب آن دهه سرخ و خونبار را که عملاً به قلع و قمع تمام سازمان های انقلابی و چپ و کمونیست در جامعه منجر شد، نه فقط در آن سال های خوفناک بلکه هم اینک در وضعیت کنونی و در شرایط امروز جامعه ما نیز می توان به روشنی دید .
ضعف و عدم تشکل یابی، بی سازمانی جنبش های اجتماعی، پراکندگی مبارزاتی کارگران و توده های مردم ایران، ناتمام ماندن خیزش و قیام و جنبش های بزرگ توده ای، نظیر دیماه ۹۶، آبان ۹۸ و جنبش انقلابی «زن، زندگی، آزادی» در نیمه دوم ۱۴۰۱ از جمله نتایج تأثیرگذار همان سال های سرکوب و کشتار دهه ۶۰ است که اکنون همانند اختاپوسی هزار پا، جنبش های انقلابی درون جامعه را در چنگال خود گرفته است.
ضربات جبران ناپذیری که در آن سال های نخست دهه ۶۰ بر تمامی سازمان های سیاسی و مبارز و کمونیست وارد شد، همراه با اعدام و کشتارهای بیرون و درون زندان، که زبده ترین رهبران و کادرها و عناصر فعال جنبش های اجتماعی و سوسیالیستی را از جامعه گرفت، فاجعه ای نبود که تأثیرات ویرانگر آن فقط در همان سال های دهه ۶۰ باقی مانده باشد. سرکوب و تبعید ناخواسته و خارج شدن اندک رهبران و کادرهای باقیماندۀ احزاب و سازمان های مترقی و کمونیست از کشور و پس از آن، کشتار جمعی هزاران زندانی سیاسی مقاوم در تابستان ۶۷ که هر کدام در گذر سال های زندان به کادرهای ورزیده ای تبدیل شده بودند، همه و همه از جمله اثرات ویرانگر و ماندگار سرکوب و کشتارهای آن دهه خونین است که اکنون فقدان آن همه یاران سربلند در مبارزات جاری توده های مردم ایران به عینه احساس می شود. به واقع کشتارهای دهه ۶۰ که منجر به از دست رفتن صدها رهبر و کادر و هزاران عضو فعال سازمان های چپ و کمونیست و انقلابی در آن سال های آتش و خون شد، اکنون بیش از هر زمان دیگری تأثیرات مخرب خود را در جامعه و در مبارزات جاری توده ها بازتاب داده است. وضعیتی که عملا سبب شده تا احزاب و سازمان های مبارز و کمونیست باقیمانده از آن سال های دور و دراز به رغم همه زحماتی که کشیده اند، هنوزهم که هنوز است نتوانسته اند آن پیوند قبلی خود را با جامعه و توده های مردم ایران برقرار کنند.
کادرهای ورزیده ای که جامعه امروز و جنبش انقلابی ما همواره با حسرت و درد یادشان را گرامی داشتهاند. آن یاران سربلند، آن عاشقان شرزه که با شب نزیستند، نه فقط عاشق ترینِ زندگان آن سال ها بوده اند، بلکه در زمرۀ والاترین سرمایه های سیاسی، اجتماعی و انقلابی جامعه ما در امر پیشبرد انقلاب و سازماندهی جنبش های اجتماعی آن بودند. بی شک هر کدام از آنان سرمایه های بزرگ انسانی و انقلاب و آرمان خواهی سوسیالیستی جامعه ما بودند که اکنون نبود و فقدان آنان در سازماندهی و سمت و سو دادن به مبارزات جاری و انقلابی توده های مردم ایران به عینه مشهود است. یادشان گرامی و راهشان برای رسیدن به آزادی و سوسیالیسم پر رهرو باد.





نظرات شما