تشدید سرکوب و اعدام با هدف بقاء

در ده روز گذشته سه گزارش در مورد تشدید سرکوب، افزایش اعدام و گسترش بازداشت‌ها در جمهوری اسلامی انتشار یافته است. گزارش اول که روز ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۵ منتشر شد، مربوط به انجمن قلم آمریکاست که در گزارش سالانۀ خود از جمهوری اسلامی به عنوان «بزرگ‌ترین زندان زنان نویسنده در جهان» نام برده است. انجمن قلم آمریکا می‌گوید، شمار نویسندگان زندانی در سال ۲۰۲۵ میلادی برای نخستین بار از زمان آغاز انتشار «شاخص آزادی نوشتن» در سال ۲۰۱۹ از مرز ۴۰۰ نفر گذشته است. جمهوری اسلامی با داشتن ۵۳ نویسنده زندانی، پس از چین – با ۱۱۹ نویسندۀ زندانی – در جایگاه دوم قرار دارد.

گزارش فوق، با در نظر گرفتن  نسبت جمعیت ایران با چین تأکید دارد، شدیدترین افزایش بازداشت‌ها طی سال ۲۰۲۵ در ایران ثبت شده است. جایی که مسئولان جمهوری اسلامی دست‌کم با ۱۷ بازداشت تازه، از افزایش چشمگیر بازداشت نویسندگان، مترجمان، پژوهشگران و فعالان فرهنگی نیز در ایران خبر داده‌اند. تا جایی‌که شمار نویسندگان زندانی – بویژه نویسندگان زن –  در جمهوری اسلامی را به سطح دوران اوج سرکوب اعتراضات جنبش انقلابی «زن، زندگی، آزادی» نزدیک کرده‌اند.

دومین گزارش مربوط به سازمان عفو بین‌الملل است. عفو بین‌الملل نیز در تازه‌ترین گزارش سالانۀ خود که روز ۲۸ اردیبهشت  انتشار یافته، با اعلام دست‌کم ۲۷۰۷ اجرای حکم اعدام در ۱۷ کشور جهان، از ثبت رکوردی بی‌سافقه در چهار دهۀ اخیر خبر داده است. رکوردی با افزایش ۸۰ درصدی نسبت به اعدام‌های سال قبل از آن که بیش از هرچیز نام ایران را در مرکز خود دارد.

عفو بین‌الملل می‌گوید، مسئولان جمهوری اسلامی در سال ۲۰۲۵ دست‌کم ۲۱۵۹ نفر را اعدام کرده‌اند، یعنی نزدیک به دو برابر سال قبل از آن. این رقم به تنهایی حدود چهارپنجم کل اعدام‌های ثبت‌ شده در جهان را شامل می‌شود. طبق گزارش فوق، چین همچنان بزرگ‌ترین کشور اجرا کننده مجازات مرگ در جهان است. اما به دلیل محرمانه بودن آمار رسمی، هزاران مورد از اعدام‌های احتمالی صورت گرفته در این کشور در محاسبات عفو بین‌الملل لحاظ نشده‌اند. ایران بعد از چین در رتبه دوم جهان قرار دارد. عربستان با ۳۵۶ اعدام، آمریکا ۴۷، مصر ۲۳ و کویت با داشتن ۱۷ اجرای حکم اعدام دررتبه‌های بعدی قرار دارند.

گزارش عفو بین‌الملل، در بخش مربوط به ایران، تصویری فراتر از افزایش صرف اعداد ارائه می‌دهد. این سازمان و گزارش‌های تکمیلی رسانه‌های کشورهایی نظیر آلمان می‌گویند، مجازات اعدام در ایران به شکلی «نظام‌مند به ابزاری برای گسترش ارعاب» در جامعه تبدیل شده است.

گزارش سوم توسط احمدرضا رادان – فرمانده کل نیروی انتظامی جمهوری اسلامی – داده شده است. این گزارش که شمایی از سرکوب داخلی و تشدید بازداشت معترضان جنبش  دیماه گذشته‌ را ارائه می‌دهد،  به نوعی مکمل دو گزارش انجمن قلم آمریکا و سازمان عفو بین‌الملل است. احمدرضا رادان، روز یکشنبه ۲۷ اردیبهشت، با بیان اینکه «هنوز شناسایی و بازداشت آشوبگران حوادث سال گذشته ادامه دارد» اعلام کرد: «از آغاز جنگ تا به الآن بالغ بر ۶ هزار و ۵۰۰ نفر» از معترضان دیماه ۱۴۰۴ بازداشت شده‌اند که ۵۶۷ نفر از آنان «موارد ویژه مرتبط با نفاق، اشرار و گروهک‌های ضد انقلاب بودند».

این سه گزارش – بویژه گزارش احمدرضا رادان – به روشن‌ترین وجه ممکن ابعاد سرکوب، تشدید اعدام و بازداشت‌های گستردۀ معترضان را نه فقط در سال گذشته بلکه در همین ماه‌های اخیر نیز بازتاب داده‌اند. وضعیت هولناکی که جمهوری اسلامی صرفاً برای بقاء و ماندگاری خود، با توسل به اعدام سعی دارد تا سایه مرگ را در جای‌جای سپهر سیاسی ایران بگستراند.

اینکه چرا ارتجاع حاکم به چنین ابعادی از سرکوب و اعدام – آنهم در این بازۀ زمانی – روی آورده است، ارتباطی تنگاتنگ با شرایط جنگی، ورشکستگی رژیم و موقعیت وخامت‌بار سیاسی، اقتصادی و اجتماعی جمهوری اسلامی دارد. این امر دست‌کم برای همه فعالان سیاسی، سازمان‌های انقلابی چپ و کمونیست و همۀ کسانی که کمترین آشنایی با بحران‌های سیاسی – اجتماعی جامعه و روند مبارزات توده‌های مردم ایران در این سال‌های اخیر دارند، کاملاً روشن است که تشدید اعدام و گستردگی بازداشت‌ها نه ناشی از قدرت حاکمیت که دقیقاً بر گرفته از وحشت رژیم در شکل‌گیری اعتلای مجدد اعتراضات خیابانی‌ست. این نگرانی رژیم تا بدان حد است که ارتجاع حاکم همانند انسانی وحشت زده و گرفتار در تاریکی شب، شمشیر خود را بی محابا به هر سویی می‌چرخاند، بلند بلند هوار می‌کشد تا ترس درونی‌اش را پنهان سازد. با سوء‌استفاده از موقعیت جنگ، فعالان و معترضان شجاع را بازداشت می‌کند، شلاق بر تن و جانشان می‌زند، به جاسوسی متهمشان می‌کند، زیر شکنجه از آنان اعتراف می‌گیرد، بر اساس اعترافات اجباری حکم اعدام برای‌شان صادر می‌کند، بر گردن‌شان طناب دار می‌‌اندازد، تا بدینوسیله ضعف و زبونی خود را در قالب اقتدار به خورد هوادارانش بدهد. تا به زعم خود جنبش‌های اجتماعی را از حرکت باز دارد، جامعه را مرعوب سازد و توده‌های خشمگین را به یأس و ناامیدی بکشاند. جوانان دلیر و پرشور و مبارز را بازداشت می‌کنند، زندانیان با تجربه را به جوخه‌های مرگ می‌سپارند، خیابان را قرُق و میدان‌های شهر را به جولانگاه‌ گله‌های حزب‌اللهی خود تبدیل می‌کنند، تا زبونی و استیصال خود را از چشم مردم مخفی نگه دارند. مفسران فاشیست‌ رژیم در صدا و سیما برای کشتار و سرکوب مردم نسخه می‌پیچیند، فرماندهان نظامی بر طبل جنگ می‌کوبند، نابودی «دشمن» را به «امت حزب‌الله»وعده می‌دهند، تا خود را در دو عرصۀ داخلی و خارجی پیروز میدان جا بزنند؛ تا بقاء و ماندگاری خود را به توده‌های مردم ایران بقبولانند و جنبش‌های اجتماعی را خسته و فرسوده سازند. با گسترش سرکوب و اعدام سعی دارند تا باور به انقلاب اجتماعی و سرنگونی محتوم جمهوری اسلامی را در ذهنیت کارگران، زنان، جوانان، بیکاران، معلمان، بازنشستگان، دانشجویان، نویسندگان، هنرمندان، وکلا و عموم توده‌های ستمدیده و جان به لب رسیده مردم ایران سلاخی کنند. صدای اعتراض‌شان را خاموش و سکوت گورستانی را بر کشور حاکم سازند.

حال با توجه به سیاستی که جمهوری اسلامی در پیش گرفته است، پرسش مهم این است: نظر به مبارزات پیگیرانه توده‌های مردمی که در هشت سال گذشته طی چهار خیزش و قیام و جنبش و نبردهای بی‌امان خیابانی برای سرنگونی جمهوری اسلامی بپا خاسته‌اند، آیا راه نجاتی برای جمهوری اسلامی در برون رفت از بحران‌های مرگباری که در آن دست و پا می‌زند، متصور است؟ آیا جمهوری اسلامی صرفاً با تکیه بر سرکوب و کشتار و اعدام می‌تواند میلیون‌ها مردم معترض را از ورود به مبارزات سرنوشت‌ساز باز دارد؟ بدون شک چنین امکانی برای جمهوری اسلامی وجود ندارد.

نگاهی گذرا به  تمامی مؤلفه‌های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی موجود در جامعه حاکی از آنند که جمهوری اسلامی رفتنی‌ست. روشن است در وضعیت فاجعه‌بار کنونی، این مردم معترض را صرفاً با تکیه بر سرکوب و کشتار و اعدام نمی‌توان به سکوت واداشت. در موقعیت انفجاری کشور، در انباشت تضادهای غیر قابل حل، در شرایطی که فقر و فلاکت و نابسامانی‌های اجتماعی کل جامعه را فرا گرفته است و ناتوانی دولت در پاسخگویی به ابتدای‌ترین نیازهای مردم از زبان مسعود پزشکیان شنیده می‌شود، در وضعیتی که سر درگمی و استیصال و شکاف در بالایی‌ها شدت یافته، ناگفته پیداست در این وضعیت بحرانی نه تنها هیئت حاکمه قادر به ادامۀ حیات نیست، بلکه توده‌های مردم نیز بیش از این تاب و تحمل چنین اوضاع وخامت‌باری را ندارند. لذا مثل روز روشن است، این مردم خشمگین و زخم خورده از مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی دست نخواهند شست.

به واقع، آنچه رژیم را به تشدید سرکوب و گسترش اعدام  در این بازۀ زمانی کشانده است، همانا وحشت حاکمان اسلامی از روی آوری دوباره توده‌های خشمگین به نبردهای خیابانی‌ست. بر بستر چنین شرایطی، ناگفته پیداست که ارتجاع حاکم بیش از هرزمان دیگری با تهدید اعتلای مجدد جنبش‌های توده‌ای روبروست. مبارزاتی که اینبار پیش از آنکه برای بهبود شرایط زندگی‌ باشد، برای بقاء، نفس کشیدن و زنده‌مان‌شان است. مردمانی این چنین خشمگین و جان به لب رسیده را که منتظر کوچکترین فرصتی هستند تا بار دیگر به خیابان بیایند، قدرت مبارزاتی خود را به نمایش بگذارند و برای همیشه، طومار ۴۷ سالۀ رژیم را در هم بپیچند، به سادگی نمی‌توان خاموش کرد. جنبشی عظیم و توده‌ای که در پایان این جنگ ارتجاعی  دوباره جان خواهد گرفت، به میدان مبارزه کشیده خواهد شد و کوچه و خیابان و محله و کارخانه را به میدان نبرد‌ طبقاتی خود با ارتجاع اسلامی تبدیل خواهد کرد. جنبشی که اینبار همصدا و هم گام با سه‌شنبه‌های مبارزاتی زندانیان مبارز، پرچم «نه به اعدام» و آزادی زندانیان سیاسی را در مقابل زندان‌های مخوف جمهوری اسلامی به اهتزاز در خواهد آورد. جمهوری اسلامی را سرنگون، زندانیان سیاسی را آزاد، درب زندان‌های سیاسی را پُلمپ و پروندۀ شکنجه و اعدام را در ایران برای همیشه خواهد بست.

اینکه جمهوری اسلامی در این بازۀ زمانی با استفاده از فضای جنگی، اینترنت را مسدود، اعدام را تشدید و گله‌های حزب‌اللهی‌ را در متینگ‌های شبانه روزی به خیابان‌ها کشانده است، اینکه احمدرضا رادان با تبختر از دستگیری بیش از ۶ هزار و ۵۰۰ نفر از معترضان جنبش دیماه گذشته خبر می‌دهد، اینکه آدمکُشان جمهوری اسلامی با تبلیغاتی گسترده پیروزی خود را در هر عرصه‌ای فریاد می‌کنند، جملگی برای جلوگیری از وقوع چنین جنبشی بزرگ و همگانی‌ست. تلاشی برای درهم شکستن روحیه مبارزاتی مردم ستمدیده و کشتن امید و باور آنان به سرنگونی جمهوری اسلامی‌ست.

وقتی ارتجاع حاکم برای بقاء و ماندگاری‌ خود، برای دادن امید به هواداران‌اش و ایجاد ناامیدی در دل مردم با توسل به سیاست جنگی، اینچنین بی‌محابا به سرکوب و اعدام و بگیر و ببند در جامعه روی آورده است، ضروری‌ست تا ما، همۀ سازمان‌های چپ، کمونیست، انقلابی، مترقی و همۀ فعالان کارگری و دیگر جنبش‌های اجتماعی نیز با شعار نه به جنگ، پیش بسوی انقلاب اجتماعی، باور به انقلاب و سرنگونی جمهوری اسلامی را در ذهنیت توده‌های مردم ایران بیش از پیش زنده نگه داریم. با تکیه بر واقعیت‌های عینی حاکم بر زندگی مردم، وضعیت انفجاری جامعه، ناتوانی ارتجاع حاکم در برون رفت از بحران‌های ناعلاج موجود و با استناد به موقعیت شکنندۀ حاکمیت و با اتکا به قدرت لایزال توده‌ها، امید به سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی را در دل مردم قوی‌تر سازیم. برای پبشبرد یک مبارزۀ همگانی با رژیم بر ضرورت سازماندهی کارگران و تمامی جنبش‌های اجتماعی تأکید ورزیم. همگامی و همدلی با خانواده‌های اعدام‌شدگان و زندانیان سیاسی را گسترش دهیم. همراه و همصدا با سه‌شنبه‌های اعتراضی «نه به اعدام» زندانیان و خانواده‌های آنان، مبارزه برای لغو اعدام را جدی بگیریم. آزادی زندانیان سیاسی را در تمامی حرکت‌های مبارزاتی خود فریاد کنیم و فریادمان را با مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی پیوند زنیم. چرا که تنها با سرنگونی جمهوری اسلامی و استقرار حاکمیت شورایی کارگران و زحمتکشان است که لغو شکنجه و مجازات اعدام نیز برای همیشه از جامعه برچیده خواهد شد.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۷۰ در فرمت پی دی اف:

POST A COMMENT.