اقدام ترامپ در انتقال سفارت آمریکا به بیت المقدس و پیامدهای آن

هر اقدام امپریالیسم آمریکا در سراسر جهان همواره اقدامی در جهت تقویت ارتجاع جهانی و تحکیم اسارت و ستم بر مردم و ملت‌های ضعیف تر بوده است. اقدام اخیر رئیس جمهور آمریکا علیه مردم تحت ستم فلسطین نیز از این قاعده برکنار نیست.

پس از یک هفته گمانه زنی های رسانه ای، سرانجام در شامگاه روز چهارشنبه ۱۵ آذر(۶ دسامبر)، دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا طی یک نطق تلویزیونی بیت المقدس را به عنوان پایتخت اسرائیل به رسمیت شناخت.

او با اشاره به مصوبه ۱۹۹۵ کنگره آمریکا جهت انتقال سفارت ایالات متحده از تل آویو به بیت المقدس تاکید کرد که، “زمان اجرایی کردن آن مصوبه مدت ها بود که به تاخیر افتاده بود”. ترامپ در حالی که مایک پنس معاون اولش او را همراهی می کرد، پس از امضاء مصوبه کنگره آمریکا، رسما دستور انتقال سفارت آمریکا از تل آویو به بیت المقدس را نیز صادر کرد. او به رغم اعلام چنین تصمیمی، گفت: “ایالات متحده همچنان به راه حل ایجاد دو کشور مستقل پایبند خواهد ماند”.

تصمیم رئیس جمهور آمریکا اما، از همان آغاز اعلام رسمی آن در تلویزیون، با موجی از مخالفت های بین المللی مواجه شد. تنها چند دقیقه پس از اعلام رسمی این تصمیم، آنتونیو گوترش، دبیرکل سازمان ملل متحد در واکنش به آن، با صدور بیانیه ای اعلام کرد: “از لحظه اول بر عهده گرفتن [مسئولیت] دبیرکلی سازمان ملل متحد، مخالفتم را با هرگونه تصمیم یک جانبه که مسئله صلح میان اسرائیل و فلسطینیان را به خطر بیاندازد، اعلام داشته ام”.

دبیرکل سازمان ملل، همچنین با اعلام اینکه هیچ راه حل جایگزینی به غیر از تشکیل دو کشور مستقل وجود ندارد، مجددا تاکید کرد: “موضوع بیت المقدس آخرین موضوعی است که باید در جریان مذاکرات میان دو طرف طرح شود و هرگونه تصمیمی در باره آن باید با مشارکت و مداخله شورای امنیت و مجمع عمومی سازمان ملل متحد و قطعنامه مصوب این نهاد صورت گیرد”.

به دنبال مخالفت دبیرکل سازمان ملل، محمود عباس رئیس تشکیلات خودگردان فلسطینی و روسای کشورهای عربی و اسلامی و نیز بسیاری از دولت ها و رهبران کشورهای قدرتمند جهان نسبت به این تصمیم دونالد ترامپ، واکنش منفی نشان داده و تاکنون به صورت رسمی مخالفت های خود را با آن اعلام کرده اند. در این میان، علاوه بر مخالفت چین و روسیه، پنج کشور اروپایی عضو شورای امنیت سازمان ملل شامل بریتانیا، فرانسه، آلمان به عنوان سه عضو دائم در کنار سوئد و ایتالیا دو عضو دیگر شورای امنیت، در بیانیه ای مشترک از اقدام دونالد ترامپ انتقاد کرده و آن را تصمیمی “غیر سازنده” در راه ایجاد صلح میان اسرائیل و فلسطینیان توصیف کرده اند.

در میان موج مخالفت های منطقه ای و جهانی، رژیم اشغالگر و نژاد پرست اسرائیل، تنها کشوری بوده که از تصمیم رئیس جمهور آمریکا استقبال کرد. پس از نطق ترامپ، بنیامین نتانیاهو به فوریت از تصمیم او و”سخنان شجاعانه” اش تشکر و قدردانی کرد. دیگر مقام های دولت اسرائیل نیز، با استقبال از آن و با آگاهی از فرایند خشونت بار چنین تصمیمی گفته اند، خود را آماده رویارویی با تبعات آن کرده اند.

در گیری‌های نظامی و وضعیت خشونت باری که هم اینک میان اسرائیل و فلسطینان حاکم است، از زمان اشغال سرزمین های فلسطینی و تشکیل دولت اسرائیل در سال ۱۹۴۸ شکل گرفت. این وضعیت در پی جنگ ۶ روزه ژوئن ۱۹۶۷ میان اعراب و اسرائیل شدت یافت. جنگی که با تصرف بخش های دیگری از سرزمین های فلسطینی از جمله بیت المقدس شرقی توسط ارتش اشغالگر اسرائیل تا کنون به کانون مناقشات دیرینه میان اسرائیل و فلسطینی ها تبدیل شده است. چرا که اسرائیل با اشغال بخش شرقی این شهر، از همان زمان خواهان انتقال پایتخت خود به بیت المقدس شد و این در حالی است که فلسطینی ها نیز بخش شرقی بیت المقدس را پایتخت آینده کشور مستقل فلسطینی می دانند.

مناقشه بر سر نحوه حاکمیت بر این شهر، که اعراب و فلسطینیان آن را “بیت المقدس” می خوانند و یهودیان از آن با نام “اورشلیم” یاد می کنند، همزمان برای یهودیان، مسیحیان و مسلمانان از اهمیت مذهبی و تاریخی خاصی برخوردار است. مسلمانان، بیت المقدس و مسجدالاقصاء را نخستسن قبله گاه خود می دانند، یهودیان و اسرائیلیان، سرزمین فلسطین را قلمرو پیامبری موسی و شهر بیت المقدس را به عنوان عبادتگاه اصلی یهودیان، شهری مقدس می شمارند، مسیحیان نیز این شهر را زادگاه عیسی می دانند و بر این باورند که عیسی پس از نبوت و ورود به این شهر بود که به اوج رسید و از این رو بیت المقدس را از اماکن مقدس خود می دانند.

با توجه به مجموعه واقعیات یاد شده، سرنوشت آتی بیت المقدس و نحوه حاکمیت بر آن برای اسرائیل و فلسطینی ها از اهمیت به سزایی برخوردار است. لذا، بر بستر همین حساسیت های موجود است که شورای امنیت سازمان ملل برای حل این بحران دیرینه از سال ۱۹۸۰ تاکنون، ۹ قطعنامه به تصویب رسانده است که به موجب آن، هیچ یک از طرفین مناقشه به صورت یکطرفه نمی‌توانند بیت‌المقدس را بعنوان پایتخت خود به رسمیت بشناسند. قطعنامه ۲۴۲ شورای امنیت سازمان ملل از جمله قطعنامه هایی است که در آن اشغال بیت المقدس شرقی به دست ارتش اسرائیل در جنگ شش روزه ۱۹۶۷به روشنی محکوم شده است.

همین امر و شرایط ویژه حاکم بر اوضاع منطقه تاکنون سبب شده بود که دولت آمریکا هیچگاه به صورت رسمی حاکمیت اسرائیل بر بیت المقدس، که بخش شرقی آن از اراضی اشغالی محسوب می شود را نپذیرفته بود.

در واقع، به دلیل همین حساسیت مذهبی و وضعیت مناقشه برانگیز این شهر بود، که حتا به رغم اینکه از سال ۱۹۹۵ کنگره آمریکا انتقال سفارت ایالات متحده از تل آویو به بیت المقدس را تصویب کرد، هیچکدام از سه رئیس جمهور پیشین آمریکا یعنی بیل کلینتون، جورج بوش و باراک اوباما حاضر به اجرای آن نشدند. عدم اجرای مصوبه کنگره آمریکا توسط روسای جمهور پیشین در شرایطی بود، که بر اساس قانون این کشور، دولت آمریکا هر شش ماه می بایست در مورد انتقال سفارت از تل آویو به بیت المقدس تصمیم می گرفت. اما، دولت های پیشین به دلیل ” بحران خاورمیانه و حساسیت آن” و نیز تاثیری که انجام آن می توانست بر “امنیت ملی آمریکا” و منافع آن داشته باشد، پس از ورود به کاخ سفید عملا از به اجرا گذاشتن این مصوبه کنگره خودداری می کردند.

اکنون اما، در شرایطی که خاورمیانه با بحران های بیشتری نسبت به گذشته مواجه است و گسترش آتش جنگ های نیابتی، فرقه ای و مذهبی بیش از هر زمان دیگری کشورهای منطقه را تهدید می کند، رئیس جمهور ایالات متحده در صفحه تلویزون ظاهر شد و در مقابل چشم جهانیان و فلسطینان آواره و زخم خورده، مصوبه کنگره آمریکا را امضاء و عملا انتقال سفارت آمریکا از تل آویو به بیت المقدس را اعلام کرد.

به رسمیت شناختن بیت المقدس به عنوان پایتخت اسرائیل از طرف آمریکا، یک تعدی آشکار به حقوق مسلم مردم ستمدیده فلسطین است. این اقدام ارتجاعی و ماجراجویانه دونالد ترامپ، آنهم در وضعیت جنگی و بحران فزاینده کنونی، عملا به معنای تقویت ارتجاع در منطقه خاورمیانه و فراتر از آن شعله‌ور ساختن هرچه بیشتر دامنه مناقشات مذهبی در سراسر جهان و تقویت بنیادگرائی اسلامی است. کافی به حوادث همین چند روز اخیر توجه شود که چگونه گروه‌های اسلام‌گرا و دولت‌های دینی اسلامی تلاش نمودند با سوء استفاده از احساسات مذهبی توده‌های نا آگاه، از این اقدام امپریالیسم آمریکا در جهت اهداف ضد انسانی خود بهره گیرند. اقدام ارتجاعی دولت آمریکا در وضعیت موجود، علاوه بر تشدید مناقشات اعراب و اسرائیل و گسترش درگیری های خشونت بار در مناطق فلسطینی نشین اسرائیل که عملا از روز جمعه ۱۷ آذرماه  شروع شده و تاکنون با یورش نیروهای اسرائیلی به معترضان این تصمیم آمریکا، تعدادی از فلسطینی ها کشته و نزدیک به ۲۰۰ نفر نیز زخمی شده اند، روند صلح نیم بند میان اسرائیل و تشکیلات خودگران فلسطینی ها را نیزدر ابهام فروبرد.

پوشیده نیست که موضع انتقادی دولت های عربی و پیامد آن پیام های هشدارآمیز و یا تشکیل کنفرانس های عربی و منطقه ای در مخالفت با تصمیم رئیس جمهور آمریکا، برای دونالد ترامپ فاقد اهمیت لازم است. چرا که از درون این مخالفت ها و کنفرانس هایی که اغلب کشورهای شرکت کننده در آن، خود متحدان منطقه ای آمریکا هستند، هرگز تصمیمات جدی و تاثیرگذار بر سیاست منطقه ای دولت آمریکا اتخاذ نمی شود. اینگونه کشورهای عربی، پیش از اینکه آمریکا به آنان نیازمند باشد، خود نیازمند حمایت همه جانبه امپریالیسم آمریکا در عرصه سیاسی و نظامی هستند. این واقعیت، دست کم در وضعیت کنونی که یک بحران جنگی بر منطقه حاکم است، بیش از همه برای خود دونالد ترامپ روشن است.

اسرائیل اما، در معادلات سیاسی و اقتصادی ایالات متحده از جایگاه ویژه و منحصر به فردی برخوردار است. اسرائیل یکی از پایه‌های حفظ قدرت و منافع امپریالیسم آمریکا در منطقه خاور میانه است. در مناسبات میان اسرائیل و آمریکا، این فقط دولت اسرائیل نیست که به حمایت همه جانبه این کشور نیاز دارد، بلکه آمریکا نیز به جهاتی نیازمند اسرائیل است. شاید با کمی تسامح بتوان گفت، که دولت آمریکا در امر پیشبرد سیاست های کلان اقتصادی و نظامی خود، بیشتر به یهودیان و لابی گری های آنان نیازمند است تا اسرائیل به آمریکا. در واقع این نیازمندی های سیاسی و اقتصادی دو طرفه است که دو دولت آمریکا و اسرائیل را طی دهه های متمادی به دو متحد استراتژیک و پایدار نسبت به هم تبدیل کرده است.

با جو ملتهبی که در خاورمیانه ایجاد شده است، هیئت حاکمه ایران تلاش خواهد کرد تا از این فرصت بوجود آمده بیشترین استفاده را ببرد. جمهوری اسلامی که همواره در پی توسعه طلبی و پیشبرد سیاست های پان اسلامیتی خود در منطقه بوده است، برای برون رفت از بحران های داخلی همواره به ایجاد و خلق دشمن در بیرون از مرزها متکی بوده است. برای طبقه حاکم ایران مهم نیست که این دشمن، فرضی باشد یا واقعی، مهم این است که ذهنیت توده های مردم را همواره به سمت دشمن و خطرات آن متوجه کند و البته در پیشبرد این سیاست خود تاکنون موفق نیز بوده است.

حال با وضعیت بوجود آمده، جدای از همه تبعات منفی تصمیم رئیس جمهور آمریکا در به رسمیت شناختن بیت القدس به عنوان پایتخت اسرائیل، از گسترش خشونت در کرانه های باختری گرفته تا یورش ارتش اسرائیل به مردم بی دفاع فلسطین، از تحرکات حزب الله لبنان گرفته تا تشدید منازعات میان اعراب و اسرائیل، از در ابهام فرو رفتن روند صلح نیم بند اسرائیل و فلسطینی ها گرفته تا مسدود شدن کورسوهای روزنه امید برای ایجاد کشور مستقل فلسطینی و بازگشت اسرائیل به مرزهای پیش از جنگ شش روزه ۱۹۶۷، در حقیقت این جمهوری اسلامی است که از سیاست های ماجراجویانه دونالد ترامپ بهره می برد. در شرایط کنونی، هیئت حاکمه ایران با دامن زدن به احساسات مذهبی توده های ناآگاه و سازماندهی نیروهای ارتجاعی وابسته به خود در لبنان، سوریه و دیگر کشورهای منطقه، بیش از پیش در پیشبرد سیاست های توسعه طلبانه، تقویت ارتجاع اسلامی و آتش افروزی در منطقه بهره خواهد برد.

 

 

 

 

 

POST A COMMENT.