رسوایی نظامی که کفگیرش به ته دیگ خورده است

جمهوری اسلامی، از جمله نادر نظام های معاصر است که موجودیت آن به شدت با مذهب، ترویج خرافه های دینی و برانگیختن احساسات مذهبی توده مردم گره خورده است. این خود ویژگی جمهوری اسلامی، از همان روزهای پیش از به قدرت رسیدن با ترویج خرافه دیدن عکس خمینی در ماه کلید خورد، در ماجرای انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی که منجر به کشته شدن بهشتی و ده ها تن دیگر از نمایندگان و مسئولان نظام شد، با اعلام عمدی تعداد کشته ها به ۷۲ تن و شبیه سازی آن به واقعه “کربلا” در مسیر ایجاد یک “عاشورای حسینی” تازه در ذهنیت توده ها جد و جهد کردند، در دوران جنگ ارتجاعی ایران و عراق هم با سازماندهی اسب سوارانی یکسر سفیدپوش، خرافه شبیه سازی حضور عینی “امام زمان” در جبهه ها را تبلیغ و برای تهییج نیروهای بسیجی و گسیل آنان جهت رفتن روی مین های میدان جنگ، فضا سازی کردند.

ماجراهای فریبکارانه ای از این دست، در طول حاکمیت نظام جمهوری اسلامی به کرات صحنه سازی و تکرار شده اند. نمونه آخر و حی و حاضر کنونی اش هم، تشییع جنازه پاسدار محسن حُججی در روز پنجم مهر ۹۶ بود. تشییع جنازه ای که به رغم مبادله کشته شدگان دو طرف درگیر جنگ در سوریه و بازپس گرفتن جنازه محسن حُججی از داعش در نهم شهریور، اما، چندین هفته جنازه را در سوریه نگه داشتند تا سرانجام در روز پنجم مهر، همزمان با فرا رسیدن محرم و روزهای “عاشورای حسینی” به ایران انتقالش دادند تا بتوانند با هزاران علم و کتل، پیکر بی سر پاسداری را که در سوریه توسط نیروهای جانی داعش – نیروهایی دقیقا از جنس جمهوری اسلامی- کشته شده بود، تشییع و خاک سپاری کنند.

محسن حُججی نه اولین پاسداری از نیروهای اعزامی جمهوری اسلامی به سوریه بود، که توسط نیروهای داعش کشته شد و نه آخرین آن ها خواهد بود. از زمان عروج داعش دست کم تا اسفندماه ۹۵ مطابق اعلام آمار رسمی، تعداد کشته های جمهوری اسلامی توسط داعش، ۲۱۰۰ نفر اعلام شده اند(۱).

در میان این تعداد از کشته شدگان، اسامی تعدادی از فرماندهان بلند پایه نیروی قدس سپاه پاسداران از جمله احمد غلامی، حسین همدانی، حمید تقوی، شفیع شفیعی، رضا فرزانه، داریوش درستی، اسماعیل حیدری، هادی کجباف و عبدالله اسکندری نیز دیده می شوند. حسین همدانی، با درجه سرتیبی یکی از شاخص ترین فرماندهان سپاه بود که مهرماه ۹۴ در سوریه توسط داعش کشته شد. این فرمانده سپاه، به دلیل نقش ویژه ای که در سرکوب اعتراضات مردمی سال ۸۸ داشت، به جهت نقض حقوق بشر در لیست تحریم اتحادیه اروپا قرار داشت. با این همه و با وجود کشته شدن فرماندهان بلند پایه ای از جنس حسین همدانی در سوریه، جمهوری اسلامی اما، هرگز اینهمه هیاهو، بازارگرمی و تبلیغاتی را که برای مرگ پاسدار محسن حُججی به راه انداخت، برای هیج کدام از کشته شدگان به اصطلاح “مدافعان حرم” در سوریه تبلیغ و ترویج نکرد. به راستی چرا؟

همان گونه که یادآور شدیم، بهره برداری و یا بهتر است بگوییم سوء استفاده هیئت حاکمه ایران از براه انداختن اینگونه هیاهو و مراسم عاشورایی جهت تهییج و برانگیختن احساسات مذهبی توده های مذهبی و متوهم به جمهوری اسلامی، پیشینه ای دیرینه دارد. با اینهمه و با وجود ریاکاری ذاتی جمهوری اسلامی در اجرای این گونه خیمه شب بازی های فریبنده، میزان و شدت استفاده از اینگونه شور و هیجانات مذهبی اما، همواره با موقعیت سیاسی هیئت حاکمه ایران، میزان تحکیم رابطه آن با نیروهای درون نظام و در نهایت بروز چالش هایی که جمهوری اسلامی در متن جامعه با توده های مردم ایران مواجه است، رابطه تنگاتنگی دارد.

ضرورت وجودی ایجاد چنین هیاهوی پرغوغایی از قِبَل مرگ پاسدار حُججی در سوریه، برخاسته از نیاز درونی جمهوری اسلامی به چنین حادثه ای “عاشورایی” دقیقا بر حسب موقعیت فعلی نظام در مواجهه با بحران سوریه قابل تعریف است. هیاهویی که روز پنجم مهر، تحت عنوان تشییع محسن حُججی در تهران، مشهد و اصفهان به راه افتاد، به روشن ترین وجه ممکن در همان روز از زبان خامنه ای بیان شد(۲). آنچه خامنه ای در روز پنجم مهر در دیدار با خانواده محسن حُججی گفت، دقیقا برگرفته از همان نیاز درونی هیئت حاکمه ایران به چنین حادثه ای در مواجهه با بحران سوریه در این برهه زمانی بوده است.

بحرانی که از یک سو، می رود تا به یکی از چالش های جدی جمهوری اسلامی با توده های فقر زده ایران در اعتراض به حضور نظامی ایران در سوریه و صرف هزینه های میلیاردی اختصاص یافته در این کشور تبدیل شود، و از سوی دیگر با طولانی شدن حضور نظامی جمهوری اسلامی در سوریه و پیامد آن، بالا رفتن آمار تلفات و کشته های سپاه در سوریه، زمزمه های انتقاد و مخالفت خوانی در جمع نیروهای درون نظام را نیز برانگیخته است. تمام ماجرای پُر هیاهوی تشییع “عاشورایی” این پاسدار کشته شده در سوریه، برگرفته از همین واقعیت کنونی جامعه است.

پوشیده نیست که حضور نظامی جمهوری اسلامی در سوریه و صرف سالیانه میلیاردها دلار حاصل دسترنج کارگران و توده های زحمتکش در پاسداری از دولت بشار اسد، تحت پوشش “مدافعان حرم” نه تنها دیگر کارکرد لازم تبلیغ و ترویجی خود را در جامعه از دست داده است، بلکه توجیه حضور نظامی ایران در سوریه با پوشش دفاع از حرم، حتا دیگر برانگیزاننده و تهییج کننده نیروهای درون نظام هم نیست.

واقعیت این است که، واکنش توده های مردم ایران نسبت به دخالتگری های جمهوری اسلامی در منطقه، هم اینک بسیار متفاوت نسبت به پنج سال پیش است. اگر تا دیروز توده های مردم ایران، فقط با پچ پچ های درگوشی نسبت به حضور نظامی جمهوری اسلامی و به تاراج رفتن این همه سرمایه های کشور در سوریه، لبنان، یمن و عراق واکنش منفی نشان می دادند، هم اینک این پچ پچ ها، به نجواهای بلند تبدیل شده اند. نجواهایی که به صورت گفتمان های علنی و بعضا با صدای رسا در اعتراضات و تجمعات کارگران (هپکو) به فریاد تبدیل شده اند. فریادی برخاسته از سَر درد، فقر، بی حقوقی، بغض و کینه، که دیر یا زود بر سر سرمایه داران و حاکمان جمهوری اسلامی آوار خواهد شد. سرمایه داران و حاکمانی که با بی رحمی تمام، دستمزد و نان شب مردم خود را می دزدند و کرور کرور در سوریه و لبنان هزینه می کنند، نظامی که در پی اهداف توسعه طلبانه و پان اسلامیستی خود، یک چنین سیه روزی و وضعیت نابسامان و وخامت باری را به کارگران و توده های زحمتکش تحمیل کرده است.

وقتی میلیون ها تن از کارگران ایران برای چندین ماه متوالی از دریافت همان حقوق بخور و نمیر ماهیانه خود محروم اند، وقتی معلمان ایران سال هاست با تنگدستی و شرمساری روزگار می گذرانند و صدای اعتراض شان هم برای افزایش حقوق به جایی نمی رسد، وقتی انبوه بازنشستگان کشور برای دست یابی به یک حداقل زندگی انسانی و شرافتمندانه مجبور به تجمعات اعتراضی می شوند، اما هر بار، صدایشان شکسته تر از پیش به دیوار بسته بر می خورد، وقتی چندین میلیون کودک کار و خیابانی به جای رفتن به مدرسه، در خیابان ها و درون زباله ها پرسه می زنند و هر روز هم بر تعداشان افزوده می شود، آنوقت چگونه و با کدام منطق می توان پذیرفت و به آن تن داد، که هرساله میلیارها دلار حاصل دسترنج همین کارگران و توده های زحمتکش برای سرپا نگه داشتن رژیم فاسد بشار اسد هزینه گردد. دخالت گری و توسعه طلبی هایی که نه فقط کمترین نفعی برای توده های مردم ایران ندارد، بلکه از اساس با منافع آنان هم در تضاد است.

طبقه کارگر، معلمان و توده های زحمتکش ایران به خوبی می دانند، اگر گوشه ای از همین انبوه دلارها و سرمایه های برباد رفته در سوریه، یمن، لبنان و عراق صرف تهیه امکانات و بهبود شرایط زندگی آنان می شد، الآن کارگران و معلمان ایران در چنین وضعیت اسفباری بسر نمی بردند، اگر ده ها میلیارد دلاری که تاکنون برای حفط دولت سوریه هزینه شده است، صرف افزایش دستمزد کارگران و پرداخت به موقع دستمزد آنان می شد، الآن کارگران “هپکو” و “آذرآب” بجای دریافت حقوق های معوقه، با ضربات باتوم نیروی انتظامی مواجه نمی شدند و گاز اشک آور به صورت شان پرتاپ نمی شد.

پوشیده نیست، هم اینک در مواجهه با حضور نظامی جمهوری اسلامی در سوریه، نه توده های مردم در وضعیت پنج سال پیش هستند و نه هیئت حاکمه ایران از شرایط و موقعیت پنج سال پیش برخوردار است. واکنش خامنه ای در دیدار با خانواده محسن حُججی، حضور مقامات درجه اول جمهوری اسلامی در مراسم تشییع جنازه و سخنرانی محمد جعفری، فرمانده سپاه پاسداران در اهواز(۳) در جمع پاسداران و خانواده های افراد کشته شده در سوریه، با هدف توضیح و توجیه حضور نظامی ایران در سوریه، همه برخاسته از شرایط ویژه و شکننده حضور طولانی و پر تلفات جمهوری اسلامی در سوریه است. شرایطی که هم به لحاظ پرداخت سرسام آور هزینه ها و هم به لحاظ گسیل نیروی انسانی، هم اینک اوضاع را برای ادامه حضور نظامی جمهوری اسلامی در سوریه، سخت تر کرده است.

علُم و کتلی که تحت پوشش تشییع محسن حُججی در روز پنجم مهر ماه در تهران، مشهد و اصفهان راه اندازی شد، تماما برخاسته از همین واقعیات موجود در جامعه است. دامن زدن هیستریک به احساسات مذهبی توده ها و برانگیختن احساسات “عاشورایی” در میان پاسداران و بسیجیان، تنها بیانگر آشکارتر شدن فضاحت و رسوایی حکومتی است که در مواجهه با بحران سوریه، دیگر کفگیرش به ته دیگ خورده است.

(۱)- محمد علی شهیدی، رئیس بنیاد شهید، اسفندماه ۹۵ شمار کشده شدگان موسوم به “مدافع حرم” را ۲۱۰۰ نفر اعلام کرد.

(۲)- خامنه ای، روز چهارشنبه پنجم مهر، هنگام حضور بر پیکر حُججی و ملاقات با خانواده او، از “نیاز جامعه به این جور شهادتی” سخن گفتند.

(۳)- محمدعلی جعفری، فرمانده کل سپاه پاسداران، پیش از مراسم تشییع حُججی در تهران، با سفر به اهواز و سخنرانی در جمع خانواده های پاسداران کشته شده در سوریه گفت، ما برای بقاء رژیم اسد در سوریه نمی جنگیم، بلکه برای پیروزی جبهه مقاومت می جنگیم.

 

POST A COMMENT.